| Wednesday 28 October 2020 | 08:37
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان پانیذک ه*رزه* ی من

  • پنج‌شنبه, 13 آگوست 2020
  • 8:47 ق.ظ
رمان پانیذک ه*رزه* ی من

هزار تومان35

توضیحات

رمان پانیذک ه*رزه* ی من

اگر خارج از ایران هستید و می خواهید این محصول رو خریداری کنید:
قیمت محصول : 10 یرو می باشد

از لینک زیر پرداخت نموده و اسکرین شات برای ما در تلگرام یا واتساپ ارسال نمائید فایل برای شما ارسال خواهد شد.

اینجا کیلیک کنید 

نویسنده : آروشا .ت

ژانر:

عاشقانه ، صحنه دار ، جنایی ،

خلاصه ی رمان:

این رمان درمورد یه دختر شیطون و هات هستش به اسم پانیذ
پانیذ که توی سن نوجوونی به شدت احساس نیاز میکرده و

اویک خانواده ی متعصب و سطح پایینی بوده دست به خود*ار*ضایی میزنه

خانوادش وقتی این موضوع رو میفهمن تصمیم میگیرن اونو به خاستگارش که پیر مرد 70 ساله بوده بدن

پانیذ بعد فهمیدن این موضوع از خونه فرار میکنه و میوفته توی راهی که اونو به تباهی میکشه
هر شب زیر*خواب یه نفر میشد تا اینکه با فردی به اسم علی رضا اشنا میشه
کشی که یه روزی عاشقش بود
همون روزایی که پانیذ پر بود از شور و نشاط و شیطنت

پارت های رایگان اثر :

1
دستم رو پس میزنه و میگیره توی دستش با حواس پرتی نگاهی بهم میندازه
+ی امشب بیخیال شیطنت و فضولی شو پانیذ
با قهر رو ازش میگیرم
سینی مشروب داره بین جمعیت میچرخه جلوم قرار میگیره و تا میام یکی بردارم علی رضا اشاره میکنه تا بره
لنتی
یقش رو چنگ میزنم
+بیین ن میدونم کی هستی ن میدونم چ کاره ایی ولی داری ازادیم رو ازم میگیری راحتم بزار
جیغی میکشم
ک بازوم رو چنگی میزنه و بلندم میکنه
حرکت میکنیم سمت بیرون از کشتی
همزمان اشاره ایی ب همون مرد که از اول مهمونی کنارمون بود و ظاهرا دوستش بود میکنه
منو میکشه قسمت پشتی و بیرونی کشتی
تاریکه و هیچی اونجا نیست جز چند تا میز و صندلی
پارچه ی روی میز رو میکشه و میندازه روی زمینه
پرتم میکنه روش و لباسم رو محکم از تنم میکشه بیرون
همزمان کمربندش رو باز میکنه
با چشمای متعجب بهش نگاه میکنم
_چی کار میخوای بکنی روانی
سوتین و شورتم رو در میاره و شلوار و شور*ت خودش هم در میاره ولی دستی ب بلوزش نمیزنه
+مگه ن اینکه هی میخوای بگی تو ی زیر خوابی فقط هااااان مگه ن میخوای آزاد باشی هان باشه هرزه خانوم
هنوز حرفش کامل نشده ک میخوابه روم و همونطوری خشک میک*نه توم
پاره شدن بهشتم رو با تمام وجودم حس میکنم
لباش رو میزاره روی لبام
سعی میکنم باهاش همراهی کنم تا لذت ببرم و کمی از دردم کم بشه
یهو لبام رو محکم گاز میگیره و گردنم رو میل*یسه
جوری سر شونم رو می*مکه ک جمع شدن خونم رو حس میکنم
موهام رو دور دستش تاب میده و میکشه
سرم رو میاره، بالا و یهو مردونگیش رو از توی بهشتم میکشه بیرون و میکنه توی حلقم و میشینه روی
صورتم
کل*فتش رو ته حلقم حس میکنم و عوق میزنم
ولی ب هیچ عنوان کوتاه نمیاد
_یالا مگه ن هرزه ایی بیش نیستی بخورش
لنتی اشکی از گوشه ی چشمم رها میشه
ن پانیذ الان وقتش نیست
عشق و حال کن مگه تو همین رو نمی خواستی

