برچسب: رمان عاشقانه و جذاب

رمان ناکامان

رمان انلاین ناکامان پارت ۱۴ مهتا چشم هایم را روی هم فشار دادم تا متوجه نشوند بیدارم. حس میکردم اگر چشم هایم را باز کنم اوضاع را هم برای آنها ،هم برای خودم سخت میکنم. از همان اول که آن یکیشان داد زده بود بیدار شده بودم. بالاخره بیرون رفت. از صدا ها متوجه شدم […]

رمان ناکامان

رمان انلاین ناکامان پارت ۱۳ مهتا کلید انداختم و در اتاق را باز کردم. چراغ را روشن کردم و کیفم را روی تخت پرت کردم.اعصابم خورد بود. به کاپشن مهرداد که بهار روی چوب لباسی اویزانش کرده بود نگاه کردم. چون فکر کرده بود امروز مرخصی هست،صبح نبرده بود بیمارستان که پسش بدهد. نگاهم را […]

رمان ناکامان

رمان انلاین ناکامان پارت ۱۲ مهرداد طاق باز روی تخت دراز کشیدم . به سقف خیره شدم. انقدر فکر و خیال داخل سرم بود که حس میکردم هر لحظه ممکن بود سرم از شدتشان منفجر شود. اگر خوابم میبرد هم حداقل زمان میگزشت. از دیشب تاالان خوابم نبرده بود. بالشت را از زیر سرم بیرون […]

رمان ناکامان

رمان انلاین ناکامان پارت ۹ رمان انلاین ناکامان پارت ۹   ‌                                                                   مهردادپوریا گوشی و بقیه چیز هایش را از داخل سبدی که روی […]

رمان مال من باش

رمان آنلاین مال من باش پارت5 سلام به دوستای عزیزم با پارت پنجم در خدممتون هستم امیدوارم لذت ببرید . دوستان انرژی هاتون کمه اگه نظراتتون کم باشه تعداد پارت ها رو کم میکنم . دانشگاه ها کم کم داشت باز میشد و باید میرفتیم دانشگاه . امروز هم با بچه ها برای ثبت نام […]

رمان زیر آسمان شهر خیس PDF کامل

+1 رمان آنلاین زیر آسمان شهر خیس پارت ۲ گوشیم رو به ضبط ماشین وصل ڪردم و اهنگ مورد علاقه ام ڪه تازه اومده از مهدی احمدوند به نام جاده‌ های اشڪ پلی ڪردم. سیستم ماشینم تازه عوض ڪرده بودم وقتی یادم می افته خندم میگیره . _ایدا: چته لبخند میزنی نڪنه عاشق شدی ؟ […]

رمان عاشقانه

6 رمان عاشقانه ی برتر رمان عاشقانه اول : رمان آنلاینEros  قسمتی از رمان :  گفتم،چندبار گفتم حواست بکارت جمع باشه هان؟مشرقی:بخدا خانوم طلوعی من حواسم بود ولی نمیدونم چیشد.صدایش بلندتر از قبل شد:هزار بار بهت گفتم مسئولیت پذیر باش نگفتم؟مشرقی سرش را پایین انداخت و گفت:گفتین.گ امروز میری حسابداری تسویه میکنی.مشرقی:خانم طلوعی بخدا نمیخواستم […]

رمان زیر آسمان شهر خیس PDF کامل

خلاصه:
داستان درباره ی الهام که برای انتقام از استادش که به اون نمره نداده روغن ماشین بریزه رو سرش اما روزی که این نقشه انجام میشه استاد عوش میشه و یه پسر جذاب وارد میشه
با ورود این مرد راز های توی زندگی الهام معلوم میشه که شوکه اور هست راستی این رمان استاد و دانشجویی نیست
ادامه رو خودتون بخونید 😍
#این_رمان_استاد_و_دانشجویی_نیست
#از_خوندنش_پشیمون_نمیشی😍

رمان eros

رمان آنلاینErosپارت آخر   پارمین بوسه ای به گونه ساواش زد و گفت:خیلی دوست دارم خداحافظ.ساواش:منم همینطور خداحافظ.پارمین سواره ماشین شد و به طرفه خانه مادرش راه افتاد.روبه روی خانه پارک کرد و شماره پانیذ را گرفت.پانیذ:جانم؟پارمین:بیا پایین جلو خونه ام.پانیذ:باشه الان میام.پانیذ از خانه بیرون آمد،به طرف ماشین پارمین رفت،دررا باز کرد و خودش […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس