| Wednesday 28 October 2020 | 09:11
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان زیبای وحشی نوشته مهسا حسینی

  • دوشنبه, 3 آگوست 2020
  • 10:25 ق.ظ
رمان زیبای وحشی نوشته مهسا حسینی

هزار تومان20

توضیحات

رمان زیبای وحشی

اگر خارج از ایران هستید و می خواهید این محصول رو خریداری کنید:
قیمت محصول : 10 یرو می باشد

از لینک زیر پرداخت نموده و اسکرین شات برای ما در تلگرام یا واتساپ ارسال نمائید فایل برای شما ارسال خواهد شد.

اینجا کیلیک کنید 

نویسنده : مهسا حسینی

ژانر:

عاشقانه ، معمایی و راز آلود، انتقامی

خلاصه :

دختری محبوب و خوش قلب

در خانواده راد در طی حادثه ای با پسری مغرور و جذاب آشنا میشه..

 اتفاقاتی رخ میده که آنها راکنار همدیگه قرار میدهد

اما پشت این عشق یهویی و

حامی مغرورکسی نمیدونه که چه خبره است و

چه انتقام و کینه قدیمی وجود داره …….

قسمت مطالعه ی رایگان :

زیبای وحشی

با خوشحالی ماشینو روشن کردم و از پارکینگ زدم بیرون شاعت طرفای ۷:۳۰بود دستمو به سمت سیستم بردم و روشنش کردم که آهنگمورد علاقم از بهنام بانی پخش شد ، باسرعت ویراژ میدادم تو خیابونای بالاشهر تهران بعد از یکم تخلیه انرژی با آهنگ روندم سمتفرحزاد خیلی دلم هوای فرحزاد و قلیوناشو کرده بود مخصوصا اینکه تنها بودم نه الهه همراهم بود نه آرشام ، ای خدا باز ما‌گیر اینترافیک افتادیم بعد از یک ساعت ترافیک رسیدم ماشینو پارک کردم و رفتم داخل اوووه چه خبر بود آخر هفته و به شدت شلوغ خدمه ها بااحترام راهنماییم کردن با سمت آلاچیق های ته باغ که ۵یا۶تا بیشتر نبودن و جز زن و مردی کسی نبود  چشمامو چرخوندم و حواسمو بهفضای اطرافم دادم بوی خاك و آب آبشار تزئینی که چند متر اونطرف تر بود و دورشم پر از گلایه رنگی و خوشبو ، خدمه اومد بعد ازسفارش یه سرویس VIP رفت ،

خوب اجازه بدیدتا وقتی که خدمه سفارشاتمو میاره خودمو معرفی کنم : من اسمم آلما میپرسید آلما یعنی چی منم جوابتونو میدم و میگم آلما اسم ترکیه ای هست که معنیش میشه سیب ، من آلما راد فرزند دومخانواده راد اسم پدرم امیر راد و مادرم المیرا شایسته یه برادر بزگتر از خودم دارم به نام

آیدین راد من متولد ۱۳۷۵/۱۰/۶ م برادرم متولد ۱۳۷۱/۹/۲ یعنی ۳یا۴سال اختلاق سنی داریم من یدونه پدربزرگ پدری دارم که جیگر‌خودمه از بس‌که پایه اس ، اسمش ابراهیم راد از اون‌ کله گنده های تهران،خیلی خوش قلب و جیگر خلاصه اینکه من صداش میکنم بابا اِبی جون خیلی ام حال میکنه اما متاسفانه مادربزرگم از بچگی پدرمسرطان میگیره و فوت میشه خانواده پدرم‌کم‌جمعیت هستن یه عمو دارم که اسمش آرشام و همسن برادرم یا دو با سه سال بزرگتره ازآیدین این اقا آرشام عمو ناتنی بنده هستن که بسیار خوش مشرب و جذاب تشریف دارن و صد البته حرف همیشگیش اینه ک منو عمو صدا نزن من اسم دارم بدم میاد پیرم میکنی آلما منم با کمال میل قبول کردم و اسم کوچیکشوصدا میزنم. البته آرشام انگار که واقعا از گوشت و خون پدرمه انقدر که بابا ابی و بابام دوسش دارند. آرشام تا ۳سالگی تو پرورشگاه بزرگ شده و بعد از فوت مادربزرگم بابا ابی میره و آرشام و به سرپرستی قبول میکنه خوب طرف پدری منفقد یه آرشام اما طرف مادریم…

