برچسب: اشعار

3+ شعر گلستان ماه کامل نیست اما دستانمان تمام نصفه ها را کامل می‌کند عجیب است دستانت را که می‌گیرم دیگر سیر می‌شوم از خیال، هوس، آرزو و هرچه که هست دستان پر از خالی‌ات چه دارد؟ نکند این منم که زود سیر می‌شود؟! #آرشیدا 3+

3+ شعر چه کردی با دلم ‍ چه کردی با دلم شده ام بی‌قرار چرا؟ آرامش من کجایی؟ صدا بزن مرا!  گوش به زنگ است چشم هایم می‌خواهد دلم تو را در کوچه‌های شهر در بام خانه‌ها در جاده‌های بن بست می‌جویمت تو را کی دور شدی از من کی شدم غریب در کنار تو […]

شعر مسافر ‍ مسافری خزان دیده‌ام  رحمی کن بر دلم بی کس و تنها مانده‌ام ببین چه درمانده‌ام بی‌تو برای من زندگی آغاز مرگ ثانیه هاست تو بمان برای من  هرچند ماندنت دیگر  نقاشی معجزه هاست #آرشیدا

شعر تو بخند خنده های تو مرهمی است بر ریشه های خشکیده صبر به طاق رسیده گره درهم پیچیده غمی که بوی نمش پیچیده آدمی که باورت رادزدیده خنده های تو مرهمی است بر بغض های ترکیده مردمان غمدیده لبان خشکیده دل های داغ دیده خنده های تو مرهمی است بر گونه های افتاده سختی […]

شعر پدر جان لبخند شیرینت بهانه‌ای برای سجده کردن است اما دل من به دنبال موج های موهایت آمده است نه لبان چشمک زنت تو هوای برای حیاتم خود را پنهان نکن که در حبس چشمانت گرفتارم لبخند ماه مانندت آسمان دلم را روشن می‌کند تو بمان برای من تو بمان برای من من یک […]