| Monday 26 October 2020 | 15:26
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان فراموشی از الهه ی ناز

  • جمعه, 18 سپتامبر 2020
  • 5:15 ب.ظ
رمان فراموشی از الهه ی  ناز

هزار تومان15

توضیحات

رمان فراموشی از الهه ی ناز

اگر خارج از ایران هستید و می خواهید این محصول رو خریداری کنید:
قیمت محصول : 10 یرو می باشد

از لینک زیر پرداخت نموده و اسکرین شات برای ما در تلگرام یا واتساپ ارسال نمائید فایل برای شما ارسال خواهد شد.

اینجا کیلیک کنید 

ژانر رمان : عاشقانه واجتماعی

خلاصه رمان :داستان در مورد دختری هست که فراموشی میگیره و وقتی به هوش میاد میبینههیشکی جز یه مرد همراهش نیست و اون مرد ادعا میکنه عاشقشه
آیا مریم میتونه به شهاب اعتماد کنه و بره باهاش زندگی کنه؟

زیبا ترین صحنه ها وپارت های رمان :

رمان فراموشی🔞

#پارتسیام:

_صحت خواب قشنگم

خمیازه ای کشید و نشست رو تخت

_از کی اینجایی؟

_نیم ساعت پیش

راستشو گفتم

یهو به خودش نگاه انداخت
_وای خاک برسرم شهاب من که لختم

عاقل اندر سفیهانه نگاش کردم:خب که چی؟

خودشم خندش گرفته بود دیگه چیزی نگفت و راحت نشست تمرکزمو موقع حرف زدن از دست میدادم با این مدل نشستنش جلوم که با کف دستش زد رو تخت:بیا اینجا بشین…حس میکنم اومدی واسم تعریف کنی

خودش فهمید

_مشتاقانه منتظرم

_گفته بودم واسه چهره خواب آلود و صدای گرفتش میمیرم؟

تو چشاش نگاه کردم:مریم‌چرا انقدر دلبری؟

چشای درشتشو گرد کرد:وا من که کاری نمیکنم

با حرص گفتم: کاری نمیکنی؟انقدر جذاب جلوم نشستی با موهای باز و چشای خمار و صدای گرفته بعد رو تخت اشاره‌میکنی بیام بشینم نمیگی یه وقت یه کارایی میکنم که عواقبش بده؟

در کمال ناباوریم شونه انداخت بالا:خب بکن

شوخی میکرد نه؟ این الان داره منو تحریک میکنه؟ یعنی میل جنسیشم حتی کمتر نشده؟ پس چقدر خوش به حال منه؟ چون قبلنا درسته قورتم میداد

چپ چپ نگاش کردم و واسه اینکه دو کلوم مثل آدم بتونم باهاش صحبت کنم پتو رو گرفتم پرت کردم سمتش:اینو بزن روت وگرنه نمیفهمم چی دارم میگم

بلند خندید از اون خنده ها که لباشو با لبام‌باید بعدش میکندم انقدر دندونامو روهم فشار دادم کم مونده بود بریزه

_باشه آقای بداخلاق

بعد با کلی قر و فر و عشوه رو شکم خوابید و دستاشو گذاشت زیر چونش و با ناز گفت:پتو رو بزن روم تا تحریک نشی اگه اینجوری دراز نکشم کامل دل نمیدم به صحبتات

راست میگفت عادت داشت به این مدلی خوابیدن…ولی این داشت منو با رفتاراش تحریک میکرد نه؟؟آره دقیقا داشت همینکارو میکرد تا منو داغون کنه…کلک خودشم دلش میخواست

با حرص پاشدم پتو رو زدم روش ولی سینه هاش کاملا در معرض دیدم بود فقط نوک سینه هاش زیر تاپ بود کلا بیرون بودن

از حرص داشتم‌منفجر میشدم که با این کارش آتیش گرفتم دستاشو تو هوا تکون داد جوری که سینه هاش تکون میخورد گفت: اووووف خیلی گرمم شد…شهاب چرا میای پیشم انقدر داغ میشم؟؟

بعد بلند شدو نشست و پتو رو از روش کنار زد دیگه نتونستم تحمل کنم…واقعا نتونستم زیادی دلبری میکرد منم تحملم در برابر دلبریاش صفر بود طاقتم طاق شد و شیرجه زدم سمتش و با چسبوندن بدنم به بدنش چسبوندمش به پشتی تخت جوری که هم دردش نیاد و هم لذت ببره و لبامو با ولع و حرص گذاشتم رو لباش

کشت منو لعنتی

به قلم:الهه ناز

🔞رمان فراموشی🔞

#پارت چهلو_دوم:

محکم بغلم کرد و چند بار دور خونه منو چرخوند با جیغ بلند بلند میخندیدم شهابم میخندید و قربون صدقم میرفت جیغ میکشیدم و اسمشو صدا میزدم و با تمام احساسی که داشت میگفت جون دل شهاب

و من غرق لذت میشدم انقدر منو چرخوند تا بالاخره خسته شد و گذاشتم زمین

یکم سرم گیج میرفت که نگهم داشت…همونطور که تو بغلش بودم گفت:
مریم نمیدونی چقدر خوشحالم از اینکه بهم گفتی دوسم داری اون موقع هم ساده این جمله از دهنت بیرون نیومد و طول کشید…الانم مطمئنم از ته قلبت بود

منم دوست دارم تمام عمر من
و پیشونیم رو بوسید…
_خیلی خوشگل شدی مریم خیلی.‌..و من ناتوانم در مقابل این خوشگلیت
میخوام ازت اجازه بگیرم
اجازه میدی امشب باهم یکی شیم؟

با لبخند و حس اطمینانی که تو چشام بود بهش گفتم:من تمامم مال تو و در اختیار توعه نیازی به اجازه گرفتن نداری

چشاش برق زد و منو رو دستاش بلند کرد و رفت سمت اتاق خواب

_شهاب شام فسنجون پختم
سرشو فرو کرد تو گردنم:فعلا یه چیز خوشمزه تر دارم

بلند خندیدم پرتم کرد رو تخت و گفت:کمتر دلبری کن

زانو زد رو تخت و روم خیمه زد تمام حرکاتش آروم و رمانتیک بود صورتش روبروم بود و زل زده بودیم تو چشای هم

انگار میخواستیم عشقو با چشامون به هم منتقل کنیم…محو چشاش مشکی مثل شبش شدم

سرشو آورد پایین لبشو گذاشت رو پیشونیم ولی نبوسید اومد پایین تر رو چشام و رو گونم و بعد رو لبم و پایین تر رو چونم انگار میخواست مطمئن شه واقعیم

سرشو بلند کرد:مریم هنوز حس میکنم دارم خواب میبینم

دستامو دور گردنش حلقه کردم:اما بیداری عشقم و من تو واقعیت کنارتم

_همیشه پیشم بمون
_میمونم

سرشو آورد پایین و با هر حرکتش منو به اوج میرسوند

قبل از هرکاری لبامو به دندون گرفت و کشید و بعد ول کرد

لب بالامو مکید و بعد لب پایین رو گاز گرفت اومد پایین تر چونمو مکید بی قرارش بودم واقعا بهش نیاز داشتم

بی تاب دست بردم زیر چونش و سرشو آوردم بالا و لبامو گذاشتم رو لباش و اینبار من بودم که با ولع میبوسیدمش

دست بردم و دکمه های پیراهنشو یکی یکی باز کردم و خودشم کمک کرد تا از تنش در آوردیم

دلم میخواست لباشو قورت بدم تا خیالم راحت شه اینجوری سیر نمیشدم

به قلم:الهه ناز

#پارت نودو_یکم:

شهاب:

تو کارخونه بودم و در حال نظارت
هفت ساله که کارخونه به درخواست زیاد مریم دست منه و من به گوشه کناره هاش و تمام کاراش حالا دیگه مسلطم پدر تا دو سال اول فقط بهم آموزش میداد و اما الان دیگه فقط ازش مشورت میخوام
و مریم هم همون فروشگاه من که پدرم بهم داده بود مشغول به کاره چون میگفت که از پس کارخونه به این عظمت برنمیاد

منم این چند سال خودمو واقعا به همه ثابت کرده بودم درسته درسم رو ادامه ندادم اما استعداد زیادی در زمینه مدیریت داشتم

سحر و محمدم با هم ازدواج کردن یه ماه بعد از عروسیه شیرینه منو مریم
و یه پسر دو ساله دارن

منو مریم تک تک لحظات زندگیمون قشنگه و به هم عشق میدیم و از هم عشق میگیریم و به هم انرژی میدیم و فقط و فقط موجب پیشرفت همیم

واقعا زندگیم کنار مریم بهشت شده و قسم‌میخورم اگه دوباره به دنیا بیام بازم مریم رو انتخاب میکنم
سختی کشیدیم اما تهش خوشبخت شدیم

گوشیم به صدا در اومد جهان من زنگ زده بود برداشتم: جون دلم؟

با صدای شادی گفت: سلام دلیل زندگیه مریم

همیشه همینقدر سرحال بود حتی اگه از چیزی ناراحتم بود اما سعی میکرد انرژی داشته باشه و بروز نده
مثل روزای اول دوستیمون هنوزم نسبت به هم کشش و جاذبه داشتیم

با خنده گفتم: سلام عشق من خوبی؟ خسته نباشی

_خب وقتی صدای تورو شنیدم دیگه خستگی واسم‌معنا نداره

صدامو پایینتر آوردم: مریم انقدر دلبری نکن عواقب داره ها

با ناز گفت: بی صبرانه منتظر عواقبشم

بعد انگار یه چیزی یادش اومده باشه‌گفت: راستی شهاب من واسه این زنگ زدم اصلا یادم رفت بپرسم صدات هوش از سرم‌میبره

_بپرس نفسم

_شارین رو از مهد کودک گرفتی؟

با تعجب گفتم: مگه قرار بود بگیرم؟

با خنده گفت: خاک بر سرم یادمون‌رفت که

بلند زدم زیر خنده به جای نگران شدن: عه مریم‌من فکر کردم تو میگیریش

_نه عشقم اصلا یادمون رفت زود باش بریم دنبالش تو هم بیا که جفتمون از دلش در بیاریم چون تنبیه اساسی از جانبش در انتظارمونه

خندیدم: چشم عشقم الان میام

_دوست دارم
_منم دوست دارم زندگیه شهاب

همیشه همین بودیم چیزای ساده رو واسه خودمون سخت نمیگرفتیم و نگران نمیشدیم تا الکی بهمون استرس وارد شه
همیشه با خنده از کنار مسائل میگذشتیم

خوشبختی دقیقا همین چیزیه که من الان دَرِش زندگی میکنم…

به قلم:الهه ناز

ادامه این رمان زیبا را در با خرید نسخه ی کامل ان بخوانید
“پایان”

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=16941
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.