میمونه طرف مادریم که ماشالا کمم نیستن

یه خلاصه بگم سرتونو به درد نیارم:مادرم المیرا شایسته که هم مادرش در قید حیات هست هم پدرش که خداروشکر عاشق اونام هستم ی خورده طرز فکراشون از قدیم مونده ولی من ورژنشونو جدید کردم تقریبا باز با این حال عاشق بابا بَرات و مامان آیه ام مادرم ، یه خواهر داره خاله آرام یعنی که واقعا هم مثل اسمش آرومه همسر خاله آرام عمو فربدکه خیلی پایه و عشقه خاله دوتا بچه داره الهه و آراد که تقریبا تو یه رده سنیم هممون من به شدت با الهه جورم و واقعا خواهرمه یه دایی و زندایی باحال دارم که خیلی مهربونن دایی میران و زندایی رزیتا این وسط یه نفله هم هست به اسم مسیح که میشه پسر داییمکه دلقك خانواده اس اونم ۲۱سالشه ،

شغل پدرم مهندس عمران آرشام پزشك قلب ، آیدین تو حرفه ساز و‌موسیقی خودمم دانشجو رشته معماری طراحی دکوراسیون داخلی هستم و یک سال دیگ دانشگاهمم تمومه)آخیش من این همه حرف زدم اینا هنوز قلیون منو نیاوردن ،  ظاهرمم قدم۱۶۵ وزنم۵۵ صورت گرد و سفید دارم موهای بلند خرمایی ابروهایپر و دخترونه چشمایی سبز ابی بینی کوچیک و لبای گوشتی با گونه ای برجسته ، سرویسو اوردن همراه با سیب زمینی پنیری ک سفارش داده بودم آروم و شمرده شمرده مشغول خوردن شدم بعد از تموم شدنش شلنگ قلیونو ک برداشتم گوشیم زنگ خورد.عکس مامانمو که دیدم گوشیو لمس کردم و کنار گوشم گذاشتم +سلام جانم مامان ، مامان: سلام دردونم کجایی عزیزم شام نمیای؟

 +نه دیگه مامان جان از‌کلاس رفتم خونه دیدم‌کسی نیست اومدم بیرون تنهایی ،

مامان: اره عزیزم‌من‌و‌پدرت رفته بودیم خرید کنیم الانم شام‌بیرون میخواییم باشیم‌گفتیم اگه میای پیشمون یا خودت بیا یا خسته ای پدرت بیاد دنبالت

+مرسی مامان خودتون دونفری عشقو صفا کنید من بیرونم ،

مامان: باشه پس عزیز دلم پدرت میگه به آلما بگو حواسش به قلب پدرش باشه ،

+با لبخند گفتم ای ب رویچشم‌شمام همینطور  بعد از خداحافظی شلنگو برداشتم و قلیونو کشیدم دود زیادش باعث‌ذوقم‌میشد همینجوری مشغول کشیدن بودم که یه لحظه چشمم به ورودی باغ خورد و سرکل دخترا برگشت و زوم‌شدن روپسری که وارد باغ شد ….

پشت همون پسر یکی دیگه وارد شد همه دخترای حاضر اینجا نخ‌دادناشون شروع شد البته به یکیشون‌ک بس جذاب بود قد خیلی بلندداشت و هیکل ورزشکاری یعنی یه نوع‌ میشه گفت گوریل بود واسه خودش بس که بازوهاش و هیکلش رو‌فرم‌بود با دوستش باهم صحبتمیکردن چهره خاصی داشت صورت استخوانی و موهای پرپشت و مشکی که به حالت دلبرانه ای به بالا زده بود یه دست همشو ابروهایمردونه و‌خوش حالت چشمای خمار و‌کشیده مشکی بینی قلمی و زیبا با لبای گوشتی و خوش فرم و‌ فک‌زاویه دار یه پیرهن مردونه سفیدپوشیده بود ک تا آرنج استیناشو تا کرده بود و یا ساعت خفن دستش بود و دوتا دکمه بالای پیرهنش باز بود نه خیلی بازا فقد درحدجنتلمنانه در حدی ک‌رنگ‌برنز پوستش مشخص باشه با یه شلوار خوش دوخت مشکی و‌کفشا کالج مشکی همینقدر ساده و شیک‌و‌صدالبته خدای جذابیت،ب عد از اینکه قشنگ‌نگاهمو‌کردم به خودم تشر زدم‌مثلا به تو‌چه مردمو قشنگ‌ با اون‌چشات میخوری خلاصه با اون مرددکناریش ک اونمخوشپوش و‌سن بالاتر میزد نشستن روبروی‌من‌سمت راست منم سرمو‌کردم تو‌گوشیمو‌هنس فریمو وصل‌ کردم و‌ وارد عکسای خانوادگیمونشدم غرق عکسا بودم ک با صدای خنده چندتا پسر آروم سرمو بلند کردم و‌دود قلیونو دادم بیرون از بینی و‌ بین لبام پسرا خیره خیره3تاشون منو‌نگا میکردن و‌میخندیدن تابلو بود مست بودن ولی نه خیلی اونام درست روبروم سمت چپ نشستن یعنی رفتن روبروی اون پسرخوشگله نشستن توجهی نکردم و باز سرمو کردم تو‌گوشیم ک‌بعد از ده دقیقه باز صدای خنده بلند اذیتم کرد سرمو بالا اوردم‌که با اون پسرجذابه چشم تو‌چشم‌شدم که اخم غلیظی کرده بود نگاهشو ازم گرفت‌و سرشو‌ ب حرفای دوستش تکون داد  وا خدا شفاش بده روانی..

هنس فریمو از گوشم‌دراوردم و‌منم‌ی اخم‌ریز‌کردم که صدای یه بزی اومد جوووون فدای اون اخمات بشم من یه نگا اینجام بنداز‌چشمقشنگ -چی کی؟این الان بامن بود؟پسره الدنگ اوسکول شیطونه میگه بزنم له و‌لورده اش کنما انگل جامعه سرمو اصن بلند نکردم قافهنحسشونو ببینم بعد از یه بیست دیقه ک‌حوصلم سر رفت تصمیم گرفتم برم‌و‌ یکم‌چرخ بزنم‌و‌ بستنی ام بخورم‌سر راه همین ک بلند شدمسنگینی نگاهیو رو خودم حس‌کردم ولی‌برنگشتم نمیدونم چرا حس‌میکردم این‌سنگینی نگاه از سمت اون‌پسر جذابه اس لب تخت نشستمو‌کتونیامو پام‌کردم دستی به مانتو مشکی‌جلو بازم‌کشیدم ک‌زیرش ی تیشرت سفید خوشگل با طراحی خرگوش بودبا شلوار جذب قد90 مشکی و‌شال مشکی ست کرده بودم کیف کوچیک دستیمو برداشتم و آروم قدمامو برداشتم که از بین دوتخت سمت راست و‌چپ رد شم‌که صدایی گفت: بخورمت که انقد ناز داری عروسك خانوم

یه شبم با ما بگذرون مام ب اندازه دیگران برات خوبیم ، با این حرفشون سرم داغ کردو برگشتم طرفشون یه قدم نزدیك شدم و گفتم :

