| Tuesday 20 October 2020 | 17:54
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت آخر)

خلاصه کتاب:

دستام و زیر آب گرفتم و بد شستن و خشک کردنشون موهامو مرتب کردم و کلاه رو روی سرم جابه جا...
رژی که توی جیبم بود رو درآوردم،همیشه همین شکلی بود!رژموردنظرم باید باهام همراه می بود..
نیشخندی زدم و باوسواس روی لبام کشیدمش..
فوق العاده بود..چندبار لبامو به هم زدم تا کاملا مات و پخش شه..
رژ و گذاشتم توی جیبم و نفس عمیقی کشیدم و بعد یه نگاه کلی به خودم راه افتادم سمت خروجیدسرویس که چند تا پله می خورد رو به بالا،
فکرم رفت پیش میلاد و مهدیس..

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت9)

خلاصه کتاب:

ناخودگاه دوباره فکرم رفت سمت اون لحظه ها...
« هفده روز قبل »
،، امین جلوی مائده روی یه زانو نشست و آرنج دست چپش رو روی زانوش قرار داد
مائده اما شوکه نگاهی بهش انداخت و سرش رو زیر کرد‌..
امین پوزخندی زد.

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت8)

خلاصه کتاب:

جیکم در نمی اومد...می لرزیدم..
کافی بود کوچکترین صدایی ازم دربیاد!اونوقت باز مرتیکه وحشی می شد و دمار از روز گارم در می آورد!
کزکرده بودم و از ترس می لرزیدم.
فکرم رفت سراغ ستاره...الان مطمئنا بی خبر از همه جا خوابیده بود...آنا...امین...

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت7)

خلاصه کتاب:

تند تند نفس می کشیدم، دستم رو به بند کیفم گرفتم و محکم سمت آسانسور قدم برداشتم ،ساعت هفت و نیم رو نشون می داد، دست بردم سمت دکمه ی بغل آسانسور که همون لحظه یه دفعه باز شد و قامت میلاد نمایان شد، بادیدن سرو وضعش نگاهم رنگ تعجب گرفت،چشمتی قرمز و متورم و باوز شلوار اسپرت و پالتوی کوتاه تنش،موهاش به هم ریخته بود و لباس هاش نامرتب...

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت6)

خلاصه کتاب:

از ماشین پیاده شدم و دوتا از پاکت ها که صندلی عقب بود روبرداشتم،توی پارکینگ .
امین چشم غره ای برام رفت و درحالی که سمت صندق می رفت بالحن کوچه بازاری لب زد
امین: ببین جوجه! تا من هستم ،نباس دست به چیز بزنی...خرفهم شدی آبجی!؟
خندم گرفت...

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت5)

خلاصه کتاب:

،، هیییییی...! چه خبره اینجا!؟ ،،
اوه!امیره! آب دهانم رو قورت دادم و همونطورکه پشتم به سالن بود وجلوی دید ستاره روهم گرفته بودم آب دهانم رو قورت دادم ومن و ستاره بااسترس نگاهی به هم انداختیم،لب گزیدم و آروم برگشتم سمت صدا و ستاره هم از پشت سرم سرش رو اروم بیرون اورد... مات موندن ماهمانا و بازموندن دهان چند نفره خیره بهمون همانا...‌

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت4)

خلاصه کتاب:

باچیزی که دیدم چشمام داشت از حدقه می زد بیرون..‌.آب دهانم رو قورت دادم و همزمان من و ستاره که دو نفری خودمون رو به زور روی صندلی میز تحریر جاداده بودیم وخیره به صفحه ی لپ تاپ سفید رنگم زل زل زده بودیم، روبه هم نگاهی کردیم!چشمامون هرلحظه گشاد ترمی شد و یه دفعه استارت اولین جیغ رو خودم زدم،و ستاره هم نامردی نکرد و چنان همراهیم کرد که گفتم الانه که هنجرش پاره بشه...نمی دونستم جیغ بزنم ویااز دهان بیش از اندازه گشاد شده ی ستاره بخندم،نمی دونم چی شد،هل شدم،ستاره هم کنترلش رو از دست داد صندلی به عقب رفت و یه دفعه بووووووووووووووم!!!!

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت3)

خلاصه کتاب:

چه مرگتههههه؟!
نفسم توسینم حبس شد...
یه قدم به عقب رفتم،دوقدم سمتم خیز برداشت ودستش رویه سانتی صورتم نگه داشت و تهدید وار لب زد
-ببین نوه ی حاج آقا پرنننند!فقط یکبار دیگه به پرو پام بپیچی،غمزه بیای،شیک بزنی...جوری حالت رو می گیرم که همین تک دونه نفسات هم ببره‌...
آب دهانم روقورت دادم،ناخوداگاه قطره اشکی روی گونم سر خورد..
بلند تر فریاد زد....

رمان نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت2)

خلاصه کتاب:

- بیاپایین!
لب گزیدم! این کی بود! ؟پس امیر کجابود!؟اون که الان توی حیاط بود!
-باتوام دختر!خوابی؟!بیاپایین!
کمی حرصم گرفت!باصدایی که کاملا حرص رو فریاد می زد لب زدم: ببخشید جناب! اگه می تونستم که داد وفریاد نمی زدم که! دارم می گم نمی تونم!
ویه دفعه با درد مچ دستم صدای آخم بلندشد،دیگه داشتم کم میاوردم،
-احمق پاهات رو رها کن ازدور شاخه!
داشتم جوون مرگ می شدم از حرص!بازم طاقت نیاورد ونیشم روزدم!
- هی!شما حق نداری به من بِـ...
حرفم روقطع کرد....

رمان  نازگل(به خلوتت راهم بده )(پارت1)

خلاصه کتاب:

خلاصه :
چیزی نیست که بشه راحت گفت جزاین که پروا می جنگه برای هرآنچه ازدست داده ومتلاشی می کنه تک تک سدهای جلوشو…پروا ی کوچک وکم سن وسال محکم پابرجاست وکاری می کنه تا دنیاباصدای خنده هاش به رقص بیاد…پروا ی خسته دوباره جون می گیره وزندگی می کنه ومی سازه دنیاشو،بااین تفاوت که دنبال هیچ کس وهیچ چیز نمی ره..‌کاری می کنه همه دنبالش بدون واین سرنوشته که این باربهترین روبراش رقم میزنه….‌!

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
  • Liu : مرسی کیوتم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.