| Tuesday 27 October 2020 | 04:05
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا (ف2)(پ4)

خلاصه کتاب:

از انباری منحوس که بیرون اومدیم برعکس انتظارم که الان باز تو حیاط بازخواستمون میکنه عزیز به طرف عمارت راه افتاد و بلند خطاب بهمون گفت : _دنبالم بیاید ! توی سکوت و با ترسی که توی دلم خونه کرده بود دنبالش راه افتادیم که در سالن رو باز کرد و داخل شد  

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا (ف2)(پ3)

خلاصه کتاب:

دیگه اشتهام کور شده بود و با وجود ضعف و شکم خالیم بازم نمیتونستم چیزی بخورم ، با غذای تو بشقابم بازی میکردم که خاتون صدام زد : _چرا نمیخوری دخترم ؟! لبخند مصنوعی روی لبهام نشوندم _میخورم !  

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا (ف2)(پ2)

خلاصه کتاب:

چند ثانیه بی حرکت موندم و با فکر به اینکه حتما توهم زدم بی تفاوت شونه ای بالا انداختم و بار دیگه نگاهی به کیف توی دستم انداختم و با لذت تموم پولاش رو بیرون آوردم و کیف تقریبا خالی رو گوشه خیابون انداختم

با نیش باز پولا رو توی جیب مانتو کهنه تنم فرو بردم و به عقب چرخیدم تا زودتر سر خیابون برم و ماشین بگیرم

 

 

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا (ف2)(پ1)

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا (ف2)(پ1) "زمان حال " " نازلــــی " جلوی چشمای خمار از شهوت استاد آراد نجم ، مجبور بودم لبخند بزنم تا به چیزی شک نکنه اونم لبخندی از جنس درد! دردی که فقط خودم تلخیش رو حس میکردم لبخندم رو بوسید با شهو..ت و عشقی که توی چشماش موج میزد کنار گوشم آروم زمزمه کرد : _ خیلی سک..سی و هاتی توله ! لبشو از گوشم تا چونه ام نوازش وار کشید ،با حس داغ و خیسی لباش سرمو به عقب ...

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا آخر

خلاصه کتاب:

بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم خسته روی تخت دراز کشیدم و به سقف زُل زدم تمام مدتی که با جان حرف می زدم و من فقط شنونده بودم و اون یکسره از خودش میگفت از اینکه پشیمونه و یه طورایی میخواد با من وارد رابطه بشه ،ولی من در سکوت به حرفاش گوش میدادم و حرفی برای گفتن نداشتم  

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا 9

خلاصه کتاب:

دستاشو دور گردنم حلقه کرد وهمونطوری که ریز ریز میخندید گفت: _چی باشه ؟؟ زبونی روی لبهام کشیدم و همونطوری که سرمو پایین میبردم آروم لب زدم : _یعنی بیا ! ابروی بالا انداخت و با خنده گفت :  

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا 8

خلاصه کتاب:

سرم رو تکون دادم و از لجش با خنده بلند گفتم : _آره نمیدونی چه حالی داد ! با این حرفم به قدری عصبی شد که صورتش از خشم قرمز شد یکدفعه با پشت دست چنان محکم به دهنم کوبید که حس کردم از برخورد لبه تیز انگشترش با لبم سوزش زیادی توی صورتم پیچید .

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا 7

خلاصه کتاب:

سرمو توی موهاش فرو بردم و عطرشون رو عمیق نفس کشیدم بلکه خوابم ببره ولی بی فایده بود ، به قدری سر درد داشتم و میگرنم عود کرده بود که خوابم نمیبرد ، با درد دستی به چشمام کشیدم و پلکامو روی هم فشار دادم. دستامو از دور نورا باز کردم و درحالی که به پشت روی تخت میخوابیدم بی اختیار آخ آروی از درد کشیدم و سرمو بین دستام فشار دادم. توی این مدت از بس فشار روحی و عصبی بهم وارد شده بود که هزار تا درد و مرض گرفته بودم . آب دهنم رو به زور قورت دادم و دستمو روی پیشونیم گذاشتم و سعی کردم باز خودمو به خواب بزنم .    

رمان آنلاین دانشجوی شیطون بلا 6

خلاصه کتاب:

بدنم از حرص و خشم به قدری میلرزید که کنترلی روی اعصابم نداشتم ، کنار گوشش عصبی از پشت دندون های چفت شده ام غریدم : _عه ! پس اینطور گزینه اول یعنی شکنجه رو می پسندی هااان ؟ باشه دیگه واقعا به قدری دیوونه شده بودم که میخواستم به سیم آخر بزنم که صدای ضعیفش به گوشم رسید لرزون لب زد:  

مان آنلاین دانشجوی شیطون بلا 5

خلاصه کتاب:

" امیــــرعلــــــے " درحالی که دستمو زیر سرم گذاشته بودم خیره صورت غرق خوابش شدم. چقدر توی خواب قیافه اش معصوم و شیرین بود ،اینقدر آروم خوابیده بود که باورت نمیشد این همون دختری که یک ساعت پیش اون بلاها رو سر من آورد .  

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.