برچسب: رمان رمان آنلاین

به شرط عشق

+4 رمان آنلاین به شرط عشق پارت 8   بعد از خودن پارت برای حمایت مارو لایک کنید و اگه دوست داشتید واسمون کامنت بزارید❤️ part_8 دیگه داشت نفسم بند میومد که محسن آروم ازم جدا شد.نفس عمیقی کشیدم.هنوزم بدنم از اون بوسه داغ بود. آروم لای پلکامو باز کردم.نگاه همه روی ما بود. دوباره […]

رمان نگار

رمان آنلاین نگار پارت ۶ از کلاس مهرداد به بعد سر درد گرفتم. آرمین بهونه پیدا کنه تا نزاره برم سرکار و دانشگاه بدبخت میشم . من رشتم و شغلم رو دوست دارم. کلاس آخری هم بلاخره تموم شد . میخواستم با سحر برم دنبال مبینا تا بریم بیرون ولی دیگه حوصله نداشتم از طرفی […]

گودال عشق

رمان گودال عشق _پارت ۵ تازه متوجه چهرش ميشم كه شباهت خيليخيلي زيادي به كاميار داره پسره مياد جلو كه از ترس يه قدم ميرم عقب _اقا دارين چيكار ميكنين ؟!!! حالًا من نميدونم اين مرتيكه كه كليد داشت چرا داشت پدر ايفون رو در مياوورد _هه دوس دخترشي نه ؟ نميدونستم با هرزه ها […]

رمان ناکامان

رمان انلاین ناکامان پارت۲ مهتارو به بهار گفتم:مطمئنم اینجا بود.بهار همینطور که شلوارش را میپوشید گفت:زیر تخته شاید.خم شدم و زیر تخت را نگاه کردم.لعنت بهش.دست بردم و شلوار را از زیر تخت بیرون کشیدم.بهار:چروکه؟همینطور که دستم بود نگاهش کردم و گفتم:نه هنوز قابل استفادست.سریع پوشیدمش‌.به شدت دیر شده بود.بهار جلوی اینه ایستاد و گفت:خره […]

شیرین مثل عشق

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته… لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه…. ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم […]

رمان دختران ایران

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۷ آرمیتی‌ شمع‌ هارا‌ خاموش‌ کرد‌ و همه‌ به‌ افتخار ۲۱‌ سالگی‌ او‌ دست‌ زدند‌، دختر‌ خاله‌ ها‌ دخترعمو‌ ها‌ ،‌پسر‌خاله‌ ها‌ و‌ پسر‌عمو‌ ها‌ و‌ تمام‌ افرادی‌ که‌ انجا‌ بودند‌، اکثرا‌ همرا‌ با‌ پانتر‌ هایشان‌ جلو‌ امدند‌ و‌ ضمن‌ تبریک‌ کادوهایشان‌ را‌ به‌ او‌ دادند و‌ حالا‌ نوبت‌ ما‌ […]

رمان دختران ایران

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۶ که‌ رسا‌ میانه‌ بحثشان‌ پرید‌-بیخیال بابا‌ من‌ گه‌ خوردم‌ چیزی‌ گفتم‌ بزارید‌‌ غذامونو‌ کوفت‌ کنیم لطفالطفا‌ را‌‌ کشدار‌ و‌ با‌ عصبانیت‌ گفت‌ تا‌ به‌ انها‌ بفهماند‌ دیگر‌ بحثشان‌ را‌ ببشتر‌ از‌ این‌ طول‌ ندهند‌؛ دیگر‌ حرفی بینشان‌ رد‌و‌بدل‌ نشد‌ و‌ هر ۳‌ ترجیح‌ دادند‌ در‌ افکارشان‌ غرق‌ شوند‌…. رسا(رسادخت)-خب‌ […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین دختر ایران پارت ۵ راهش‌را‌ به‌سمت‌ راهروی‌ کنار‌ سالن‌کج‌کرد‌ و‌ پله‌ هوی‌ مارپیچی‌را‌ یکی‌،دوتا‌ گذراند‌ نگاهی‌ به‌ راهرو‌ انداخت‌ و‌‌رسا‌را‌ ندید‌،به‌سمت‌ راهروی‌ روبرو‌ رفت‌ و‌ پله‌ هارا‌ مانند‌ دفعه‌ های‌ قبل‌ گذراند‌ و‌ راهش‌ را‌ به‌سمت‌ راست‌ و‌ اتاق‌ اخر‌ که‌ برای‌ رسا‌ بود‌ کج‌ کرد‌… -چی‌شده‌ بود؟اونا‌ کی‌بودن؟امرداد‌ تن‌ خسته‌ اش‌را‌ کنار‌رسا‌ […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین‌ دختر ایران پارت ۴ نگاه‌ آردا‌ بالا‌ امد‌‌و‌ امرداد‌،رسا‌‌ رادید‌-شما‌ دوتا‌ چرا‌ اونجا‌ وایسادید،سریع‌ برید‌‌تو‌لحن‌ دستوریش‌ زیاد‌ به‌ مذاق‌ انها‌ خوش‌ نیامد‌،امرداد‌ پلاستیکش‌ را‌ به‌دست‌ رسا‌ داد‌ و‌ دست‌ پشت‌ کمر‌ او‌ گذاشت‌ و به او‌ فهماند‌ به‌ داخل‌ خانه‌ رود‌‌ خودش‌ برگشت‌ و‌ کنار‌ جاوید‌ قرار‌ گرفت‌ که‌ صدای‌عصبی‌ آردا‌ دوباره‌ بلند‌ […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس