سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین خندهای خواب و‌بیدار پارت هشتم

خلاصه کتاب:

آیسو‌دختری که ناخواسته وارد حریم جنی از فرقه شیطان پرستی میشه اما نمیدونه که ...

  • 10 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 1,120 بازدید
  • ارسال نظر
رمان انلاین خنده های خواب و بیدار پارت هفتم

رمان انلاین خنده های خواب و بیدار پارت هفتم لباسایی ک پسند کردمو امتحان کنم  و قرار شد همینارو برای دانشگاه بپوشیم  چند ساعتی طول کشید تا همه خریدای لازم رو انجام دادیم +آی دختر خسته شدم، -هوا دیگ تاریک شده بیا بریم زنگ بزنیم ب جاهد بیاد دنبالمون تو راهم ی چیزی میخوریم +باشه بگو سریع خودشو برسونه ، روی نیمکت ک یکم جلو تر از پاساژ بود نشستم ،یه ده دقیقه ای بود ک جاهد اومد دنبالمون و ما هم با خستگی خودمونو  کشیدیم ...

  • 37 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 101 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدار پارت ششم

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدار پارت ششم دقیقه ای گذشت و بالاخره رسیدیم ،از ماشین پیاده شدیم و جاهد با لبخند شرورانه ای لب زد میبینمتون! با بیخیالی شونه ای بالا انداخت-----------------------------دفترهایی ک برگه های ذغالی داشتنو چند تا وسایل دیگ خریدیم ب طرف مغازه بعدی قدم برداشتیم، سمت مغازه بزرگی ک لباسهای دانشجویی دخترونه و پسرونه داشت وارد شدیم  مشغول لباس انتخاب کردن بودیم و از بین لباسا چند تا برداشتیمو سمت اتاق پرو  رفتیم جیدا مشغول لباس عوض کردن بود و منم پشت در منتظرش ...

  • 44 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 68 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت پنجم

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت پنجم دستمو روی دستگیره در گذاشتمو با یک نفس عمیق سریع در اتاقو باز کردم همه چیز مرتب و عادی بنظر میومد با قدم های لرزون سمت رگال لباسها رفتم، زیر چشمی تمام اتاق رو زیر نظر میگرفتم کوچیک ترین صدایی لرز به بدنم مینداخت ، سریع لباسامو پوشیدم ،موهای چتریمو مرتب کردم، آرایش ملایمی هم انجام دادم و ب حالت دو از اتاق خارج‌شدم ، قلبم محکم‌به قفسه سینم میکوبید شماره جیدا روگرفتم -من آماده ام کجایی؟؟؟! +خوبه ...

  • 61 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 83 بازدید
  • ارسال نظر
رمان اتاق مرموز پارت اول

رمان اتاق مرموز پارت اول پارت اول _من منم تو تویی کدوممون منیم ؟؟؟!!!!! این صدای سابریناس بازم داره جواب کشف بزرگشو بررسی میکنه نمی دونم چجوری تونسته این کشف بزرگ رو انجام بده واقعا من تو نخش کشفش موندم خوب ما دانشجوهای فضانوردی استراسبورگ فرانسه هستیم شش دختریم توی یه خونه که قبلا چن تا پیرزن زندگی میکردن یه اتاق تو این خونه وجود داره که دخترا اسمشو گذاشتن اتاق مرموز فقط به خاطر اینکه قفله , این خونه شامل چهار اتاق که هر اتاق ...

رمان آنلاین اتاق مرموز

رمان آنلاین اتاق مرموز چشامو باز کردم خیلی تشنم بود به ساعت یه نگاه انداختم ساعت 3 نصف شب از تختم اومدم پایین و رفتم سمت در آلیا روی تختش نبود رفتم سمت اشپزخونه تا کمی اب نوش جان کنم در یخچال رو باز کردم و بطری رو در اوردم و درو بستم وایسا ببینم این چی بود توی یخچال در یخچال رو باز کردم ولی چیزی توش نبود بجز خوراکی بطری رو یه نفس خوردم وقتی تموم شد شوتش کردم وسط آشپزخونه چرخیدم و نشستم تا بطری ...

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدارپارت چهارم

رمان آنلاین خنده های خواب و‌بیدارپارت چهارم رفتم توی حال ک دیدم بابام روی مبل لم داده و دور از چشمم داره تند تند خوراکی ها رو میخوره، باحرص صداش زدم و با قدم های بلند سمتش رفتم ،خوراکی ها پریده بود توی گلوشو تند تند سرفه میکرد، -بله اینم آخر عاقبت تک خوری خفه نشی حالا براش آب آوردم ، آبو سریع خورد+ چیه حالا یکم ازشون خوردم میخواسی نری تو اتاق ،،پشت چشمی براش نازک‌کردم و خواستم‌چیزی بگم که‌ حرفای مامان بحثو خاتمه داد - ب ...

  • 66 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 66 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت سوم خودمو توی بغل مامان و بابا جا میکردم مامانم هراسون فقط منوبغل گرفته بود و بابامم انگشت های کشیده مردونشو توی موهای بلند لختم‌ میکشید و ارومم میکرد چند لحظه ای توی بغلشون بودم جایی که بیشترین حس امنیت داشتم و مطمعن بودم هیچ‌جایی امن تر از آغوشمامان و بابام‌نیست . بالاخره این لحظه شیرین تموم شد سعی کردم ظاهرمو حفظ کنم‌ خونسرد باشم مامان آسلی گفت :آیسو دخترم حالت خوبه چرا مث جن زده ...

  • 75 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 12 بازدید
  • ارسال نظر
رمان‌آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت دوم

رمان‌آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت دوم با شنیدن صدای موبایلم ک داشت خودشو خفه میکرد منصرف شدم با دیدن شماره جیدا ذوق کردم طی یک حرکت بالای ٱپن نشستم تماسو وصل کردم  صدای پر انرژیش توی گوشم پیچید +سلااام، خوبی ؟ -به به سلام بخوبیت +واای نگم برات من از ذوق زیاد مونده پس بیفتم بالاخره ی هفته دیگ میریم دانشگاه -منممم +خب بگو ببینم کی بریم بیرون یکم خرید کنیم وسایل و لباس بخریم ؟!! -اوووم ساعت ۵ عصر خوبه بیا تا بریم +باشه حتما آماده باش میام ...

  • 78 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 42 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت اول

رمان آنلاین خنده های خواب و بیدار پارت اول باز با صدای خنده های ترسناک ،خنده هایی که اسممو با حالت نفرین و چندشی تکرارمیکرد« آیسوووو».. از خواب پریدم نفس نفس میزدم دستی روی صورتم‌ کشیدم از ترس زیاد عرقم زده بود بدنم میلرزید ، سرمو به تاج تخت تکیه دادم پاهامو هول دادم توی شکمم و خواستم دوباره خوابمو با چشمای بسته یادآوری کنم خوابی که بیشتر اوقات میبینم، صداهای خنده یک‌دختر جوان که خبیثانه بود و همراهش کلمات رمزآمیزی رو ...

  • 82 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 43 بازدید
  • ارسال نظر

دانلود رمان جهنم

دانلود رمان جهنم

خلاصه کتاب:

داستان درمورد خواهر و برادری است که بخاطر مشکل خانوادگی مجبور میشوند به روستا رفته و پیش مادربزرگشان زندگی کنند ولی طی اتفاقاتی متوجه میشوند که حوادثی ماورائی در روستا درحال رخ دادن است

  • 328 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 83 بازدید
  • یک نظر
رمان آنلاین شکارچی تاریکی ها

خلاصه کتاب:
"خلاصه" دختری بیست و چهار ساله به اسم آیهان که دانشجو رشته گرافیک است که با خواهر هفتده ساله اش در کشور پدریش ترکیه زندگی میکند. پدر مادر آیهان کارخونه قطعات کامپیوتر داشتند و بر اثر اتفاقی مشکوک توسط فردی فوت میکنند. آیهان چون کوچک بود برای خوشحالی خواهرش تلاش کرد و خودش را فراموش کرد. و سرد و مغرور شد و شد دختری در جلد یک پسر...! و شد یک دختر پسرنمای مغرور و سرد! با خواهرش زمین تا آسمان فرق میکرد تا اینکه یک روز میفهمد قاتل پدر و مادرش چه کسی است و به دنبال آن فرد میگردد تا اینکه روزی..... سرنوشت با آن دختر چه میکرد؟! دختری که دخترانه هایش را فراموش کرده بود! دختری که دیگر دختر شیطون و لجباز نبود! زندگی این است و باید با او زیست!

  • 377 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 660 بازدید
  • ارسال نظر
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.