| Saturday 24 October 2020 | 06:45
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
آتانازی که آتاناز نبود(پارت 9)

خلاصه کتاب:

چون تاریک بود زیاد معلوم نبود چه شکلیه...اما از طراحیش و فضای بیرونش معلوم بود بزرگه و مدرنه...با اینکه فوضولیم گل کرده بود زیاد توجه نکردم...رادوین همچنان دستاش رو پهلوم بود و منو به جلو راهنمایی میکرد...به جلوی در ورودی ک رسیدیم کلید و جیبش در اورد و در باز کرد...جالب اینجا بود ک حیاط نداشت... و تنها ویلا و یا خونه موجود در اونجا بود...رفتیم داخل...رادوین منو ول کرد و منم کفشامو کنار در ورودی در اوردم تا خونه گلی نشه.. رادوین هم همینکارو کرد و.... رفت یکمی جلو تر و کلید برقو فشرد ...و خونه روشن شد ...چون چشمام به روشنایی عادت نکرده بود بستمشون و وقتی نور برام عادی شد بازشون کردم... با دیدن خونه چشمام برق زد...

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 8)

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 8)

خلاصه کتاب:

وقتی همگی رفتیم و تو پذیرایی نشستیم
رادوین گفت:واسه اون مشکلت یه پیشنهاد دارم...میخوایی بقیه هم باشن... مشکلی نیست؟!
من:معلومه که نه
رادوین: من میخواستم فردا یا چند روز دیگه پیشنهادمو بهت بگم.... اما الان دارم این حرفو و یا این پیشنهادو میدم... واسه خودتم امروز میگم.... چون میخواستم امروز بهت خوش بگذره... نمیخوام فک کنی سواستفادچی و... هستم
اوفف جون به لب شدم بنال دیگه والا...

 

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 7)

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 7)

خلاصه کتاب:

نسیمم نامردی نکرد و رو شو کرد اینوری
و گفت:قبل از اینکه بیایی خیلی خوش میگذشت...ولی نمیدونم چرا داره مورمورم میشه(یعنی چندشم میشه)
جوری برگشته بود اینور... که مامان گرامی ام و گرامی اش نبینن.... یعنی لب خونی نکنن وگرنه صدا آهنگ و...زیاد بود عمرا میتونستن بشنون...ولی همچین زل زده بودن به لبامون(امید😂😂😂😉)راحت میتونستن لب خونی کنن...
منم پقی زدم زیر خنده و مامان گرامی ام و گرامی اش... فک کردن اوضاع مساعده.... تغییر جهت ندادن که هیچ.... بیشتر زوم کردن... ازساسان هم هیز تر... بابا چیکار به لبای ما دارین...همجنسگرایی حرومه ها...نوچ نوچ نوچ...
ساسان گفت: چقد تو بانمکی نسیم جان
نسیم:نه شور تر از تو.....

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 6)

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 6)

خلاصه کتاب:

گروه ارکس و دی جی و چمیدونم چی چی اصن محلت ندادن عاقد تشریف ببره بیرون...شروع کردن به نواختن و البته بقیه هم انگار منتظر همین لحظه بودن ریخته بودن وسط و ترکونده بودن...دقیقا داشتن خودشونو میکشتن...عاقد هم که بنده خدا مظلوم سرشو انداخت پایین که خودش شر خودشو کم کنه...سرشم تا تو یقه اش پایین بود و جایی رو هم نمیدید...دیگع وسطا که رسید چشماشو بست...نه میتونست به بالا نگاه کنه و نه میتونست پایینو نگاه کنه...چون لباس خانوما منکراتی که هیچی ناموسی بود اصن...هم دکلته بود هم کوتاه...حالا اینو بیخی این بنده خدا چشماشو بسته بود که رد شه هی سکندری میخورد میخواست بیوفته... منم سعی میکردم جلو خندمو بگیرم که نسبتا موفق بودم...اما با دیدن یه صحنه رسما ترکیدم....

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 5)

خلاصه کتاب:

میز صبحانه رو در لا به لای خنده ی اون گولاخان چیدم...یعنی زورم میاد واسه خودم تخم مرغ نمیدرستم واسه اینا درستیدم..ایش...وقتی همگی دور هم نشسته بودیم گفتم:نگفتین شما اینجا چه میکنین؟!
آرین:تو که میزبان نیستی به تو چه خو؟!!!
من:اعععع...باشه منم که خاله مامور کرده همجا همراتون باشم...منم میام از این به بعد
رادوین:فعلا که کنیز حلقه به گوش منی....

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 4)

خلاصه کتاب:

هممون چشمامون از حرفش گرد شده بود...اولین حرفش برای ابراز علاقه اش البته کاملا غیر مستقیم
آریانا با چشمای همچنان گرد:منکه ور دلتونم‌..خواهرشم و سرجهازی
آرین:سر تورو هم گرم میکنم و یه چشمک ضایع به آریان زد که میخواستم بزنم زیر خنده که سرمو انداختم پایین
آریانا با گفتن با اجازه از آشپزخونه زد بیرون آریان هم با چشم غره به آرین همراش رفت
آرین هم که پمادی رو که مبخواستم بزنم برا دایانا رو از دستم گرفت و یه چیز در گوش دایانا گفت و اونام رفتن....

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 3)

خلاصه کتاب:

فک کنم از قیافم معلوم‌میشد فوق العاده عصبانیم چون رادوین سعی میکرد خندشو کنترل کنه...اومد وایساد اونر تخت و شروع کرد به باز کردن دکمه هام...هر چی بیشتر باز میشد چشمای اونم باز تر میشد...بدبخت فک نمیکرد من چیزی نپوشیدم...میخواست منو اذیت کنه الان خودش ضدحالی میخوره... قیافه ام از اعصبانیت و خجالت قرمز که هیچ رو به سیاهی میزنه...یه سرفه کرد و سرشو انداخت پایین تا گوشاش قرمز شده بود اول فک کردم خجالت میکشه ولی با دیدن لرزش شونه هاش فهمیدم داره میخنده ناکس...زهرمار بشین به حرص خوردن عمه ات بخند...دلم میخواست گیسای خودمو و پیرزنه و موهای رادوینو با هم بکنم...

آتانازی که آتاناز نبود(پارت 2)

خلاصه کتاب:

تقریبا یکی دوماه از اون روز کتک کاری با سپهر میگذره نزدیکه عیده ۱۲ اسفند تو این دوماه اتفاق چندان خاصی نیوفتاد فقط خونه. دانشگاه.خوردن.خوابیدن.دور دور همین فقط سپهر شکایت کرد و دو سه میلیونی دیه گرفت
امروز تصمیم گرفتم از تو حال و هوای کسلی و دپرسی بیام بیرون بنابراین کلی خونه رو تمیز کردم و جلو سینما خانواده همون تلوزیون خیلی بزرگمون میوه و شیرینی و چیپس و پفک و... گذاشتم بعدم رفتم بالا کلی به خودم رسیدم پایین پله ها که خاله کوکب نفس زنان اومد و گفت:دخترم... بیا...که مه‍...مون.. دا..ریم
من:کیه خاله جان؟
خاله:نمیدونم خاله...میگفت عظیمی صاحبخونه قبلیه...منم راهنماییش کردم پذیرایی
(نکنه اونی شد که نباس میشد)
من:ممنون خاله جان شما برین پزیرایی کنین من اومدم
با قیافه آویزان و صد البته نگران دویدم تو اتاقم و آرایشمو پاک کردم و یه لباس پوشیده و مناسب پوشیدم بعدم بدو اومدم پایین تو پذیرایی...

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.