| Monday 19 October 2020 | 16:11
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و هفتم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و هفتم بقیه عروسی رو فقط نشسته بودم یه گوشه و داشتم فکر میکردم و ذوق میکردمممبلاخره تموم شد و سوار ماشینا شدیم که بریم.. پاهام درد میکردد‌. خوابمم میومد. تا دم در خونشون رفتیم .. با کلیاهنگ و رقص و جیغ و داد.. دیگه موقع خدافظی شد..وایی یعنی تیام دیگه تووو خونموننن نیستتتخیلی سختهههههه اینطوریی.. حوصلم سر میره..دلمم تنگ میشهههه....مامان و بابا حرفاشون رو زدن و رفتن نوبت من شد .. رفتم پیش لیانا و ...

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و ششم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و ششم لیا️نا: راست میگیااا انقد این خواهرت حرف میزنه نمیذاره ادم یادش بمونه برا چی زنگ زده.. . خندیدم و گفتم عزیزم دلم تو خودت الزایمر داری به من چه لیانا خندید ولی تا صدای خنده تیام اومد لیانا ساکت شد . لیانا: تیااام میخندی به حرفش؟؟ . تیام:خب راست میگه ...همیشه همه چیو یادت میره. . _ وای تا دعوا نشده کار مهمتونو بگید که کنجکاو شدم . لیانا: ما داریم میریم یکم بگردیم دنبال لباس عروس خواستم ببینم تو هم میای یا نه؟ . _ اقاااا... من باید ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت پنجم

رمان شیرین،مثل عشق پارت پنجم خواستم از اتاق بزنم بیرون که گفت: وایسا من هنوز حرفمو کامل نکردم من رییسم تو که رییس نیستی .فردا میری سر کار. چنانن جدی گفته بود چند ثانیه با تعجب بهش خیره شدم که یهو با یه صدای بلند زد زیر خنده. _مرضض... فک کردم جدی گفتی اههه . صبح با صدای تیام از خواب پریدم که اماده ایستاده بود دم در اتاقمو میگفت بدوو دیر شد ساعت ۷ و نیمه تا اینو گفت پریدم داخل دستشویی و بعد از انجام عملیات ها سریع رفتم لباس پوشیدم ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم پدر تیام وارد شد +سلللااام اهل خونه من اومدم. الان فهمیدم تیام به پدرش رفته پر انرژیییی:/ وقتی رسید به ما بلند شدم و سلام کردم . _سلام اقای... به تیام یه نگاه انداختم که که گفت رستگار . رستگار چه فامیلی اشنایی! پدرش رفت لباس عوض کنه که من گفتم دیگه باید برم و بیشتر از این مزاحمتون نمیشم‌. *از زبان تیارا* بعد از کافه که ابتین منو رسوند به ماشینم رفتمم دور دورررر خیلیممم خوش گذشت ولی کاش لیاناهم بود:( . . هووف بلاخرههه رسیدم خونه ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم

رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم به کافه رسیدیم و یه میز برای نشستن انتخاب کردیم . یه نفر اومد سفارشارو گرفت و من منتظر بودم ابتین حرفشو بزنه. بعد از چند دقیقه دیدم حرفی نمیزنه کلافه شدم و گفتم نمیخوای حرفتو بزنی؟؟؟.....کار دارم باید برم‌. +اوممم.... بله..... میگم الان.... من خیلی از رفتار شما خوشم اومده اممم.... میخواستم ببینم اگه میشه بیشتر باهم اشنا بشیم ..هووف چطور بگم خب .. _لطفا راحت باش و حرفتو بزن + بزار اول درباره خودم بگم .. من اسم که میدونی ابتین نیک خواه ...

رمان شیرین مثل عشق پارت دوم

رمان شیرین مثل عشق پارت دوم ساعت ۱۰ صبح بود .گوشیم زنگ خورد لیانا بود. _بنال عزیزم +اول سلام بعد کلام _باش بابا سلاااام بگو +پاشو بیا دنبالمون بریم بیرون پوسیدیم تو خونه بابا اهههه. _دنبالتون ؟؟مگه چند نفرید؟؟؟ +من و ارام جونممم _بیشعووورااا چرا به من نگفتید بیام:(((((( +اووو دیگه گذشت الانم اگه نمیای خودمون میریم. _نه نه میام اماده شید رسیدم زنگ میزنم +اوکی کاری نداری؟ _از اولشم کاری نداشتم بای +بای .......... اماده شدم و به طرف خونه لیا اینا حرکت کردم بعد از حدود ۱۵ دقیقه رسیدم در خونشون و با ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت یک

رمان شیرین،مثل عشق پارت یک ارام!ارام! نزدیک نشو لعنتی. من کاریت ندارم فقط بروووو ولم کن تروووخداا!! هوی به من دست نزنن کثافتتتت. اخیششش کشتمش.سوسک کثیف-_- اماده شدمو پیش به سوی دانشگاه.اصلا خوشم نمیاد بگم چی پوشیدم به شما چه والا:))) خببب مامان خوابههه و لازم نیست صبحانه بخورمم سوار 206 البالویی قشنگم شدم و یه اهنگ پلی کردم و پیش به سوی دانشگاه و شروع ترم جدید:) (من پرستاری میخونم ) رسیدم و وارد کلاس شدم و واییییی چیزی که میدیدمو باور نمیکردم. اون اینجااا بلند داد زدم ...

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
  • پرویز : سلام وقتتان بخیر داستان تلافی ، روایت همیشه آشنای این مرز و بوم است و شما با مها...
  • راز : رمان عالی...
  • Kimiya Eyvazi : چشم گلم⁦❤️⁩🌹...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.