-یه بار بهتون هیچی نگفتم فک‌کردین چه خبره که اراجیف میبافین بهم مواظب چاک دهنتون باشید بیشتر از این جر نخوره عوضیا کاش همینمزاحمتا واس ناموس خودتون پیش میومد میفهمیدی یعنی چی ، سه تا جوجه فکلی ک معلوم بود خلافکارن و رد چاقو رو صورتشون بود وتقریبا میشه گفت یکم ورزیده بودن ولی ن هیکلی و قد بلند همین ک خواستم پشتمو بهشون کنم ، صدای یکیشونو شنیدم ک حرف بینهایت رکیکی بهم زد گفت : وقتی گ*اییدمت میفهمی یعنی چی همین که این حرفو زد صدایی از پشت سرم گفت : جناب برگشتم و پسر جذابرو دیدم اوهو چ صدای دورگه و مردونه ای به چشام به نگاه انداخت و به خدمه ای ک اومد پیشش گفت : فكر کنم مزاحمت واسه خانوم ایجاد شده به مدیریت لطفا اطلاع بدید خدمه با گفتن چشم رفت

با چشام زل زدم به صورت بی نقص مردی ک با مزاحمتای سه تا پسر مفنگی مدیریتو خبر کرد برگشتم و به اون سه تا پسر پوزخندی زدمو به سمت صندوق رفتم بعد از حساب کردن رفتم و سوئیچو از خدمه ای ک جلوی پارکینگ بود گرفتم که با عذر خواهی گفت خدمه: خانوم با عرض پوزش متاسفانه برای چند دقیقه کاری پیش اومد و نمیتونم ماشینتونو دربیارم ته پارکینگ سمت چپ ردیف دوم هست

با گفتن ممنون و موردی نداره مقداری انعام دراوردم و دادم بهش و اونم تشکر کرد و وارد باغ شد تک و تنها دنبال ماشین میگشتم بین۱۰۰تا ماشین واقعا سخت بود رفتم ته ته پارکینگ که ماشینو پیدا کردم قفل درو زدم همین ک دستم به دستگیره ماشین خورد و خواستمدرو باز کنم دستی از پشت جلوی دهنمو گرفت…

سوئیچ از دستم افتاد روی سنگ فرشا و با صداهای نامفهمومی داد و بیداد میکردم ناخونامو فرو کردم تو گوشت دستی ک جلوی لبام بودک موهام از پشت کشیده شد ایندفعه چنان گازی گرفتم که دندون خودم از درد سر شد پسر با داد و فحش بدی ک بهم داد ولم کرد سریع برگشتم و یه ضربه با پاهام به فکش‌زدم (به لطف تکواندو و جودو کامل حریف بودم) جوری خورد زمین که اون دوتای دیگ با تعجب نگاهم کردن انگاری باورشون نمیشد داد زدم

-کثافتای مفنگی ازتون شکایت میکنم پدرتونو درمیارم آشغالا بی ناموسا بی پدرا همینجوری که فحش میدادم یکیشن به ضرب نزدیکم شد که جا خالی دادم و با زیر پایی که براش گرفتم اونم خورد زمین ولی باز بلند شد و‌گفت : چموشبازی درنیار گربه کوچولو ملوس من عاشق گربه های چموشم با داد گفتم: به من نگو‌چموش عوضی چموش ننه تونه همینو که‌گفتم سه تاشون مثل قاتلا بهم نگاه کردن و از زور حرص قرمز شدن یکیشون دست کرد تو جیبش و چاقویی دراورد و گفت : ما خواستیم رامت کنیم ولی خودت رامشدن و نمیخوای پس به زور رامت میکنیم بلند گفتم: هیچ گهی نمیتونی بخوری بی همه چیز

