| Wednesday 12 August 2020 | 10:00
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان گودال عشق _پارت ۵

تازه متوجه چهرش ميشم كه شباهت خيليخيلي زيادي به كاميار داره   پسره مياد جلو كه از ترس يه قدم ميرم عقب _اقا دارين چيكار ميكنين ؟!!!   حالًا من نميدونم اين مرتيكه كه كليد داشت چرا داشت پدر ايفونرو در مياوورد   _هه دوس دخترشي نه ؟ نميدونستم با هرزه ها زندگي ميكنه   _مواظب حرف زدنتون باشين اقااا   همون لحظه كاميار با عجله و تند وارد خونه ميشه و با هول اسمموصدا ميزنه _نورااا با ديدنش بي اختيار  دلم گرم شد و احساس امنيت كردم   ..   نمی دونم چرا یه حسی داشتم ...

رمان انلاین کاساندان پارت 6

رمان انلاین کاساندان پارت 6 رمان انلاین کاساندان پارت 6 قبل از اینکه سارا با درخواستم مخالفت کنه، نیگان گفت: _ آره عزیزم! من خیلی دلم می‌خواد طعم اون دست پخت بی‌نظیرت رو بچشم. سارا با شنیدن این حرف از روی اجبار موافقت کرد. فقط من می‌دونم که چه دست پخت مسخره‌ای داره. بیچاره نیگان که قرار دست پخت بد مزه‌ی سارا رو تحمل کنه! بالاخره موقع ناهار شد. همه پشت میز ناهار نشسته بودیم و به غذای بی رنگ و رویی که سارا درست کرده بود نگاه ...

رمان انلاین ناکامان پارت۲

خلاصه کتاب:

سال ها تلاش کردم تا آخرین رشته های پیوندی که به خانواده ام میرسید را مخفی کنم..میخواستم راز بزرگی که هیچ وقت بلند نگفته بودمش را مخفی کنم..
اخر گفتنش چه فایده ای داشت؟چیزی را که عوض نمیکرد..حال من را که خوب نمیکرد..
و اما بعد از بیست سال، درست زمانی که تصمیم گرفتم زندگی کنم راز سر به مهر شده داشت سر باز میکرد..
و من تنها کسی بودم که میدانستم با آشکار شدنش چه جان هایی ممکن است در خطر باشد..

رمان گودال عشق _پارت ۴

رمان گودال عشق پارت ۴ صدای نعره ی كامیار از تو اتاقش پرده ی گوشمو لرزوند و از سرفه های شدیدم اشک به چشمام نشست... -نورااااااااااااااااااااااااااا... دستمو روی دهنم گذاشتم و با ترس تو درگاه اشپزخونه ایستادم.. با بالاتنه برهنه و همون شلوار پارچه ای بیرونش اومد تو سالن و نگاهم که به صورتش افتاد بیشتر ترسیدم... چشماش غلتان خون شده بود و صورتش به کبودی میزد.. رگ گردن و پیشونیش بیرون زده بود و قیافه اش خیلی ترسناک شده بود.. یه قدم رفتم عقب و با ...

رمان آنلاین هستی آرزوهای من پارت2

خلاصه کتاب:
  • دوئل بین دوغریبه سر یه دلبر که عاشقانه برای رسیدن  به هدف خود دست به هر کاری زده تا معشوقه خودرا به دیت بیارن.

رمان انلاین ناکامان پارت ۱

خلاصه کتاب:

سال ها تلاش کردم تا آخرین رشته های پیوندی که به خانواده ام میرسید را مخفی کنم..میخواستم راز بزرگی که هیچ وقت بلند نگفته بودمش را مخفی کنم..
اخرگفتنش چه فایده ای داشت؟چیزی را که عوض نمیکرد..حال من را که خوب نمیکرد..
و اما بعد از بیست سال، درست زمانی که تصمیم گرفتم زندگی کنم راز سر به مهر شده داشت سر باز میکرد..
و من تنها کسی بودم که میدانستم با آشکار شدنش چه جان هایی ممکن است در خطر باشد..

رمان گودال عشق_پارت ۳

خلاصه کتاب:

نورا دختری تنها و بی کس که گیر یه مشت آدم ظالم و بی رحم میفته  درست زمانی که احساس تنهایی میکنه یکی پیدا میشه که کنارش باشه و تنهاییشو پر کنه

رمان آنلاین Miss sun shine پارت2

رمان آنلاین Miss sun shine پارت2

خلاصه کتاب:

دختری که بعد از 13 سال عشقم کودکیشو میبینه

و توی اوج رابطه ی عاشقانه ای که داره پی به رازی میبره که....

  • 16 روز پيش
  • Liu
  • 2,565 بازدید
  • 6 نظر
رمان غروب آفتاب به قلم : مبینا1683  (مبینا جهانشاهی)

خلاصه کتاب:

رمان غروب آفتاب برا ساس واقعیت اینجا خبری از دختر شیطون نیست:

خبری از یه پسر مغرور نیست:!

اینجا پسری که نقاب بر چهره دارد... خونسرده!؟

دختری که برای پاکیش ،دست به هر کاری میزنه..

،پسری که زندگیش به کثافت کشیده شده .

دختری که به صدای ،پسره نقاب دار میگوید ناقوس مرگ:)

کسی چه میداند زیر ان نقاب چه دل مهربونی هست..

دختری که وقتی عاشق شد پایه سه نفر در عاشقیش وسط بود:)

اولی نقاب بر چهره دارد ،:) دومی غروب می کنت

آیا سومی وجود دارد،آری نقاب عاشق..

آیا چهارمی وجود دارد آری، میرود غروب میکند؛

( وایسا ؟! یه چیزی سر جاش نیست پس نفر پنجم کیست؟!

به قلم:مبینا۱۶۸۳ فصل دوم:نقاب دار عاشق در حال تایپ

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته... لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه.... ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم نرفته بود این چند روز.. از لیانا که پرسیدم درس مهمی نداشتیم فقط دوره بود برای امتحاناتاستادا هم حضور غیاب نمیکردن...*‌‌‌ اززبون لیانا *با بی حوصلگی لباس ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.