| Saturday 26 September 2020 | 05:16
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان ملکه ی شهوتی

  • یکشنبه, 30 آگوست 2020
  • 8:02 ق.ظ
رمان ملکه ی شهوتی
حراج!

هزار تومان30 هزار تومان19

توضیحات

رمان ملکه ی شهوتی

نویسنده : نفس
ژانر : ژانر:صحنه دار ،کلکلی،بردگی ،تجاوز

خلاصه ی کوتاه :

فقط ۱۷سالم بود که فروخته شدم وقرار بود که هرشب عرب ها رو تمکین کنم
که رئیس بزرگترین باند قاچاق من به عنوان عروسک جنسی خودش انتخاب کرد وهرشب…..

مطالعه ی چند پارت از رمان :

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡

با باز شدن یهویی در ترسیده نگاهی به همون زن انداختم که گفت
_زود باش دیگه اون لباس رو

بدون لباس زیر بپوش
بیا طبقه بالا کلی کار دارم

آب دهنمو قورت دادم که بیرون رفت دوباره مردد نگاهی به لباس توی دستم انداختم
واقعا باید این نیم متر پارچه رو میپوشیدم اونم بدون لباس زیر ؟!

چاره ای نداشتم من خودم این راه رو انتخاب کرده بودم
لباس هامو دونه دونه از تنم در آوردمو اون لباس رو تنم کردم

سمت دررفتم و درو باز کردم سرمو بیرون بردم
وقتی دیدم کسی نیست سمت طبقه ای بالا راه افتادم
با رسیدن به طبقه ای بالا و بلند کردن سرم و دیدن اون همه اتاق تعجب کردم
کمی جلوتر رفتم که صدای اه و ناله ای باعث توقفم شد

اروم ایستادم و نگاهی به اتاق ها انداختم سمت در اتاقی که نیمه باز بود قدم برداشتم سرمو جلو بردم با دیدن دختری بر*ه*ن*ه که شکمش روی یه توپ بزرگ بود تعجب کردم

یه مرد بالای سرش ایستاده بودو اروم باهاش حرف میزد انگار داشت چیزی رو بهش گوشزد میرد

مرده انگشت اشاره اش رو سمت و*ا*ژ*ن دختره بردو اروم واردش کرد دختر با این کار آه غلیظی کشید

مرد دوباره کارش رو تکرار کرد ولی اینار انگشتش رو تا نصفه وارد و*ا*ر*ژ*ن دختر کرد
دختر چنگی به زمین زدو اه بلندتری کشید
با این حرکتش احساس کردم بی*ن پاهام خیس شده

آروم دستمو سمت به*ش*ت*م بردم نگاهی به نوک س*ی*ن*ه ه*ام انداختم نوکشون از روی لباس کاملا مشخص بود

دستمو روی بهشتم گذاشتم که ل*جز*ی و خیسی بین پام رو حس کردم
با سیلی که روی لپ با*س*ن*م خورد با ترس سمت مرد پشت سرم برگشتم

با پوزخند نگاهی به دست بین پام انداخت با خجالت سریع دستمو بیرون کشیدم سرمو زیر انداختم

دوباره سیلی به پشتم زد که نگاهمو بالا کشیدم با چشم علامتی به در اتاق ته راهرو زدو گفت : -گمشو اونجا منتظرته

سرمو زیر انداختم و سریع سمت اون در رفتم اروم در زدمو درو باز کردم یه اتاق پر از وسایل عجیب و غریب یکی از همون توپ های بزرگ هم اونجا بود

نگاهم روی همون زنه افتاد
مردی کنارش با چهره ای که چیزی ازش نمیشد خوند نگاهش روی من بود

زنه بلند شدو سمتم اومد اروم گفت
_ل*خ*ت شو میخواد ببینتت

ترسیده آب دهنمو قورت دادمو قدمی به عقب گذاشتم این بود پرورشگاهی که ازش حرف میزدن ؟!
چرا باید ل*خ*ت جلوی یک مرد جولان میدادم تا تمام بدنمو رصد کنه

