| Monday 26 October 2020 | 15:30
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام

رمان بازیچه ی عشق

  • جمعه, 18 سپتامبر 2020
  • 5:49 ب.ظ
رمان بازیچه ی عشق

هزار تومان20

توضیحات

رمان بازیچه ی عشق

اگر خارج از ایران هستید و می خواهید این محصول رو خریداری کنید:
قیمت محصول : 10 یرو می باشد

از لینک زیر پرداخت نموده و اسکرین شات برای ما در تلگرام یا واتساپ ارسال نمائید فایل برای شما ارسال خواهد شد.

اینجا کیلیک کنید 

نویسنده : فاطیما درخشان

ژانر : عاشقانه

خلاصه :

این رمان روایت گر زندگی دختریست که با اعتماد های بی جایش به دیگران زندگی خود را خراب می سازد اما مثل همیشه ناجی زندگی خراب عشق هست و شخصیت اصلی رمان که اسمش آواست بعد از شکست هایییی که توسط پسر عمویش می خورد . توسط معشوقه ی خوب عاشق می شود و این بار دونفری با مشکلات مبارزه می کنند و عاشقانه زندگی می کنند تا اینکه ….

پارت های رایگان  :

مقدمه :

آدم نگاهی به زمین انداخت . به زیبایی هایش و همه چیز . چهره اش محزون شد . با ناراحتی گفت

_ خدا یا من روی این زمین نمی تونم بمونم . سخته . اصلا من اونجا باید چکار کنم

خداوند لبخندی زد و گفت

_ یاد می گیری

_ خب حداقل بگید شما چه جوری تنهایی زندگی می کنید؟

خداوند مثل همیشه با صبر ، لبخندی به نگرانی آدم زد و گفت

_ یعنی می خوای مثل من از تنهایت لذت ببری؟

_ آره

_ باشه اما تو تحمل منو نداری . نمی تونی صبر کنی واسه همین من هم دلیلش رو به تو می گم و هم خودشو

_ باشه

خداوند ذره ای از عشقی که به آدم داشت را به او هدیه داد ،حوا را هم به او داد.

آدم ، حوا را که دید فراموش کرد که چند دقیقه گذشته از زمین می نالید و دست حوا را گرفت و گفت

_ زمین خیلی جای خوبیست . بیا با یکدیگر برویم و انجا زندگی کنیم

و این گونه شد که از زمانیکه خداوند متعال عشق را به آدم هدیه داد آدم روی زمین زندگی می کند و بعد از چند هزارسال بدون هیچ شکایتی از خدا در کمال عشق روی همان کره ی خاکی که زیبایش چشم آدم را نگرفته بود زندگی می کنند . خداوند متعال به عشق خودش یعنی آدم و نوادگان آدم که با عشق، فقر ، مشکلات و سختی را  پشت سر می گذارند نگاه می کند و به عشق  خودش افتخار می کند.

(بازیچه ی عشق )

فصل یک

در اتاق ملاقات منتظر اون زندانی بودیم . من دور لیوان یک بار مصرفی که در دستم بود انگشتانم را حلقه زده بودم و جورک گهگاهی به ساعت مچی اش نگاه می کرد .

_ آوا . این آقایی که قراره ببینیم خیلی مرد خوبیه اما زیاد صحبت نمی کنه

_ من که با صحبت کردن و نکردنش کاری ندارم . فقط می خوام به هم وطنم کمک کنم

_ می دونم

دوباره سکوت برقرار شد و ذهن مشغولمان شروع به فعالیت کرد . فکر هایی که اگر زیاد به آن رجوع ببریم دیوانه و اگر کم ،دوباره دیوانه می شویم و من در این در این هفت سال بسیار سعی کردم میانه روی کنم و زیاد فکر نکنم چون پایان فکر های من به گذشته ام ختم می شد و یاد آوری گذشته زیاد به نفع من نبود شاید به ضررم بود ما چه می توانستم بکنم گذشته ی پر از تلخی و اندکی شیرینم همیشه و همه جا در خلوت ، مهمانی ، خواب ، بیداری و همه جا با من بود .

دری که دقیقا پشت من بود باز شد جورک  ایستاد و با تکان دادن سر سلام کرد من هم برخاستم و به سمت آن مرد برگشتم تا به آن  سلام کنم که ناگهان با یک صحنه ی عجیب مواجه شدم . باورم نمی شد که آن مرد کسی باشد که هیچ زمانی فکر نمی کردم دوباره بتوانم آن را ببینم .

فقط به او نزدیک شدم و با چشم های بارانی ام گفتم

_ اس..سس…م رمزمون چی بود؟

اون هم با همان چشم های زیبایش که به من  دوخته شده بودند با سختی دهانش را باز کرد و گفت

_ یــاور

زمانی که بعد از سالها دوباره صدایش را شنیدم احساس بال گرفتن گرفته بودم . که  در یک لحظه  چشمانم سیاهی رفت و روی زمین افتادم……

ادامه این رمان را باخریدش از سایت بخوانید

https://beautyvolve.ir/

  • اشتراک گذاری
  • برچسب ها:
https://beautyvolve.ir/?p=16945
لینک کوتاه مطلب:
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • ثمین باقرزاده : سلام عزیزم ممنون نظر لطفته بابت پارت ها هم باید بگم که درس و مدرسه مگه مهلت میده...
  • shabnam : لطف داری. اره ببخشید جبران میکنم...
  • Asal : سلام رمانت عالی خیلی قلمت قشنگه ممنون میشم یکم زود به زود پارت بزارین...
  • donya81 : مثل همیشه عاااااااالی 👍🏻🥰👍🏻💛...
  • Aaaasal : سلام دوست عزیز رمانت عالی هست قلمت خوبه ممنون میشم زود به زود پارت بزارید...
  • Aaaasal : رمانتو عالی ولی خیلی کوتاه نوشتید و خیلی دیر به دیر پارت میزارید...
  • Liu : مرسدههههههههه لیو ام جواب بدههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
  • shabnam : چشم...
  • Arshida557 : بی نهایت سپاسگزارم، 🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹...
  • پرویز : تلاشتان ستودنیست نوشتن ، نوشتن و باز هم نوشتن . این کاریست که شما انجام می دهید...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.