| Tuesday 20 October 2020 | 18:12
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین فراموشی عشق پارت2

خلاصه کتاب:

دختری که توسط بزرگ ترین خلافکار دزدیده میشه و بعد مدت ها عاشقش میشه ولی با روشن شدن بعضی حقایق مجبور میشه بشه رقیب اصلی عشقش و اونو فراموش کنه....به شدت هیجانی و جذاب پیشنهادی ویژه دارای طرفدارای زیاد حتما بخونین.....

رمان انلاین محکمترین بهانه  پارت ششم

رمان انلاین محکمترین بهانه پارت ششم 📚 #محکمترین_بهانه 📝 نویسنده#زفاطمی(تبسم) ♥️ #پارت_ششم بعد از نماز هردو پیش مادر برگشتیم .من که خیلی کنجکاو شده بودم ببینم پویا در چه حالی است به حیاط رفتم .با دیدن صحنه رو به رویم متعجب ایستادم پویا را دیدم که پشت سر پدر ایستاده و نماز جماعت میخوانند پدرم عادت داشت همیشه تابستان ها نماز مغرب و صبح را در حیاط میخواند.معتقد بود زیر سقف آسمان به خدا نزدیک تر است . روی نیمکت کنار باغچه نشستم و منتظر ...

رمان آنلاین محکم ترین بهانه پارت پنجم

رمان آنلاین محکم ترین بهانه پارت پنجم 📝 نویسنده#زفاطمی(تبسم) ♥️ #پارت_پنجم فصل سوم. عصر شده بود و من از تنهایی خسته شده بودم و بی حوصله بودم .تصمیم گرفتم به دنبال پریا بروم تا باهم به خرید برویم که ناگهان صدای بازشدن در حیاط مرا به سمت در ورودی کشاند .پدرم در را باز کرد ,خانواده ام از سفر برگشته بودند از خوشحالی دیدار انها به سمتشان دویدم و پدرم را در آغوش گرفتم و به آنها گفتم : -سلااااام خوش اومدید .خیلی منتظرتون بودم ...

رمان آنلاین محکم ترین بهانه پارت چهارم

 رمان آنلاین محکم ترین بهانه پارت چهارم 📚#محکمترین_بهانه 📝نویسنده#زفاطمی(تبسم) ♥️#پارت_چهارم وقتی وارد آشپزخانه شدم ,پویا را دیدم که دزد را به صندلی می بست ,گفتم : -سلام شرمنده این موقع شب مزاحمتون شدم . -سلام وظیفه بود - ببخشید آقا پویا میشه صورتش رو بچرخونید سمت من ,میخوام ببینم کیه ؟ به آن فرد نگاهی کردم و گفتم : -آقا پویا باهاش چیکار کردی ؟ لطفا دست و پاشو باز کن ,بهش یه خورده آب بده بهوش بیاد .این آقا , رضا پسر غلامعلی باغبونمونه , ولی اینجا چیکار ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت پنجم

رمان شیرین،مثل عشق پارت پنجم خواستم از اتاق بزنم بیرون که گفت: وایسا من هنوز حرفمو کامل نکردم من رییسم تو که رییس نیستی .فردا میری سر کار. چنانن جدی گفته بود چند ثانیه با تعجب بهش خیره شدم که یهو با یه صدای بلند زد زیر خنده. _مرضض... فک کردم جدی گفتی اههه . صبح با صدای تیام از خواب پریدم که اماده ایستاده بود دم در اتاقمو میگفت بدوو دیر شد ساعت ۷ و نیمه تا اینو گفت پریدم داخل دستشویی و بعد از انجام عملیات ها سریع رفتم لباس پوشیدم ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم

رمان شیرین،مثل عشق پارت چهارم پدر تیام وارد شد +سلللااام اهل خونه من اومدم. الان فهمیدم تیام به پدرش رفته پر انرژیییی:/ وقتی رسید به ما بلند شدم و سلام کردم . _سلام اقای... به تیام یه نگاه انداختم که که گفت رستگار . رستگار چه فامیلی اشنایی! پدرش رفت لباس عوض کنه که من گفتم دیگه باید برم و بیشتر از این مزاحمتون نمیشم‌. *از زبان تیارا* بعد از کافه که ابتین منو رسوند به ماشینم رفتمم دور دورررر خیلیممم خوش گذشت ولی کاش لیاناهم بود:( . . هووف بلاخرههه رسیدم خونه ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم

رمان شیرین،مثل عشق پارت سوم به کافه رسیدیم و یه میز برای نشستن انتخاب کردیم . یه نفر اومد سفارشارو گرفت و من منتظر بودم ابتین حرفشو بزنه. بعد از چند دقیقه دیدم حرفی نمیزنه کلافه شدم و گفتم نمیخوای حرفتو بزنی؟؟؟.....کار دارم باید برم‌. +اوممم.... بله..... میگم الان.... من خیلی از رفتار شما خوشم اومده اممم.... میخواستم ببینم اگه میشه بیشتر باهم اشنا بشیم ..هووف چطور بگم خب .. _لطفا راحت باش و حرفتو بزن + بزار اول درباره خودم بگم .. من اسم که میدونی ابتین نیک خواه ...

رمان شیرین مثل عشق پارت دوم

رمان شیرین مثل عشق پارت دوم ساعت ۱۰ صبح بود .گوشیم زنگ خورد لیانا بود. _بنال عزیزم +اول سلام بعد کلام _باش بابا سلاااام بگو +پاشو بیا دنبالمون بریم بیرون پوسیدیم تو خونه بابا اهههه. _دنبالتون ؟؟مگه چند نفرید؟؟؟ +من و ارام جونممم _بیشعووورااا چرا به من نگفتید بیام:(((((( +اووو دیگه گذشت الانم اگه نمیای خودمون میریم. _نه نه میام اماده شید رسیدم زنگ میزنم +اوکی کاری نداری؟ _از اولشم کاری نداشتم بای +بای .......... اماده شدم و به طرف خونه لیا اینا حرکت کردم بعد از حدود ۱۵ دقیقه رسیدم در خونشون و با ...

رمان شیرین،مثل عشق پارت یک

رمان شیرین،مثل عشق پارت یک ارام!ارام! نزدیک نشو لعنتی. من کاریت ندارم فقط بروووو ولم کن تروووخداا!! هوی به من دست نزنن کثافتتتت. اخیششش کشتمش.سوسک کثیف-_- اماده شدمو پیش به سوی دانشگاه.اصلا خوشم نمیاد بگم چی پوشیدم به شما چه والا:))) خببب مامان خوابههه و لازم نیست صبحانه بخورمم سوار 206 البالویی قشنگم شدم و یه اهنگ پلی کردم و پیش به سوی دانشگاه و شروع ترم جدید:) (من پرستاری میخونم ) رسیدم و وارد کلاس شدم و واییییی چیزی که میدیدمو باور نمیکردم. اون اینجااا بلند داد زدم ...

رمان محکمترین بهانه پارت 2

رمان محکمترین بهانه پارت 2

خلاصه کتاب:
    پویا مرا به منزلشان می برد و من در طول مسیر به اتفاق های گذشته فکر میکردم . به اینکه دست تقدیر میخواهد با من چه کار کند و تمام فکرم را پویا به خودش مشغول کرده بود . نمیدانستم میتوانم به او اعتماد کنم یا نه ؟

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.