| Wednesday 12 August 2020 | 09:47
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
پارت هشتم_رمان من الکساندرام

پارت هشتم_رمان من الکساندرام دستم را محکم جلوی دهانم می فشار تا صدای نفس هایم به گوششان نرسد.گل اقا با ترس خودش را جلوی پایش انداخت: _خواجه:سرورم…بی کفایتی مرا ببخشید…من نیز از شیطنت دخترا بیخبر هستم…من روحمم خبر… لگدی به خواجه زد: _مراد:تو میدانی ما از این بیزاریم که کسی برایمان کسر تکلیف کند ما خواستار خلوت با الکساندرا بودیم نه خدیجه. خدیجه نزدیک مراد میشود: _خدیجه:سرورم چرا با ما اینگونه رفتار میکنید!؟ خب دلمان برای شما تنگ شده بود…. داد زد: _مراد:تا سرت را از تنت جدا نکردم از ...

  • 5 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 4,131 بازدید
  • 5 نظر
رمان آنلاین من الکساندرام  پارت ششم

رمان آنلاین من الکساندرام پارت ششم عصبی جواب میدهد: _گل اقا:ای احمق...بروید...بروید....برای امروز کافیست... همراه دخترا از اتاق اموزش بیرون می آیم: _مگر من چه گفتم که اینگونه عصبانی شد. _گلثوم:مگر نمیدانی؟ _چه چیز را؟ پوفی کشید: _اینکه تمامی نگهبان ها و مرد هایی که از حرمسرا مراقبت میکنند همگیشان خواجه هستند. متعجب سوالم را میپرسم: _خواجه؟یعنی چی؟ با خنده کلمه ی خواجه را گفت و با دست حرکت قیچی را انجام داد...که تازه متوجه منظورش شدم و شروع کردم خندیدن. روی تخت های خود نشسته بودیم و مشغول خوردن میوه هایی بودیم که ...

  • 11 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 6,075 بازدید
  • 3 نظر
رمان آنلاین من الکساندرام پارت پنجم

رمان آنلاین الکساندرام پارت پنجم موهایم را از چنگال هایش جدا کرد و با اشاره اش من و چندین دختر به دنبالش کشیده شدیم. همانطور که پشت سرش به راه افتاده بودیم نگاهی هم به اطراف انداختم. دیوار های بسیار بلندی که از همگی آنها محافظت میشد و متشکل از چندین حیاط تو در تو،با تالار ها و اتاقک های گوناگون...حدسش زیاد سخت نبود.حرمسرا؟! _دایه:حرمسرا جایی که تو از اون جا به اوج قدرت میرسی...یادت باشد که سیاست جزئی از کار تواست...کوچکترین اشتباه باعث ...

رمان آنلاین من الکساندرام پارت اول

رمان آنلاین من الکساندرام پارت اول آمد باهزار آرزوبا هزار اميدشكنجه شدتحقير شدبا هزار دليلبا هزار حماقتورفتبا هزار افسوسبا هزار آههمچون كاغذي مچاله شدهپر كشيدبه سوي رهايي.................................................. در استراحت گاه خود دراز کشیده بود که صدای داد و بیداد باعث میشود چشم باز کند.برای فهمیدن موضوع از تختش آرام پایین میاید. ماه های آخر بارداری اش بود برای همین کوچک ترین جا به جایی او را اذیت میکرد.دستی به شکم اش میکشد و با نوزاد به دنیا نیامده اش حرف میزند. _الیزابت:فرزندم بی قراری ...

رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۱تا ۴

رمان انلاین عشق جوانمرد پارت ۱تا ۴ کمک میخواست با تمام زوری که داشتم داد زدم حداقل اسمتو بگو در لحظه اخر رفتنش ‌گفت فقط اینو ازت میخوام کمکم کنی بعد خم شد روی ماسه های کنار ساحل چیزی نوشت و رفت کمی جلو رفتم تا ببینم چی نوشته 《جوانمرد》 این کلمه یعنی چی نمیفهمم داد زدم -همش همینو میگی خوب این چه معنی ای داره سودا سودا مگه با تو نیستم سوداااا با داد بابا از خواب بلند شدم ...

رمان محکم ترین بهانه پارت 8

رمان محکم ترین بهانه پارت 8

رمان محکم ترین بهانه پارت 8 وقتی صدای بازشدن درخانه به گوشم رسید انگار ته دلم خالی شد پاهایم حسی برای ایستادن نداشت .مادرم وارد آشپزخانه شد و گفت :-ثمین جان چرا نمیای با مهمونا احوالپرسی کنی ؟غریبه که نیستن بیا زشته -باشه مامان جان میام شما برو از روی صندلی بلند شدم چادرم را سرم کردم و پشت سر مادرم از آشپزخانه خارج شدم .زیر لب صلوات میفرستم تا آرامش پیدا کنم. وقتی به جمع نزدیک شدم گفتم -سلام خوش اومدید به سمت خاله رفتم ...

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته... لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه.... ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم نرفته بود این چند روز.. از لیانا که پرسیدم درس مهمی نداشتیم فقط دوره بود برای امتحاناتاستادا هم حضور غیاب نمیکردن...*‌‌‌ اززبون لیانا *با بی حوصلگی لباس ...

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2

رمان آنلاین جواهر آتلانتیس پارت2 همونجور که بهش زل زده بودم داشتم به این فکر می کردم موضوع مهمانی عمه پریناز رو چه جوری باید بهش بگم که دوباره قاطی نکنه و قبول کنه به این مهمانی بیاد، تو همین فکر ها بودم که یه لحظه احساس کردم سرم به شدت به سمت پایین افتاد که اگه دست هامو روی میز نداشته بودم فکم ناکار میشد اخه یه دستم زیر چانم بود و داشتم به بردیا نگاه می کردم، بهش نگاه ...

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11 _ ارشام میترسم. میترسم دوباره اتفاقی بیفته که مجبور بشیم از هم جدا شیم . من از تنها بودن میترسم. از تنها جنگیدن میترسم . _ مطمعن باش دیگه هیج وقت تنها نیستی همیشه من کنارتم تو هر لحظه زندگیت با صدای زنگ ایفون از کنار نازگل بلند شدم‌. ماهرخ...! این زن چی میخاد از جون من چرا شرش رو کم نمیکنه. چرا نمیزاره به نفس راحت بکشم. ایفون رو برداشتم. _ دوباره چته؟ _ در رو باز کن _ و اگه باز نکنم؟ _ کارت دارم میگم ...

  • 39 روز پيش
  • alimirzaye
  • 17,550 بازدید
  • 9 نظر
مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها

مقدمه رمان آنلاین جدال شیاطین و فرشته ها در صحنه نبرد،زمانی که فرشتگان ازلی بال های خود را بروی بشر بسته اند. و زمانی که جویندگان عشق خسته اند. زمین و زمان به یکدیگر پیوند دادند دلیلی، یا شاید هم یک شکوفه یک زمینی ؛ از جنس بال های عشق... عشقی از جنس ماوراء... عاشقان ورطه عشق در جای جای زمین؛ چه بی رحمانه دست از بازی عشق شسته اند. خون در جای جای زمین دیده شده... کینه های سیاه ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.