هرچقدر توان داشتم و‌جمع کردم بالاخره اونا سه تا بودن و‌من یه دختری که  وزنش مثل پرکاه میمونه تا همین الانم جلوشون به زور دوام اوردم سه تاشون دورم کردن و یکیشون از پشت منو‌گرفت لگد زدم ب پاهاش که  با زور بیشتری نگهم داشت تا خواستم جیغ بکشم دستاشوگذاشت رو دهنم و صدام خفه شد اونی ک چاقو دستش بود نزدیکم شد از ترس داشتم قبض روح میشدم عجب غلطی کردم تو باغ دهن به دهن این آشغالا گذاشتما با لبه چاقو رو مانتو حریرم ک بازو سفیدم کی مشخص بود اروم کشید و گفت : اوووم که چه پوست نرمی جونمیده واسه*** با ترس نگاهش کردم دوتاشون ک منو گرفته بودن ب اون یکی ام گفتن : برو ماشینو روشن کن آتیشی بریم با چشمایی کاشک توش جمع شده بود و جلوی دیدم‌ گرفته بود بهشون خیره بودم انگشت کثیفشو رو‌گونم گذاشت و گفت چ نرمی تو دختر اووووممم همین که غافل شدن ازم از زیر دست اونی ک‌گرفته بودم دررفتم همین ک خواستم از جلوی اونی که چاقو داشت رد بشم استین مانتوکشیده شد و سوزش عمیقیو حس کردم و‌جیغ خفه ای کشیدم و با سینه پرت شدم رو زمین در پسری ک منو گرفته بود ب اون یکی گفت : چه غلطی کردی حمید دختره خر مایه اس مگ‌نمیبینی وضعشو میخوای بیوفتیم مث‌قبل تو هلفدونی؟ اون یکی ام‌گفت : تقصیر خود هرزهاش بود هی در رفت مجبور شدم الانم بیا سوارش‌کنیم نور‌ماشینشون ک تو‌چشمم زد با تمام توانم جیییغ بلندی کشیدم و بازومو‌گرفتم ک یهلگد تو پهلوم خورد و خفم کرد…

با صدای جیغم صدای کسیو‌شنیدم ک تو باغ گفته بود مدیریتو خبر کنن مرد جذاب: چه غلطی میکنین حرومزاده ها! سه تا پسر به سختیمنی ک‌چسبیده بودم ب زمین بلند کردن که صدای دویدن اومد سرمو با بی حالی بلند کردم که چهره جذابشو دیدم همین ک میخواستن منوبزارن تو ماشین یقه یکیشونو از پشت کشیددک پرت شد زمین و ب همین راحتی همشونو تا جا داشت کتک زد و زد سه تا پسر با حالیخراب رو پاهاشون ب سختی پاشدن و یکیشون گفت : محمد بدو یارو خرزوره الان زنگ میزنه ب پلیس بیچاره میشیم

و بدو بدو به دنبال حرف دوستشون سوار ماشین شدن به ناجیم نگاه کردم که به سمتم میومد حالم از کم خونی که داشتم بهم میخورد رودوتا زانوش نشست و گفت :خوبی؟هی دختر؟

صدای جیغ لاستیکای ماشین اون عوضیا بلند شد و‌که فرار کردن با خستگی و حالی نزار گفتم : ممنونم ک نجاتم دادی از دستشون منحالم خوبه فقد سوئیچم

بهم نگاهی انداخت و‌گفت : مشخص چقدر حالت خوبه الان زنگ میزنم امبولانس با درد گفتم : نه نه اصلا خواهش میکنم لطفا فقد کاری ک‌ه گفتمو میشه انجام بدید چون نمیتونم خم بش

رو به بهم گفت : پس ماشینو میارم تا برسونمت بیمارستان

بازم با دردگفتم : اقا توروخدا من نمیخوام برم بیمارستان فقد سوئیچ لطفا

با داد گفت : اه حالم از این اخلاق گند دخترانتون بهم میخوره ک انقدر سمج بازی درمیارید همینجا بشین تا بیام

با کلافگی نگاهش کردم که به سمت ماشینش رفت و روشنش کرد انقدر حالم خراب بود که همه چیو دوتا دوتا میدیدم از ماشینش پیاده شد و به سمت کیفم رفت و چشام ک داشت میرفت رو هم گفت میتونی بلند شی؟

سرمو‌کج‌کردم و چشامو اروم بستم و بدنم شل شد به بازوم دستی خورد و صدایی گفت : هی دختر نبند چشماتو باز کن چشماتو

بعد زیر لب گفت ای خدا یه بار شد مشکل نزاری سر راه من اخه…

 دستی زیر پام و کمرم حس کردم دستی قوی و قدرتمند و بویی که هرگز مطمئنم جایی استشمامش نکردم بویی تلفیق از تلخس و خنکیبوی گس خوبی میومد بویی به یاد ماندنی،

