| Saturday 24 October 2020 | 06:28
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان قلب سنگی

پارت دهم ~~سعید~~ با نگرانی به مهنازم نگا میکردم چشماش قرمز شده بودن از بس گریه کرده بود +مهنازم عزیزم جان من دیگه بس کن خودتو نابود کردی برگشت و با صدای لرزون گفت_چی میگی سعید؟چطور ازم میخای اروم باشم؟پدر و مادر دختر دسته گلم یه قاتلن اون تو خطره و من اینجا... گریه نذاشت ادامه بده  رفتم جلو تو بغلم گرفتمش و موهاشو نوازش کردم +هیشش اروم باش عزیزم...الان میگی من غیر از اطلاع دادن به پلیس چه کاری ازم ساختس؟دیدی که چجور تهدیدمون کردن پست ...

رمان قلب سنگی

پارت هشتم نیمرخ مرده به نظرم اشنا اومد سری تکون دادم و سعی کردم تمرکز کنم اروم اروم خودمو رسوندم به در اهنی بزرگ و زنگ زده ی انبار نیمه باز بود، اول نگاهی انداختم دیدم سه تاشون پشت به منن چی بهتر از این؟ وارد انبار شدم دور تا دورش وسایلای کهنه بود پشت یه کمد چوبی شکسته قایم شدم اسلحه رو دراوردم گرفتم دستم نفسی کشیدم و نگاهی به گوشیم انداختم یه پیام از ارمان داشتم سریع بازش کردم ارمان_شروع کن با خوندن ...

رمان قلب سنگی

پارت هفتم رفتیم صبحونه خوردیم ولی هرچی منتظر نشستیم نیومدن کلافه گفتم+یاسی ولشون کن بیا بریم _شاید بخان با ما بیان خب چشم غره ای رفتم +خب بخان به ما چه؟ _نق نزن مدو عه...ایناها اومدن دست به سینه تکیه دادم به صندلیم کیان با لبخند اومد و گفت_سلام خانومای زیبا صبح قشنگتون قشنگ یاسی خندید منم به یه لبخند اکتفا کردم ماکانم اروم سلام کرد و رو به کیان گفت_من دیگه میرم کیا بده من سوییچ رو کیان سوییچ ماشینشو داد به ماکان _داداش جون من مواظب خودت باش ماکان زد ...

رمان قلب سنگی

پارت ششم مثل سنگه این بشر از کنارش رد شدم رفتم از همون خانومه پرسیدم رستوران کجاس اونم گفت خودمو رسوندم و یاسی رو در کنار کیان یافتم نشستم پیششون کیان تا منو دید نیشش باز شد متعجب بهش زل زدم که گفت_خوبی؟ خندیدم +ممنون تو خوبی؟ اونم با خنده سرشو تکون داد یهو داد زد_داداش بیا اینجا ماکانم اومد نشست بعد ازینکه غذا سفارش دادیم کیان با حرفاش مارو سرگرم کرد تا وقتی که غذارو اوردن تو سکوت مشغول خوردن شدیم گوشیم تو جیبم لرزید ببخشیدی گفتم ...

رمان قلب سنگی

پارت پنجم گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به سعید خیلی دلتنگشون بودم _جونم پرنسس؟ +سلام سعید جونم مهربون شدیااا کلک اونجا بهت ساخته انگار _کوفت دختره ی چشم سیاه نمیشه بهت رو بدم خیلی زود پررو میشی خندیدم +فدات شم منم دوست دارم پدر مهربونم خندید و گفت_زبون نریز دختر، کجایی؟چیکار میکنی؟+ما...اممم تو راهیم _چی؟ هنوزم؟ +اره دیشبو یجا موندیم _اها میدونم خوش میگذره بدون ما +سعید نگو گریه میکنما، برعکس به شما داره بدجور خوش میگذره _نه بابا بدون تو اصلن به ما خوش نمیگذره جدی میگم، مراقب خودت باش عزیزم +چشم ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.