| Wednesday 21 October 2020 | 12:56
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین پناه من باش پارت 10

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10 بعد به حالت شوخی گفتم ــ انگار منو دسته کم گرفتی چپ چپ نگاهم کرد + ببینم چکار میکنی.. شب بخیر فکراتم بکن ــ باشه .. شب توهم بخیر + زیاد از این تو گفتن و صمیمی حرف زدن خوشم نمیومد اما مجبور بودم... حوصلم سر رفته بود و خوابم از سرم پریده بود رفتم سمت وسایل و شروع به دید زدنشون کردم.... اول از کمد شروع کردم در کمد رو باز کردم وکلیدی که جفتش بود رو به سمت پایین فشار دادم.. از ...

  • 155 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,708 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 9

رمان آنلاین پناه من باش پارت 9 فرشته با اخم شیرینی رو کرد بهم و گفت دیگه نبینم به من بگی فرشته خانوم بگو مامان.. توهم برام مثل بارانمی ... انشالله منم برات بتونم مثل مادرت باشم با بغضی که الان چند وقته همدمم شده بود گفتم ممنونم ....مامان فرشته اغوششو باز کرد و بهم اشاره کرد + بیا ..بیا دخترم تو جات اینجاست... منم که از خدا خواسته دوباره بغلش کردم و عطرشو با ولع بو کشیدم... حالا که جو سنگین شده بود همه میخواستن به نحوی جو ...

  • 161 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 3,481 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 8

رمان آنلاین پناه من باش پارت 8 مثل یه دختر خوب نشستم سر جای قبلیم و سروپا گوش شدم که شروع کرد به حرف زدن +ببین.. نمیدونم از کجا باید شروع کنم نه تو به این ازدواج راضی هستی نه من!! و ما مجبور به این وصلت هستیم اما من یه راه حل دارم که یکمی زمان بخریم بعدش هم میتونیم بگیم ما به درد هم نمیخوریم.. و بعدش جدا بشیم الانم وقتی که رفتیم بیرون طوری رفتار میکنیم که انگار از هم خوشمون ...

  • 172 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 3,590 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7 بهادر روی یه مبل نشست و منو پسره هم وادار به نشستن کرد.. بهادر: خب بچه ها میدونید که برای چی اینجایید! پسره: پدرجان اگر اجازه بدین من قبل از اینکه شما حرفی بزنید میخوام با این خانوم صحبت کنم بهادر: باشه پسرم .. پس برین توی اتاقت و باهم حرف بزنین پسره : مرسی بابا... خانوم شماهم از این طرف بفرمائید.. واو چه جنتلمن:/... اصلا یه لحظه شک کردم اینی که اینجا جلوم ایستاده با اونی که هر ...

  • 175 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 1,829 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6 با نوری که به چشمام خورد سعی کردم چشمامو باز کنم ..اما نتونستم بالاخره چشمام به نور عادت کردو تونستم بازشون کنم دورم رو دید زدم یه پرستار بالای سرم بود بهش نگاه کردمو گفتم ــ س...لا..م... من...ک...کجام ؟ +سلام عزیز دلم میبینم که بالاخره بیدار شدی اینجا بیمارستانه عزیزم.. ــ من چ..چم شده ؟ +بیهوش شدی گلم .. شوهر و پدرت هم مثل اینکه اومدن.. انقدر ناراحت و عصبی بودن... خوشبحالت چقدر دوست دارن هه این چی میگه باخودش دلش خوشه ...

  • 181 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,281 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 5

رمان آنلاین پناه من باش پارت 5 روز هشتم که توی راه خونه بودم بازم اون ماشین مشکی رنگ رو دیدم !!! فکر میکردم اون روزم مثل همیشس و دارن با کوروش راجع به کار حرف میزنن ولی .... ولی نمیدونستم که امروز مثل همیشه نیست و قراره زندگیمو تغییر بده به سمت خونه رفتم و دوباره کفش های گرون قیمت رو دم در دیدم اما چیزی که باعث تعجبم شد این بودکه بجای یه جفت کفش دو جفت کفش نو و گرون بود.. ! تعجب ...

  • 183 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,519 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 4

رمان آنلاین پناه من باش پارت 4 یه پیرمرد خیلی شیک که از ظاهرش مشخص بود ادم پولداریه .. اما ... اما این شخص توی خونه ی ما چکار میکنه؟؟ چرا بابام انقدر خوشحاله؟؟ جلوتر رفتم و سلام دادم ــ سلام + سلام دخترم . ــ ببخشید شما کی هستین و توی خونه ی ما چکار میکنین؟؟ و...... با صدای اون مرد به اصطلاح پدر حرفمو خوردم +دختر ! انقدر پا پیچ نشو سوالم نکن! ــ چرا اونوقت دلیلش چیه؟؟ خواست جوابمو بده که اون مرد شیک و ...

  • 187 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,307 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 3

رمان آنلاین پناه من باش پارت 3 اومد تو اتاق دقیقا توی سه ثانیه، میدونستم چی خواد.. در کمدو باز کردم و مقدار کمی تریاک که توی پلاستیک بود رو در اوردم .. پوزخند زدمو بهش گفتم اینو میخوای؟؟ سرشو تکون داد به معنی اره گفتم: چرا من باید اینو بهت بدم؟؟ هااا چرا؟؟؟ جواب منو بده،، چرا باید خواسته ی کسی که باعث مرگ مادرم شده رو بر آورده کنم ؟؟ با یه لبخند چندش آور گفت: چونکه تو دخترمی و من پدرتم!! گفتم:: تو ...

  • 190 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,255 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت دو

رمان آنلاین پناه من باش پارت دو هههه خونه ...خونه به جایی میگن که توش ارامش و اسایش داشته باشی نه اونجا که برات بدتر از صدتا جهنمه.. چه شب و روزایی که مامان بخاطر اون حرومزاده اشک نریخت... من اونموقع بود که شکستن مامانو به چشم دیدم.. وقتی ذره ذره جلوی چشمام آب میشد و من نمیتونستم هیچکاری براش بکنم. وقتی که پول جمع کرده بودم و میخواستم مامانو ببرم دکتر اما وقتی از سرکار برگشتم دیدم اثری از پولا نبود هه ...

  • 192 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 2,021 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت یک

رمان آنلاین پناه من باش پارت یک مقدمه: دوست دارم تورا همچون افتاب میپرستم تورا هرگونه که باشی مهم نیست مهم بودن است وابسته بودن است عشق است منو تو دست در دست هم ما میشویم از سد های روبرویمان میگذریم میرویم و میرویم و فاصله ی ما یک قدم است یک قدم تا عشق وای نه نه این امکان نداره همینطور داشتم با بهت به صحنه ی روبروم نگاه میکردم... هیچ عکس العملی نشون نمیدادم و این باعث تعجب بقیه شده بود.. نمیدونم چی بود گیج شده بودم .. چند نفر داشتن یه طابوت رو میوردن خالم و مامانجونم و ...

  • 192 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 3,283 بازدید
  • ارسال نظر
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.