جایی گرم فرود امدم و سیلی به صورتم خورد ک چشام از هم فاصله گرفت با صدایی تقریبا بلند گفت: رمز گوشیتو بگو با بیحالی گفتم تاریخ ت.ولدم با صدایی بلند گفت: اخه دختر خوب من اسمتم نمیدونم چیه بدونم تاریخ تولدت چیه

با درموندگی‌گفتم :1375 با صداش ک گفت : افرین دختر خوب حالا بگو به کی زنگ ‌بزنم بیاد بیمارستان

بازم با بیحالی گفتم: پ..درم ،ام..یر اسمشو امیر زد.م

با چشمانی نیمه باز‌گوشیو دیدم ک‌ جلو صورتش گرفت و زد رو بلندگو‌و صدای شاد بابا پخش شد بابا: زندگی بابا؟ کجایی قلب بابایی؟

مرددجذاب: سلام جناب تهرانی هستم برای دخترتون مشکلی پیش اومده و بنده ایشونو دارم به بیمارستان میرسونم

پدرم با صدایی بغض الود‌گفت : چیشده آقا دخترم چش‌شده چه اتفاقی افتاده؟

تهرانی: قضیه اش تقریبا مفصله شما به بیمارستان … بیایید من هم نزدیکم

پدرم با‌گفتن : ممنون قطع‌کرد تهرانی نگاهی ب چهره ام انداخت و‌باز روبروشو‌نگاه کرد با درد‌گفتم :معذرت می…خ وام  تهرانی: برایچی؟

من: برای ای ن که ماشی..نتون کثیف شد

تهرانی: الان‌وقت این حرفا نیست سعی کن‌نخوابی تا پنج دقیقه دیگ‌رسیدیم -نمیتونم چشمام درد میکنه و دستم خیلی میسوزه

تهرانی: بگو بیینم اسمت چیه فامیلیت چیه؟

-اس.مم آل ما ، آلما ر.اد

تهرانی: افرین اسم منم حامی حالا طاقت بیار که رسیدیم از ماشینش پیاده شد و من واقعا خوابم میومد پس چشمامو رو هم گذاشتم قلبمباز سوزششو پیدا کرده بود و این اصلا خوب نبود با باد خنکی‌ک‌بهم خورد و‌کشیده‌شدنم تو بغل کسیو‌حس‌کردم همون عطرفراموش‌نشدنی و اغوش گرم و‌ناب روی برانکارد سرد گذاشتنم و به سمت icu بردنند*****

به سختی لای پلکامو باز کردم که خودمو تو یه عالمه دستگاه دیدم رو بینیم و‌لبام ماسک اکسیژن بود و اتاق سرد سرد اروم‌ماسک و دراوردمک درباز شد و پرستار با خوشحالی گفت : خوشگل خانوم بهوش اومدی؟ این خانواده شما و دکتر راد مارو کشتن که برم مژدگونی بدم

از اتاق خارج‌شد در باز شد و آرشام و دو دکتر دیگه اومدن بالاسرم با اومدن آرشام گفتم:آر..شام

آرشام: جان دل ارشام عشق عمو چیشده به تو که سه روزه خواب و‌خوراك‌واسه هیشکی نزاشتی قلب عمو

با اشکی‌ک‌تو‌چشماش جمع شد تعجب دکترا و عمق ترس خانوادمو درك کردم دکتر: دکتر راد فک‌میکنم خانوم‌راد باید ی خورده بیشترحواسشون ب خودشون باشه شما ک خودتون دکترید و‌میدونید هیجان و استرس و اضطراب برای ایشون سم‌هست آرشام : بله دکتردهقان متوجهم از شما خیلی ممنونم بابت این سه روز دکتر دهقان: خواهش میکنم دکتر ما ب وظیفمون عمل کردیم ارشام رو به پرستاری گفت: آلمارو ببرید به بخش پرستار با گفتن چشمی به بیرون رفت و من چشمامو بستم

******************************************************************************

ادامه این رمان زیبا را در یک پی دف طراحی شده به شکل حرفه ای بخوانید .

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=14465
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.