| Saturday 24 October 2020 | 11:44
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین به شرط عشق پارت 8

خلاصه کتاب:

 

رمانی کاملا متفاوت که امیدوارم از خوندن تک تک پارت ها لذت ببرید🌻

 

خـلاصـه:داستان درمورده دوتا خواهره به اسم های آیلین و آسمان که آسمان توی شرکت مُد کار میکنه و‌ آیلین هم عکاس به نامیه.

همه چی خوب بود تا روزی که آیلین وارد شرکت مُد میشه.

از اون روز به بعد زندگی به ظاهر آرومشون بهم میریزه و خیلی از راز ها فاش میشه که دونستنش خیلی از افراد رو متعجب میکنه🤩

 

ژانـر:عاشقانه~هیجانی~معمایی~رازآلود~سکـسی

رمان آنلاین نگار پارت ۶

خلاصه کتاب:

نگار عاشق پسر به نام محسن بود از طرفی پسر شریک پدرش آرمین...

رمان گودال عشق _پارت ۵

رمان گودال عشق _پارت ۵ تازه متوجه چهرش ميشم كه شباهت خيليخيلي زيادي به كاميار داره پسره مياد جلو كه از ترس يه قدم ميرم عقب _اقا دارين چيكار ميكنين ؟!!! حالًا من نميدونم اين مرتيكه كه كليد داشت چرا داشت پدر ايفون رو در مياوورد _هه دوس دخترشي نه ؟ نميدونستم با هرزه ها زندگي ميكنه! _مواظب حرف زدنتون باشين اقااا همون لحظه كاميار با عجله و تند وارد خونه ميشه و با هول اسمموصدا ميزنه _نورااا با ديدنش بي اختيار  دلم گرم شد و احساس امنيت كردم. نمی ...

رمان انلاین ناکامان پارت۲

خلاصه کتاب:

سال ها تلاش کردم تا آخرین رشته های پیوندی که به خانواده ام میرسید را مخفی کنم..میخواستم راز بزرگی که هیچ وقت بلند نگفته بودمش را مخفی کنم..
اخر گفتنش چه فایده ای داشت؟چیزی را که عوض نمیکرد..حال من را که خوب نمیکرد..
و اما بعد از بیست سال، درست زمانی که تصمیم گرفتم زندگی کنم راز سر به مهر شده داشت سر باز میکرد..
و من تنها کسی بودم که میدانستم با آشکار شدنش چه جان هایی ممکن است در خطر باشد..

رمان آنلاین تپش پارت 3

رمان آنلاین تپش پارت 3 رژ قرمز اما ملایم رنگم رو روی لب هام میکشم و با به خودم خیره میشم . چشمم به پایین موهام که رنگشون کردم میوفته و شیطون میخندنم ، به ساعت نگاه میکنم که به 7 نزدیک تر میشه و دل من هم بی قرار تر از قبل . کیفم رو دستم میگیرم و بیرون میام از خیابون میگذرم و با ناز و قر همیشگی توی پیاده رو قدم میزنم . اما ناگهان دستی منو به سمت کوچه ی جلویی میبره و رو ...

  • 85 روز پيش
  • فاطمه پاپی
  • 8,991 بازدید
  • یک نظر
رمان آنلاین تپش پارت 2

رمان آنلاین تپش پارت 2 با اخم میگه : عوض تشكرته نمک نشناس ؟با ناراحتی میگم : آخه از درسمم جا موندم !!!سرش رو میچرخونه و میگه : بیا بی حرف دنبالش راه میوفتم که روی صندلی میشینه و دستش رو به کنارش میزنه و میگه : بیا بشین کنارش میشینم و ازم میپرسه : سال چندمی لبخند میزنم و میگم : کلاس دهمم میخنده و با دستش روری بینی ام ضربه میزنه و میگه : پس هنوز خیلی بچه ای ...

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته... لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه.... ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم نرفته بود این چند روز.. از لیانا که پرسیدم درس مهمی نداشتیم فقط دوره بود برای امتحاناتاستادا هم حضور غیاب نمیکردن...*‌‌‌ اززبون لیانا *با بی حوصلگی لباس ...

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2 همونجور که بهش زل زده بودم داشتم به این فکر می کردم موضوع مهمانی عمه پریناز رو چه جوری باید بهش بگم که دوباره قاطی نکنه و قبول کنه به این مهمانی بیاد، تو همین فکر ها بودم که یه لحظه احساس کردم سرم به شدت به سمت پایین افتاد که اگه دست هامو روی میز نداشته بودم فکم ناکار میشد اخه یه دستم زیر چانم بود و داشتم به بردیا نگاه می کردم، بهش نگاه ...

مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها

مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها در صحنه نبرد،زمانی که فرشتگان ازلی بال های خود را بروی بشر بسته اند. و زمانی که جویندگان عشق خسته اند. زمین و زمان به یکدیگر پیوند دادند دلیلی، یا شاید هم یک شکوفه یک زمینی ؛ از جنس بال های عشق... عشقی از جنس ماوراء... عاشقان ورطه عشق در جای جای زمین؛ چه بی رحمانه دست از بازی عشق شسته اند. خون در جای جای زمین دیده شده... کینه های سیاه ...

  • 113 روز پيش
  • مرضیه احمدی پور
  • 6,750 بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه بازیچه شیطان

داستان کوتاه بازیچه شیطان داستان کوتاه بازیچه شیطان پدر! داری چی نگاه میکنی؟- پدر عکس العملی نشان نداد، انگار صدای اطرافش را نمی‌شنید‌. روی زمین نشسته و به تخت تکیه داده بود. شانه های آویزان و چهره بی روحش دل حمید را لرزاند. بی درنگ فکری وحشتناک به ذهنش خطور کرد. - نه! امکان نداره...   با شتاب نزدیک شد. پدر قاب عکسی کوچک در دست با چشمانی گشاده خیره مانده بود. خیلی زود حمید عکس را شناخت! نگران شد مبادا حال پدر بد شود و ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.