| Wednesday 12 August 2020 | 08:44
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
رمان انلاین تاوان پارت 2

خلاصه کتاب:

رمان درمورد دختری به نام نیلوفره که در کودکی به علت یک اتفاق میشه عروس خونبس و حالا بعد سال ها میفهمه و باید بشه عروس خاندان نامدار در این میان دختری وارد زندگیش میشه که...

رمان آنلاینEros پارت6

خلاصه کتاب:

پارمین خواهر شیطونش را از خانه ناپدریش بیرون می آورد چند روز بعد مردی را در شرکت میبیند که....

رمان آنلاین تپش پارت 1

رمان آنلاین تپش پارت 1

رمان آنلاین تپش پارت 1 رمان : تپش بقلم : فاطمه پاپی پارت : 1 زنگ تفریح خورده میشه و از کلاس بیرون میرم ،چشم هام رو میمالم و به با لبخند به سمت سارا میرم .تا منو میبینه میخنده و دستشو درو شونه هام حلقه میکنه ، لبخند میزنم و با هم توی حیاط شروع به قدمزدن میکنیم .به نوک بینی ام ضربه میزنه و میگه : چیه آوات ؟ امروز دمغی ؟!لبامو کیپ میکنم و میگم : ول کن ، حوصله ندارم ...

  • 28 روز پيش
  • فاطمه پاپی
  • 6,615 بازدید
  • 8 نظر
رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته... لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه.... ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم نرفته بود این چند روز.. از لیانا که پرسیدم درس مهمی نداشتیم فقط دوره بود برای امتحاناتاستادا هم حضور غیاب نمیکردن...*‌‌‌ اززبون لیانا *با بی حوصلگی لباس ...

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2 همونجور که بهش زل زده بودم داشتم به این فکر می کردم موضوع مهمانی عمه پریناز رو چه جوری باید بهش بگم که دوباره قاطی نکنه و قبول کنه به این مهمانی بیاد، تو همین فکر ها بودم که یه لحظه احساس کردم سرم به شدت به سمت پایین افتاد که اگه دست هامو روی میز نداشته بودم فکم ناکار میشد اخه یه دستم زیر چانم بود و داشتم به بردیا نگاه می کردم، بهش نگاه ...

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11 _ ارشام میترسم. میترسم دوباره اتفاقی بیفته که مجبور بشیم از هم جدا شیم . من از تنها بودن میترسم. از تنها جنگیدن میترسم . _ مطمعن باش دیگه هیج وقت تنها نیستی همیشه من کنارتم تو هر لحظه زندگیت با صدای زنگ ایفون از کنار نازگل بلند شدم‌. ماهرخ...! این زن چی میخاد از جون من چرا شرش رو کم نمیکنه. چرا نمیزاره به نفس راحت بکشم. ایفون رو برداشتم. _ دوباره چته؟ _ در رو باز کن _ و اگه باز نکنم؟ _ کارت دارم میگم ...

  • 39 روز پيش
  • alimirzaye
  • 17,523 بازدید
  • 9 نظر
مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها

مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها در صحنه نبرد،زمانی که فرشتگان ازلی بال های خود را بروی بشر بسته اند. و زمانی که جویندگان عشق خسته اند. زمین و زمان به یکدیگر پیوند دادند دلیلی، یا شاید هم یک شکوفه یک زمینی ؛ از جنس بال های عشق... عشقی از جنس ماوراء... عاشقان ورطه عشق در جای جای زمین؛ چه بی رحمانه دست از بازی عشق شسته اند. خون در جای جای زمین دیده شده... کینه های سیاه ...

داستان کوتاه بازیچه شیطان

داستان کوتاه بازیچه شیطان داستان کوتاه بازیچه شیطان پدر! داری چی نگاه میکنی؟- پدر عکس العملی نشان نداد، انگار صدای اطرافش را نمی‌شنید‌. روی زمین نشسته و به تخت تکیه داده بود. شانه های آویزان و چهره بی روحش دل حمید را لرزاند. بی درنگ فکری وحشتناک به ذهنش خطور کرد. - نه! امکان نداره...   با شتاب نزدیک شد. پدر قاب عکسی کوچک در دست با چشمانی گشاده خیره مانده بود. خیلی زود حمید عکس را شناخت! نگران شد مبادا حال پدر بد شود و ...

کتاب سیاه چاله ها پارت 1

کتاب سیاه چاله ها پارت 1

خلاصه کتاب:

کلمه‌ی سیاه‌چاله حتماً به گوش همه‌ی ما خورده است. در فیلم‌ها و داستان‌های علمی تخیلی و مطالب مختلف گاهی‌ شنیده‌ایم که از این کلمه استفاده می‌شود و خواص عجیبی هم به چیزی که به آن سیاه‌چاله می‌گوییم نسبت داده‌شده است؛ اما یک سیاه‌چاله واقعاً چیست؟ دانشمندان علم فیزیک به چه چیزی سیاه‌چاله می‌گویند؟ چقدر از چیزهایی که در فیلم‌ها و داستان‌های علمی تخیلی دیده‌ایم درست است و چقدر با خیال مخلوط شده است. دان ناردو در کتاب سیاه‌چاله‌ها به بسیاری از این سؤالات پاسخ داده است.

  • 41 روز پيش
  • سارا هاشمی
  • 3,375 بازدید
  • 2 نظر
رمان آنلاین دختر ایران پارت ۷

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۷ آرمیتی‌ شمع‌ هارا‌ خاموش‌ کرد‌ و همه‌ به‌ افتخار ۲۱‌ سالگی‌ او‌ دست‌ زدند‌، دختر‌ خاله‌ ها‌ دخترعمو‌ ها‌ ،‌پسر‌خاله‌ ها‌ و‌ پسر‌عمو‌ ها‌ و‌ تمام‌ افرادی‌ که‌ انجا‌ بودند‌، اکثرا‌ همرا‌ با‌ پانتر‌ هایشان‌ جلو‌ امدند‌ و‌ ضمن‌ تبریک‌ کادوهایشان‌ را‌ به‌ او‌ دادند و‌ حالا‌ نوبت‌ ما‌ بود‌، دنیز‌ جلو‌ رفت‌ و‌ اورا‌ اغوش‌ کشید‌‌و‌ از‌ طرف‌ هر ۳‌ مان‌ یک‌ ست‌ طلا‌ که‌ با‌ نگین‌های‌ کوچک‌ سفید‌‌‌‌‌درست‌ شده‌ بود‌ به‌ او‌ هدیه‌ داد‌، ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.