| Tuesday 24 November 2020 | 09:33
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین در دریچه قلبموبستم پارت7

پارت7 تازه متوجه شدم فقط من وامیرو پرهام وبهار وسط بودیم لبخند خجلی زدم ودستمو از تودستش بیرون آوردم وباهم به سمت میزرفتیمدیگه تا آخرمجلس که همه برای بدرقه عروس و دومادبه خونه بختشون میرفتن ازجام تکون نخوردم صدای بوق ماشین هاوسوت ودست لحظه ای قطع نمیشدرسیدیم کنارماشین عروس ودومادهردوشون باتمام وجودخوشحال بودن ومیخندیدن چقدر واسه این لحظه هارویاپردازی کرده بودم سرموبه پشت صندلی تکیه دادم تااین لحظه هارو نبینم ساعت۴نیمه شب بودکه به خونه رسیدیم بعدازعوض کردن لباسام زیرپتوخزیدم.اونقدری خسته ...

رمان آنلاین دردریچه قلبموبستم پارت5

پارت5 عروس،دوماد اومدن!صدای پرازشادی عمه بود که اومدن پرهام وعروسشو خبرمیداد تمام کسانی که توسالن بودن به سمت درخروجی رفتندتااین لحظات روتماشاکنندبه جزمن که طاقت دیدن مرگ رویاهامونداشتماشک توچشمام حلقه بست چیزی که این دو روزمهمون چشمام بود من همیشه پرهامو مردزندگیم میدونستم و الان اون داشت باکسی به غیرمن ازدواج میکرد صدای هلهله ی جمعیت که بلندشدمنو به خودم آورد تازه متوجه شدم صورتم غرق اشکه بادست اشکامو پاک کردم هرچند فایده ای هم نداشت هنوزم اشکام رو صورتم میچکید ...

رمان آنلاین دردریچه قلبموبستم پارت4

پارت4 ازحموم که بیرون اومدم ،درحموم لباسامو بیرون آوردم وتوسبدلباس چرکام انداختمبه سمت کمدرفتم ویه مانتووشلوارسرمه ای بیرون کشیدم وپوشیدمازتو کشوپایینی شال مشکیمم برداشتم و روسرم کشیدمچنددست لباس برداشتم وتوچمدونم گذاشتموقتی همه چیزایی که لازم داشتمو توچمدون گذاشتمزیپ چمدونموبستم ودستشوگرفتم به سمت پایین رفتمهمشون توسالن نشسته بودن ومعلوم بود منتظرمننیه سلام زیرلبی کردم که نمیدونم شنیدن یانه ولی با سلامی که درجوابم گفتن فهمیدم که شنیدن.مامان:خب اینم ازسارا خانوم پس پاشین حرکت کنیمآخ مامان نمیدونی چه داغی رو دل دخترته وگرنه ...

رمان آنلاین در دریچه قلبموبستم پارت3

پارت3 همین که پامو ازآشپزخونه بیرون گذاشتم اشک هام کل صورتموپوشوند به سختی جلوهق هقمو گرفتم که صدای گریم بلندنشه باهرزوری که بود ازپله هابالارفتمهمین که خودمو تواتاقم انداختم صدای گریم بلندشد.هیچی نمیتونست این داغی که روقلبم بود و خاموش کنه.نمیدونم چه مدت گذشته بودیه ساعت،دوساعت،سه ساعت،حتی شایدیه روز موقعه ای به خودم اومدم که صبح شده بود ومن ازدیروز درهمین حالت نشسته بودم دیشب موقعه ای که مامان برای شام صدام کرد سردردو بهونه کردم اونم گفت که فرداساعت ۹حرکت ...

رمان آنلاین دردریچه قلبموبستم پارت2

پارت2 مامان:نمیخواد حالا خودتونو لوس کنین برین بالا لباساتونو عوض کنین ناهاربخوریمدوتایی همزمان یه چشم گفتیم.زودتر از سامیار راه افتادم کوله پشتیمو که موقعه اومدن جلو در رهاکرده بودم برداشتم وازپله ها بالارفتملباسامو بایه تیشرت وشلوارسرمه ای ساده عوض کردمموهامو یه شونه زدم و رژلبمو که دورلبام پخش شده بودتمدیدکردم.به سمت پایین رفتممامان وسامیارپشت میزغذاخوری نشسته بودنصندلی خالی کنارسامیارو کشیدم ونشستم+مامان،بابا وسحرکجان؟؟سحرکه کلاس داشت باباتم کلی کار رو سرش ریخته نتونست بیاد +ناسلامتی شب عیدهستا اون وقت بابای ما شرکتشوول نمیکنه ...

رمان آنلاین در دریچه قلبموبستم پارت1

بنام خدا♡رمان دردریچه قلبموبستم♡ پارت1 باصدای خسته نباشید استاد وسایلامو توکیفم گذاشتم وبلندشدم کلاسای امروز خیلی کسل کننده بود حسابی خسته شده بودمقدماموتندترکردم تا زودتر به در ورودی دانشگاه برسم فقط دلم یه خواب راحت میخواستاوففف حالا کی حوصله داره منتظرتاکسی وایسه ماشینم دو روزی بود که توتعمیرگاه جاخوش کرده بود وقتی بابام ماشینمو به تعمیرگاه برد تعمیرکاره بهش گفته بود به عمدتوباک ماشین شکرریخته شده من که میدونستم کار اون پسرچغندره دارم براشولی خب چیزیم نگفتم بهش تا سرفرصت حسابشوبرسمباترمز یه ...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • مدیر سایت : این رمان ادامش در فروشگاه عزیز...
  • مدیر سایت : عزیز این رمانو باید بخرید و اگر خرید کردین دانلود نشد پیام بدید تا پیگیری کنم...
  • maha : دان نمیشع ک...
  • هانیه : موفق باشی عزیزم خیلی خوبه 😘💋...
  • Samaneh najafi : چشم عزیزم و خوشحالم که خوشتون اومده...
  • هانیه : این رمان بسیار عاای هستش لطفا زود به زود پارتگذاری کنید...
  • elnazz : ممنون😍...
  • nvisanderaheleh : منتظر نظرهای خوب شما هستم🙇...
  • Novel_elnazz : 😍😍😍😍...
  • زهرا : بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم😍...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.