برچسب: داستان کوتاه

دلنوشته ای حکیم عزیز

+2 دلنوشته مرد میدان ما آدم ها عادت کرده‌ایم که قدر داشته هایمان را ندانیم، افسوس نداشته‌هایمان را بخوریم. به حدی در دنیای نداشته‌ هایمان غرق شویم که داشته‌ هایمان را نادیده بگیریم. وقتی داشته‌هایمان با سرعت نور از ما فاصله می‌گیرند تازه از خواب بیدار می‌شویم. بی‌شک یکی از گرانبها ترین الماس‌های که از […]

دلنوشته پادشاه قلبم

+18 دلنوشته پادشاه قلبم چشمانم را بستم تا گر خوابم بیدار، گر بیدارم تا ابد به خواب روم. چشمانم را بستم اما ذکر چشمان شدی بر دلم چنگ زده محرم اسرارم شدی… دوای دردهایم شدی… پادشاه سرزمین عشق بودی و با نگاه سردت مرا از خود دور کردی شبانه به سرزمین خزان زده زدی، تلخی […]

IMG 20201009 130158 009 22

+24 دلنوشته باهم دوست می‌دارم دریا را بشکافم زمین و آسمان را بهم بدوزم اما باز به گذشته سفر کنم یا که آینده را آنچنان که دوست دارم هک کنم… چشمانم باز بارانی‌است چرا تا می‌آیم حرف دلم را بگویم زبانم قفل می‌شود؟ چرا بغض لعنتی گلویم را می‌گیرد؟ به راستی اینها همه به خاطر […]

IMG 20201009 130158 009 21

+21 دلنوشته ساحره ای‌کاش! بداند دل سنگ تو که پنبه های بافته‌ات صید کرد دل بی گناهم را من که دم به تله نمی‌دادم، به این سادگی ها خام نمی‌شدم. چه شد؟ چه چرا تله را دیدم تن به سیاه چال عشقت سپردم؟ من که از تاریکی بیم داشتم چگونه تنهایی و تاریکی را برگزیدم؟ […]

IMG 20201009 130158 009 19

+15 دلنوشته می‌خواهمت ای کاش! تو باد بودی ومن برگ خزان دیده‌ای که هم آواز با ندای حیات بخشت به رقص می‌آمد، در جنگل های زیبا و یک دست زاگرس پا به پای بلوط های طلایی پای کوبی می‌کرد… ای کاش! فاصله های بینمان نازک تر از پرده‌ای شرم می‌شود و دستانم دستانت را در […]

IMG 20201009 130158 009 14

+11 دلنوشته ای کاش ای کاش می شد می‌رفت به کدامین مقصد مهم نیست اما ای کاش می شد رفت آنقدر که نه بدی باشد نه خوبی نه عشقش باشد نه نفرت نه آب باشد نه آتش نه بهشت باشد نه جهنم ای کاش می شد رفت از این جهان به دور دست ها به […]

IMG 20201009 130158 009 8

+7 داستان کوتاه تلافی تلافی به چشای مشکیش نگاه کردم، چشاش شبیه چشای علی بود. علی که وجودم رو ازم گرفت، داداشم و نور چشمم رو دار و ندارم و چید. علی که با سهل انگاریش گل هفت سالم رو پر پر کرد؛ چشام خون شد رگای گلوم بیرون اومدن به سمت تازیانه رفتم و […]

IMG 20201009 130158 009 7

+7 دلنوشته عشق دلم می‌خواهد بلند شوم ببینم که خواب دیده‌ام؛ خواب دیده‌ام که من به سمت تاریکی تو دویدم تو روشنایی‌ام را رد کردی…. خواب دیده‌ام که من از غرور و نفس خود برای تو گذشتم، تو هر کجا که دوست داشتی مرا با هیچ یکسان کردی. اما باز سکوت کردم ای‌کاش فقط یک […]

IMG 20201009 130158 009 3

داستان کوتاه مرور خاطرات                   بسمه تعالی مرور خاطرات آرشیدا کل کتاب هارو مرتب کردم، کتاب های که با هر کدومشون هزارتا خاطر داشتم، فارسی کتابی بود که همیشه با لب خندون به حرف های شیرینش گوش جان می‌سپردم و پابه پاش به دنیای خیال سفر می‌کردم. […]

شیرین مثل عشق

رمان شیرین مثل عشق پارت بیست و چهارم   بردمش داخل اتاقش و موندم تا بخوابه.. رفتم داخل اتاقم دراز کشیدم رو تخت به پس فردا فکر میکردم.. دوری از تیام خیلی برام سخته… لیانا گناه داره:(خیلی سریع و یهویی شد.. کاش درستبشه…. ..فردا باید بعد از چند روز میرفتم دانشگاهلیانا هم باید میبردم.. اونم […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس