Tag: سرزمنین رمان آنلاین

Negar 20200919 1442401

رمان آنلاین دروغی با طعم زندگی پارت9 همراه با دسته گل توی دستم از گل فروشی خارج شدم و سوار ماشین شدم. گل رو دست بابا که کنارم نشسته بود ، دادم. همونطور که کتم رو مرتب می کردم،بابا گفت:« سپهر جان ، دو تا خیابون بالاتر اون قنادی بزرگست . بریم اونجا شیرینیش بهتره.» […]

IMG ۲۰۲۰۰۹۰۶ ۲۱۲۹۲۶

+۱ رمان انلاین خلاف جهت پارت هشتم به سمت صدا برگشتم. یه پسر جوون و قد بلند با لبخند مسخره ای بهم خیره شده بودم. از نگاهش خوشم نیومد و اخم کمرنگی روی پیشونیم نشست. جوابی ندادم بهش که کنارم نشست و با لودگی گفت: – فکر می کردم تا الان تو زندان داری دست […]

IMG ۲۰۲۰۰۹۰۶ ۲۱۲۹۲۶

+۱ رمان آنلاین خلاف جهت پارت ششم   – حالت خوبه پسر؟ من رو خیلی نگران کردی!نفسی کشید و با نگرانی پرسید گفت:– رئیس چه اتفاقی افتاد؟ برایان چیزیش نشد؟ – چطور مگه؟ باید چیزیش بشه؟ اصلا بگو ببینم چه اتفاقی افتاد.– من داشتم روی برایان تست نفوذ ذهن انجام می دادم تا اگه شرایطش […]

Negar 20200919 1442401

رمان آنلاین دروغی با طعم زندگی پارت4 (سپهر)   روی تختم نشسته بودم و پمادی که نفیسه داده بود رو تو دستم می چرخوندم .چی باعث شد باهاش از مادر حرف بزنم؟ ،چی باعث شد انقدر این دختر جذب کننده باشه؟ وقتی داشت دستمو می بست نگاهش می کردم مثل مادرا برای پسرش نگران شده […]

رمان دست سرنوشت

رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت 91 الی110به‌ قلم‌ کیمیا‌عیوضی پارت_91از زبان آروین بلندزدیم زیر خنده اون روز با دلقک بازی های منو شروین گذشت آرتین که کلا تو فکر بود و بعضی موقع ها لبخندی بهمون میزد . . . . چندروزی گذشته بود و ما اصن دخترا رو ندیده بودیم مث اینکه بدجور عادت […]

رمان غرقاب

رمان غرقاب (پارت18)   این روزها زیاد شنیده بودمش! اولین بار از زبان علی و بعدش، از زبان تمام آدم هایی که برای هم دردی خانواده مان می آمدند. “تسلیت می گم” تسلی بخش نبود. گمانم هیچ وقت هم نمی شد. با این وجود هربار که از زبان کسی می شنیدمش، چندثانیه در چشمانش زل […]

رمان اتهام واهی فایل کامل pdf

+۷ رمان اتهام واهی (پ.14) صدای قدم هایش درست پشت سرم، میان راه قطع می شود.خرسند از نیامدنش، داخل اتاق کنار پله ها می شوم.سارینا روی کاناپه دراز کشیده، آرنج دست راستش را تکیه به بالشتش داده، دستش را زیر سر گذاشته خیره به در، معلوم بود انتظارم را می کشد.از دیدنم بلافاصله لب باز […]

رمان غرقاب

رمان غرقاب (پارت17) ـ تبسم… ـ دیگه نمیاد. ـ میاد… گنگ نگاهم کرد و من، با نفسی خسته باز به در تکیه زدم. ـ باهاش قرارداد بسته بودم. برای این عکاسی قرارداد داره. ـ تو هنوزم این اخلاقت و داری که توی کار، حتی از خودتم ضمانت بگیری؟ تلخ خندیدم، اشکم از گوشه ی پلکم […]

رمان اتهام واهی فایل کامل pdf

رمان اتهام واهی (پ.13) دیگه نمی دونم کی پشتمه کی مقابلمه! کی واقعا صلاحمو می خواد کی… صدای برادرش از پشت سر حرفش را می برد و نگاه گریانش را سمت در می کشاند: خودت همیشه میگی خداوند از روح خودش بر وجود هر انسانی دمیده و بهش عقل و شور داده. آرام با تمانینه […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس