سرزمین رمان آنلاین
با ما همراه باشید با رمان های آنلاین روز دنبا بهترین رمان هایی که در جهان دارن نوشته میشن…
دانلود اپلیکیشن

سلام دوستان عزیز روی عکس بالا کیلیک کنید و اپلیکیشن سایتو دانلود کنید و راحت تر تمام رمان های سایتو مطالعه کنید.

روی تصویر کیلیک کنید و مارو در اینستاگرام دنبال کنید
رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9  لبخندی زد و گفت: _ خدارو شکر نمردمو همسر آقا ماکان رو هم دیدم. به پای هم پیر بشید دخترم این مرد چقدر شبیه بابام بود کاش اون هم دوباره منو بپذیره از عمو رضا خداحافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم. حیاطشون بی نهایت زیبا بود. درخت های بید مجنون فضایرمانتیکی رو به وجود آورده بود. سنگ فرش زیبایی داشت و گل های رز زیبا جلوه می کرد. یه تاب هم کنار ...

  • 18 روز پيش
  • مهشاد توفیق
  • 38 views
  • 2 نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8 با حس درد تو پهلوم چشمام رو باز کردم ."اخ" خفیفی کشیدم و دستم رو به سختی بالا اوردم و روی پهلوم گذاشتم . نگاهی به اتاق انداختم .اتاق سه در چهاری که تقریبا تاریک بود ‌.خودم رو روی زمین کشیدم و به طرف در اتاق رفتم .با مشت های ضعیفم روی در زدم . _ کسی اینجا هست؟کمکم کنید . ساعت ها به در ضربه میزدم ولی خبری از کسی نبود . از درد پهلو به خودم ...

  • 36 روز پيش
  • مدیر اصلی سایت
  • 934 views
  • 7 نظر

رمان غرقاب (پارت18)

  • سه‌شنبه, 21 آوریل 2020
  • 18:27
  • غمگین
رمان غرقاب (پارت18)

رمان غرقاب (پارت18)   این روزها زیاد شنیده بودمش! اولین بار از زبان علی و بعدش، از زبان تمام آدم هایی که برای هم دردی خانواده مان می آمدند. "تسلیت می گم" تسلی بخش نبود. گمانم هیچ وقت هم نمی شد. با این وجود هربار که از زبان کسی می شنیدمش، چندثانیه در چشمانش زل می زدم، به معنای پشتش فکر می کردم و بعد سری تکان می دادم. چشمان مامان، سرخ بود. هاله ای که دور تا دور چشمش را پر کرده بود ...

رمان اتهام واهی (پ.14)

رمان اتهام واهی (پ.14)

رمان اتهام واهی (پ.14) صدای قدم هایش درست پشت سرم، میان راه قطع می شود. خرسند از نیامدنش، داخل اتاق کنار پله ها می شوم. سارینا روی کاناپه دراز کشیده، آرنج دست راستش را تکیه به بالشتش داده، دستش را زیر سر گذاشته خیره به در، معلوم بود انتظارم را می کشد. از دیدنم بلافاصله لب باز می کند: کجا موندی زهرا جون؟ یه ساعته صدات می زنم. برای پاسخ سوالش، تنها می توانم تبسمی بر لب بنشانم و سراغ کتاب هایش را بگیرم: کتابات ...

رمان غرقاب (پارت17)

  • دوشنبه, 6 آوریل 2020
  • 02:11
  • غمگین
رمان غرقاب (پارت17)

خلاصه کتاب:
ـ تبسم...   ـ دیگه نمیاد.   ـ میاد...   گنگ نگاهم کرد و من، با نفسی خسته باز به در تکیه زدم.   ـ باهاش قرارداد بسته بودم. برای این عکاسی قرارداد داره.   ـ تو هنوزم این اخلاقت و داری که توی کار، حتی از خودتم ضمانت بگیری؟    

رمان آنلاین قلبت برای من(پارت پنجم)

چهره‌ی مهربونش رو از پشت آیفون دیدم. در رو باز کردم و در ورودی رو هم باز گذاشتم. با شنیدن صدای پر انرژیش، کمی از اضطرابم کم شد. با دیدنم پرید بغلم و گفت: -بدجور دلم برات تنگ شده بود. ازم جدا شد و با شیطنت گفت: -نمی‌ذاری بیام تو صاحبخونه؟ "دیوونه‌ای" نثارش کردم و بعد از ورودش، در رو بستم. با دیدن وسایلی که روی اُپِن گذاشت، لبخندی زدم. حدسم درست بود. مثل همیشه کار خودش روکرده بود. به سمتش رفتم و لب زدم: -چرا زحمت کشیدی؟ همه ...

  • 56 روز پيش
  • مطهره لاهوتی(اسم مستعار: نیلوفر امیری)
  • 39 views
  • ارسال نظر
رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت چهارم)

رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت چهارم) پارت دوازدهم _باشه داداش ،شبت بخیر._شب توم بخیر.وارد اتاق شدم و در تراس را بستم.به طرف تخت حرکت کردم و روی آن نشستم.هنوز از شدت سرما مو های تنم سیخ مانده بود.تلفنم را از روی پاتختی برداشتم و روی تخت دراز کشیدم.با دیدن پیامی از ترانه وارد پیامرسانم شدم._نگفتی کدوم آرمانی؟چند دقیقه روی پیامش خیره ماندم.نمیدانستم که چه بگویم ، شاید بهتر بود جوابش رو نمیدادم.همان لحظه علامت سوالی فرستاد به معنی این ...

رمان اتهام واهی (پ.13)

رمان اتهام واهی (پ.13)

خلاصه کتاب:
دیگه نمی دونم کی پشتمه کی مقابلمه! کی واقعا صلاحمو می خواد کی...   صدای برادرش از پشت سر حرفش را می برد و نگاه گریانش را سمت در می کشاند: خودت همیشه میگی خداوند از روح خودش بر وجود هر انسانی دمیده و بهش عقل و شور داده.  

رمان آنلاین نابغه ی خنگ پارت 1

به نام خدا «نابغه ی خنگ» عاشقانه ای از جنس قهقهه و هق هق! ژانر:طنز،عاشقانه،غمگین. مقدمه: اصلا این شعر ها بروند به جهنم!من فقط دیوانه ی آن لحظه ام که قلبت بی کلک،زیر سرم دست و پا میزند... خلاصه: شیدا صالحی!دختری شرو شیطون که در نیم صدم ثانیه دل همه رو از خنده به درد میاره! اما دل خودش..یه روزی از درد دل به درد میاد! آیا زندگی همینطور میمونه؟ زندگی هیچکی بی غصه نیست!؟ اما.... نویسنده: Mahsa_A13 #شیدا شونه رو محکم به موهام کشیدم و هم زمان باهاش جیغ کشیدم!چند بار تکرار کردم ...

  • 57 روز پيش
  • مهسا قمچقای
  • 712 views
  • 3 نظر

رمان هلما(پارت دوم)

رمان هلما(پارت دوم)

رمان هلما(پارت دوم) #پارت_دوم #هلما بعد مسخره بازیامون بالاخره تصمیم گرفتیم برگردیم خونه کاملا خیس شده بودیم مطمعنم مامان شاکی میشد از دستم خونه سحر نزدیک تر بود باهاش خداحافظی کردم رفتم سمته خونمون با مامانم تنها توی یه خونه کوچیکی زندگی میکردیم با اینکه کوچیک بود ولی بخواطر پنجره های سرتا سریش خیلی دلباز بود من حتی یک اتاق جدا برای خودم داشتم این چیزی بود که خیلی از بچه های روستا آرزوشو داشتن. پدر نداشتم مامان بهم گفته بود که پدرم فوت شده به خونه که رسیدم مامانم ...

  • 58 روز پيش
  • ruzaajon
  • 67 views
  • 3 نظر
رمان لب های سرخ از مهرداد ( قسمت سوم)

پارت نهم به طرف پیشخوان مغازه راه افتادم و به شاگرد مغازه سفارش دو عدد بندری را دادم. محال بود که من و رسول فست و فودی غیر از بندری باهم بخوریم ، البته هرچه تند تر بهتر ! روی صندلی نشستم و پشت میز قرار گرفتم. رسول رو به رویم نشسته بود و از پشت سرم مدام سرک میکشید که به دختر ها نگاهی بیاندازد. _این چه کاریه میکنی؟ آبرومون رو بردی. رسول سرش را به طرفم گرفت و بیخیال شد. _راستی حال کردی چه آشناهایی ...

رمان آنلاین هلما_(پارت 1)

رمان آنلاین هلما_(پارت 1)

رمان آنلاین هلما_(پارت 1)سحر مثله همیشه داشت تند تند تقلب مینوشت میدونستم به غیر از این تقلبا یه امیده دیگش منممن داشتم یک دور دیگه از روی کتاب میخوندم امتحانه قبلیو خوب نشده بودم باید جبران میکردمبعد یک ربع معلم وارد کلاس شد آقا معلم همیشه یه کت و شلوار خاکستری میپوشید قد متوسط و چهره معمولی داشت چشم آبرویش هم مشکی بودبه همه بچه ها سلام کرد و بعد اینکه بچه ها جوابش را دادند گفت که ورقه در ...

  • 59 روز پيش
  • ruzaajon
  • 116 views
  • 4 نظر
ورود کاربران

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان های آنلاین حامی نویسندگان جوان که کلی امکانات برای نویسنده های جدید داریم و به صورت رایگان هیچ هزینه ای هم از نویسنده دریافت نمیشه بابت خدمات برای اطلاعات بیشتر مارو در اینستاگرام دنبال کنید تنها قانون هم برای نویسنده ها رضایت کاربران میباشد
آخرین نظرات
  • admin : سلام عزیز این رمان ماهیانه یک پارت داره تا بعد امتحانات بعد میشه هفتگی یک پارت...
  • اسما بخشی : سلام کی پارت 10رو میذارین فقط این رمان هفته ای چند پارت گذاشته میشه؟؟...
  • admin : Hello, please follow our Instagram We don't have a newsletter right now, but it...
  • admin : ممنونم عزیز لطفا مارو در اینستاگرام هم دنبال کن...
  • امید : عالی بود...
  • blog : Hello, I desire to subscribe for this website to get latest updates, so where ca...
  • admin : سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنل...
  • admin : لطفا اینستای مارو فالو کنید و از اونجا با ما در ارتباط باشید اگر مشگلی بود...
  • admin : سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنل...
  • محدثه : پارت 9 کی میاد؟؟؟؟...
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده