| Wednesday 30 September 2020 | 07:02
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9  لبخندی زد و گفت: _ خدارو شکر نمردمو همسر آقا ماکان رو هم دیدم. به پای هم پیر بشید دخترم این مرد چقدر شبیه بابام بود کاش اون هم دوباره منو بپذیره از عمو رضا خداحافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم. حیاطشون بی نهایت زیبا بود. درخت های بید مجنون فضایرمانتیکی رو به وجود آورده بود. سنگ فرش زیبایی داشت و گل های رز زیبا جلوه می کرد. یه تاب هم کنار ...

  • 144 روز پيش
  • مهشاد توفیق
  • 3,381 بازدید
  • 2 نظر

رمان غرقاب (پارت18)

رمان غرقاب (پارت18)

رمان غرقاب (پارت18)   این روزها زیاد شنیده بودمش! اولین بار از زبان علی و بعدش، از زبان تمام آدم هایی که برای هم دردی خانواده مان می آمدند. "تسلیت می گم" تسلی بخش نبود. گمانم هیچ وقت هم نمی شد. با این وجود هربار که از زبان کسی می شنیدمش، چندثانیه در چشمانش زل می زدم، به معنای پشتش فکر می کردم و بعد سری تکان می دادم. چشمان مامان، سرخ بود. هاله ای که دور تا دور چشمش را پر کرده بود ...

  • 162 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 3,167 بازدید
  • یک نظر

رمان اتهام واهی (پ.14)

رمان اتهام واهی (پ.14)

رمان اتهام واهی (پ.14) صدای قدم هایش درست پشت سرم، میان راه قطع می شود. خرسند از نیامدنش، داخل اتاق کنار پله ها می شوم. سارینا روی کاناپه دراز کشیده، آرنج دست راستش را تکیه به بالشتش داده، دستش را زیر سر گذاشته خیره به در، معلوم بود انتظارم را می کشد. از دیدنم بلافاصله لب باز می کند: کجا موندی زهرا جون؟ یه ساعته صدات می زنم. برای پاسخ سوالش، تنها می توانم تبسمی بر لب بنشانم و سراغ کتاب هایش را بگیرم: کتابات ...

رمان غرقاب (پارت17)

رمان غرقاب (پارت17)

خلاصه کتاب:

ـ تبسم...   ـ دیگه نمیاد.   ـ میاد...   گنگ نگاهم کرد و من، با نفسی خسته باز به در تکیه زدم.   ـ باهاش قرارداد بسته بودم. برای این عکاسی قرارداد داره.   ـ تو هنوزم این اخلاقت و داری که توی کار، حتی از خودتم ضمانت بگیری؟    

رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت چهارم)

رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت چهارم) پارت دوازدهم _باشه داداش ،شبت بخیر._شب توم بخیر.وارد اتاق شدم و در تراس را بستم.به طرف تخت حرکت کردم و روی آن نشستم.هنوز از شدت سرما مو های تنم سیخ مانده بود.تلفنم را از روی پاتختی برداشتم و روی تخت دراز کشیدم.با دیدن پیامی از ترانه وارد پیامرسانم شدم._نگفتی کدوم آرمانی؟چند دقیقه روی پیامش خیره ماندم.نمیدانستم که چه بگویم ، شاید بهتر بود جوابش رو نمیدادم.همان لحظه علامت سوالی فرستاد به معنی این ...

رمان اتهام واهی (پ.13)

رمان اتهام واهی (پ.13)

خلاصه کتاب:

دیگه نمی دونم کی پشتمه کی مقابلمه! کی واقعا صلاحمو می خواد کی...   صدای برادرش از پشت سر حرفش را می برد و نگاه گریانش را سمت در می کشاند: خودت همیشه میگی خداوند از روح خودش بر وجود هر انسانی دمیده و بهش عقل و شور داده.  

رمان آنلاین نابغه ی خنگ (پارت 1)

به نام خدا «نابغه ی خنگ» عاشقانه ای از جنس قهقهه و هق هق! ژانر:طنز،عاشقانه،غمگین. مقدمه: اصلا این شعر ها بروند به جهنم!من فقط دیوانه ی آن لحظه ام که قلبت بی کلک،زیر سرم دست و پا میزند... خلاصه: شیدا صالحی!دختری شرو شیطون که در نیم صدم ثانیه دل همه رو از خنده به درد میاره! اما دل خودش..یه روزی از درد دل به درد میاد! آیا زندگی همینطور میمونه؟ زندگی هیچکی بی غصه نیست!؟ اما.... نویسنده: Mahsa_A13 #شیدا شونه رو محکم به موهام کشیدم و هم زمان باهاش جیغ کشیدم!چند بار تکرار کردم ...

  • 183 روز پيش
  • مهسا قمچقای
  • 4,227 بازدید
  • 3 نظر
رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت سوم)

پارت نهم به طرف پیشخوان مغازه راه افتادم و به شاگرد مغازه سفارش دو عدد بندری را دادم. محال بود که من و رسول فست و فودی غیر از بندری باهم بخوریم ، البته هرچه تند تر بهتر ! روی صندلی نشستم و پشت میز قرار گرفتم. رسول رو به رویم نشسته بود و از پشت سرم مدام سرک میکشید که به دختر ها نگاهی بیاندازد. _این چه کاریه میکنی؟ آبرومون رو بردی. رسول سرش را به طرفم گرفت و بیخیال شد. _راستی حال کردی چه آشناهایی ...

رمان لب های سرخ از مهرداد (قسمت دوم)

پارت ششم _اگه صبح بیدارم نمیکردی الان تازه از خواب بیدار شده بودم. رسول خنده ای کرد و سپس از روی چمن بلند شد. _پاشو بریم من با یکی از دوستام قرار دارم. من هم از روی چمن بلند شدم و ابرویی از روی تعجب بالا انداختم. _کدوم دوستت؟ به طرف خروجی دیگر پارک راه افتادیم. خانه ی ما و رسول چهارتا خیابان با این پارک فاصله داشت و به دلیل زیبایی و سرسبزی اش مورد توجه من و رسول بود ، برای همین بیشتر اینجا می ...

رمان رهایم مکن از سامان(مهرداد)

بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: رهایم مکن نویسنده: سامان(مهرداد) مقدمه کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشق ممنوعه ای که او را گرفتار کرده است؟به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ، باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است... Rahayam Makoدریافت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • donya81 : پارت بعدی رو کی میزاری رمان تو خیلی برام جالبه و هیجان انگیزه...
  • K84as : عاااالی بود عاااااالی تروخدا زود زود بزارید ♥️♥️♥️🙏🙏🙏...
  • donya81 : وایییی عالی بووووووووود👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻...
  • K84as : عااااااااای بود❤️❤️❤️❤️...
  • sahar72 : واییییییی عالی بود زود زود پارت ها رو بزار ممنونم 🧡🧡🧡💛💛💛❤❤❤...
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.