زنه سمتم اومدو گفت
_ببین دختر جون وقتی میای اینجا یعنی حتی حق نداری یه قدم برداری باید هرچی میگن رو گوش کنی این مربیته و…

با صدای مرد صدای زن هم قطع شد نگاهی بهش انداخت که گفت
_برو بیرون خودم باهاش حرف میزنم

سری تکون دادو از اتاق خارج شد مرد سمتم اومدو با اخم جلوم ایستاد و گفت
_ تا پنج میشمارم باید اینو از تنت خارج کنی اولین و اخرین باریه بهت میگم همیشه قبل از اینکه من بیام توی این اتاق باید آماده باشی فهمیدی

ترسیده از لحنش با بغض خفه کننده ای توی گلوم اون به اصطلاح لباس رو از تنم در آوردم بی حس توی صورتم نگاه کرد…
نگاهی به بدنم انداخت که سرمو زیر انداختم با همون اخم گفت
_ خوبه اسمت چیه چند سالته ؟!

بازم یاد حرف های ریز اون دو مرد توی ماشین افتادم و حرف های که به زن طبقه ای پایین زده بودم رو باز گو کردم
_ رایکا بیست سالمه
سری تکون دادو دستشو جلو اورد اروم نوک س*ی*ن*ه چپم رو مابین دو انگشتش گرفتو فشرد از درد اخی از بین لب های به هم چفت شده ام خارج شد

همزمان با کشیدن تکونش هم داد از درد دستمو روی دست هاش گذاشتمو گفتم
_ا..اقا لطفا د…درد داره

با این حرفم اون یکی دستشو بالا اوردو دوباره همون کارشو تکرار کرد از درد زیاد دوتا دستهاشو چفت کردم خم شد توی صورتمو لب زد
_درس اول التماس کن تا طرف مقابل حریص تر بشه

س*ی*ن*ه ه*ام رو ول کردو دستشو عقب برد منتظر بودم ببینم چکار میخواد کنه که یک دفعه دستش با ضرب بین پاهام نشست جیغی کشیدم که از موهام گرفتو روی تخت پرتم کرد و گفت

_توی این مواقع باید اروم دستتو روی خش*تک*ش بزاری تا تح*ری*ک شه و فقط باهاش بازی کنی

از درد و بیچارگی تند تند سرمو تکون دادم که گفت
_خوبه پسفردا این دو درس رو عملی انجام میدی الا میخوام تا اسمون ببرمتو ولت کنم بیای پایین برای تنبیه اینکه امروز روی تصمیم خودت پا فشاری کردی و برای ل*خ*ت شدنت درنگ کردی

خیلی عادی روی تخت نشست و علامت داد که بلند شم روی تخت بشینم

روی تخت نشستم از توی میز پا تختی یک گیره کوچیک بیرون آورد

سمتم خم شد با پوزخند دستشو سمت س*ین *ه ام آوردو حلقه روجلوی سینه ام از هم باز کرد تا خواستم بفهمم که برای چیه حلقه رو محکم فشرد و نوک س*ی*ن*ه ام ما بینش قرار گرفت از درد جیغ بلندی کشیدمو زدم زیر گریه

بدون توجه به من عقب کشیدو گفت
_تا سه دقیقه ی دیگه لباس پوشیده پایین باش فقط کافیه یک لحظه دیر کنی تنبیه رو نشونت میدم‌….

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=15885
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
  • ناهید کاویانی داراني : رمان تموم نشد وگفتن به زودی براتون می گذارند...
  • حدیثه : ممنون فقط سریع تر مرسی...
  • melika : تا اینجا عالی بود من خیلی دوست داشتم 😊😊😊😊😊😊😇😇😇😇😇...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.