2
دستم رو پس میزنه و میگیره توی دستش با حواس پرتی نگاهی بهم میندازه
+ی امشب بیخیال شیطنت و فضولی شو پانیذ
با قهر رو ازش میگیرم
سینی مشروب داره بین جمعیت میچرخه جلوم قرار میگیره و تا میام یکی بردارم علی رضا اشاره میکنه تا بره
لنتی
یقش رو چنگ میزنم
+بیین ن میدونم کی هستی ن میدونم چ کاره ایی ولی داری ازادیم رو ازم میگیری راحتم بزار
جیغی میکشم
ک بازوم رو چنگی میزنه و بلندم میکنه
حرکت میکنیم سمت بیرون از کشتی
همزمان اشاره ایی ب همون مرد که از اول مهمونی کنارمون بود و ظاهرا دوستش بود میکنه
منو میکشه قسمت پشتی و بیرونی کشتی
تاریکه و هیچی اونجا نیست جز چند تا میز و صندلی
پارچه ی روی میز رو میکشه و میندازه روی زمینه
پرتم میکنه روش و لباسم رو محکم از تنم میکشه بیرون
همزمان کمربندش رو باز میکنه
با چشمای متعجب بهش نگاه میکنم
_چی کار میخوای بکنی روانی
سوتین و شورتم رو در میاره و شلوار و ش*ور*ت خودش هم در میاره ولی دستی ب بلوزش نمیزنه
+مگه ن اینکه هی میخوای بگی تو ی زیرخوابی فقط هااااان مگه ن میخوای آزاد باشی هان باشه ه*رزه خانوم
هنوز حرفش کامل نشده ک میخوابه روم و همونطوری خشک میک*نه توم
پ*اره شدن بهشت*م رو با تمام وجودم حس میکنم
لبا*ش رو میزاره روی لبام*
سعی میکنم باهاش همراهی کنم تا لذت ببرم و کمی از دردم کم بشه
یهو لبام رو محکم گاز میگیره و گردنم رو میل*یسه
جوری سر شونم رو می*مکه ک جمع شدن خونم رو حس میکنم
موهام رو دور دستش تاب میده و میکشه
سرم رو میاره، بالا و یهو مردون*گیش رو از توی بهشت*م میکشه بیرون و میکنه توی حلقم و میشینه روی صورتم
کل*فتش رو ته ح*لقم حس میکنم و عوق میزنم
ولی ب هیچ عنوان کوتاه نمیاد
_یالا مگه ن هرزه ایی بیش نیستی بخورش
لنتی اشکی از گوشه ی چشمم رها میشه
ن پانیذ الان وقتش نیست
عشق و حال کن مگه تو همین رو نمی خواستی

3
بغضم رو پس میزنم
مکی ب آل*ت*ش میزنم و دستم رو بند گر&دوهاش میکنم و می مالم
از دهنم میکشه بیرون
ب پشت میچرخونتم ک سریع دا*گی استایل میگیرم
ی ضرب وارد قلمبم میکنه جوری ک با هر بار تلمبه زدن گردوهاش ب بهشتم میخوره
چهار تا انگشتش رو جمع میکنه و وارد بهشتم میکنه و با شصتش بالاش رو میماله
از حس لذت توام با درد ضعف میکنم و میلرزم ولی ول نمیکنه
با اون دستش توپ هام رو میگیره و میکشه و سرشونم رو گاز میگیره
زبون*ش رو لوله میکنه و وارد گوشم میکنه
ناله هام بلند شده و دست خودم نیست
دستش رو جلوی دهنم قفل میکنه تا صدام بلند نشه
گازی از دستش میگیرم ک محکم میزنه توی دهنم
جیغی میکشم ک از موهام میکشه و سرم رو خم میکنه
گلوم و میگیره و تند تر کمر میزنه
یهو میخوابه روم ک پهن زمین میشم
و گرمای ابش رو توی قلمبم حس میکنم
میکشه بیرون و خیس میگیره جلوم ک میخور*مش و لیسی میزنم
از موهام میگیره و میکشتم عقب لبای خیسم رو میمکه جوری ک طعم خون رو حس میکنم
ولم میکنه و ش*ور*ت و شلوارش رو می پوشه
لباسام رو شوت میکنه سمتم
_بپوش
از لحن دستوریش بهم حس تهوع دست میده لباسام رو میپوشم و میرم سمتش ک دستم رو میگیره میکشه
و باز برمی گردیم سر جامون
آیینه رو از توی کیفم در میارم و رژم رو ب لبام ک ب شدت ورم کرده میزنم
ترقوم و گرونم کبود شده و سر شونم جای دندوناش رو دربرگرفته

4
کمی سر و وضعم رو مرتب میکنم ک میگه
_وای ب حالت تکون بخوری باید برم جایی و الان میام
با لجبازی ب ت چه ایی میگم ک پاهام رو با کفشاش له میکنه
جیغ خفه ایی میکشم ک با نزدیک شدن مرد پیری ک از پشت موهاش رو بسته بود بهمون لبخند تمسخر آمیزی میزنه
و زیر لب میگه اسم من آرشامه فهمیدی
بدون اینکه وقت کنم جواب بدم اون مرد بهمون میرسه
مرد دستی ب علیرضا میده
و دستای منو میگیره و ب پشتش بوسه ایی میزنه
+لیدی زیبا رو معرفی نمیکنی آرشام جان
علیرضا لبخندی میزنه و منو بغل میگیره و جوری فشار میده ک حس میکنم استخونام داره پودر میشه
_پارانترم هستن داریوش خان
مرد دستی ب موهای سفید و بلندش میکشه
+به ماهم پاسش بده
با زدن این حرف خودش به این حرف مسخرش هار هار میخنده
علی رضا اخمی میکنه و منو میکشه و با گفتن سری ب بچه ها میزنم میریم سمت همون مرد
_چی شده پسر
نگاهی ب دستای پسرک جدید و جوونی ک روی شونه ی علی رضاس میکنم
+مرتیکه خرفت زر میزنه
پسره ک موهای قهوه ایی هم داره ولش کن دیوونس ایی میگه و حرکت میکنه میره سمت بیرون
علی رضا میر سمت همون مردی ک اول ورودمون اومد سمتمون
_امار بده
+شیخ گفت بدو ک مهمونی ب راهه قراره اشپزخونه رو نو پا کنن از حرفای اینا هم فهمیدم مهمونی امشب رد گم کنیه و اصلی سه هفته ی دیگه آمریکا با افراد و مهره های اصلی برگزار میشه و یک ماه بعدش ک کارا ب نتیجه رسید نتیجه ی کلی ب مهره های دوم گفته میشه و سوخته ها حذف میشن مسلما
علی رضا سری تکون میده و میگه
_حواست باشه باید بیایم جزو مهره های اول فقط سه هفته تایم داریم توی دوهفته انجامش باید بدیم ی هفته ثابت کردنه اصلیه میدونی ک
پسره سری تکون میده و نگران نباشی میگه
گیج میشم واقعا
دو ساعت دیگه ب همین منوال میگذره
دست علی رضا رو میگیرم ک بر میگرده سمتم
نگاهی ب اخمای در همش میکنم
با ترس میگم
+میشه حداقل یکم برقصیم من خیلی حوصلم سر رفته
در کمال تعجب سری تکون میده و دستم رو میگیره و باهم میریم وسط
اهنگ ملایمی داره پخش میشه
دستم رو میندازم دور گردنش اونم دستاش رو دور کمرم حلقه میکنه
آروم و هماهنگ تکون میدم ب بدنم ک اونم همراهیم میکنه
یهو گرمای لبش رو روی لبام حس میکنم آروم لبای دردناکم رو حرکت میدم و همراهیش میکنم
این بار خیلی ارومه
زانوش رو میزاره لای پام و کمی تپلم رو میماله ک خمار اهی دم گوشش میکشم
لاله ی گوشم رو بین لباش اسیر میکنه
_ببخشید عزیزدلم خیلی عصبیم کردی
سری تکون میدم و لبم رو گاز ریزی میگیرم
+از دلم در بیار خب

5
خنده ایی میکنه
_توله ی منی دیگه چیکارت کنم
میخندم ک میکشتم سمت یکی از اتاقای توی کشتی ک مخصوص تعویض لباس بود
در و قفل میکنه و گوشیش رو از جیبش در میاره، پیامی میده و منو روی مبل راحتی سه نفره ایی ک اونجاس میخوابونه
ساپورتم رو در میاره، ک خودم پیراهنم رو در میارم
ش*ور*ت باریکنم و با زبونش کنار میزنه و زبونش رو میکشه ب بهشت*م
آهی میکشم و عشق بازیمون شروع میشه
“سانسور شده،کامل شده در فایل”
با بی حالی بلند میشم و لباسام رو میپوشم
علی رضا هم همینطور
علی رضا نور گوشیش رو میزنه تا من توی آیینه خودم رو درست کنم
چراغ نمیزنیم تا جلب توجه نشه
سر و وضعم رو درست میکنم ک میگه
_من اوکیم
نگاهی بهش میکنم
بالای لبش و روی قسمت کناری لپش یکم من*ی ریخته و خشک شده
روی پنجه ی پا می ایستم و زبو*نم رو میکشم روش ک محو میشه
دستی ب موهاش میکشم و میگم
+حالا اوکی شدی
خمار شدن دوبارش رو حس میکنم ولی سریع خودش رو جمع و جور میکنه و دستم رو میگیره و میریم بیرون
همین ک در رو باز میکنیم چشم تو چشم ی دختر میشیم
هووف چ ب موقع اخه اونم میخواست وارد بشه
از کنارش رد میشیم و میریم توی جمع
حدود دو ساعتی باز توی اون مهمونی میمونیم و بازم اون حرفا و حرکات عجیب ک من ازشون سر در نمیارم
بعدش سوار ماشین میشیم تا بریم خونه

ادامه این رمان با خرید داری فایل آن بخوانید به دلیل صحنه دار بودند پارت های نمونه ای  آن را برای گذاشتن انتخاب نموده ایم

 

https://beautyvolve.ir/

 

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=15198
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.