سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت11الـــی15__به‌قلم‌کیمیاعیوضی

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت11الـــی15__به‌قلم‌کیمیاعیوضی رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت11الـــی15__به‌قلم‌کیمیاعیوضی پارت11اززبان‌رها https://beautyvolve.ir/تازه داشتم چرت میزدم که یه پشه رف تو گوشم چرخیدم رو پهلوم اخیــــــــش رفت دوثانیه بعد اومد نشست رودماغم دستمو اوردم بالا تا بزنم لهش کنم که اون زودتر پریدو دستمو محکم کوبیدم به دماغم عصبی شده بودم سعی کردم بهش توجه نکنم وبه خواب خوشگلم (همون شاهزاده ی سوار بر الاغشو میگم)😜فک کنم که اینبار اومد نشست رو لبام اگه چیز کوچیکی به لبام میخورد قلقلکم میومد قبل از اینکه صدای خندم اتاقو منفجر کنه عین جت نشستم روتخت ولی با دیدن چیزی که ...

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت6الی10__به‌قلم‌کیمیاعیوضی

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت6الی10__به‌قلم‌کیمیا عیوضی https://beautyvolve.ir/ پارت6اززبان‌رها نیــــــــــست…..هرجارو میگردم نیست دیگه داشت گریم میگرفت فردا امتحان داشتمو کتابم نبود   مطمعن بودم چن ساعت پیش دستم بود ولی الان اب شده بود رفته بود زیر زمین   از تو اتاقم دادزدم:اروشــــــــــا پیداش نکـــــــــردی؟؟… اونم باصدای بلندی جواب داد:نــــــــــــه اینجام نیستش بغضم گرفته بود…منی که عاشق رشتم و درسم بودم الان کتابمو گم کرده بودمو   واسه امتحان فردا اماده نبودم.باحس اینکه کسی دستشو گذاش رو شونم   دستامو از رو صورتم ورداشتم وبا چشمای اشکی نگاش کرد..   اروشا بود….با ناراحتی بم نگاکردو گفت:ابجی جــونم فدات شم گریه نکن دیگه ...

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت2الی5__به‌قلم‌کیمیاعیوضی

رمان ‌آنلاین دست سرنوشت ‌پارت2الی5__به‌قلم‌کیمیاعیوضی   پارت2اززبان‌آرتین با اصرار مامان مجبورشدیم وسایلامونو جمع کنیم‌وراهی شمال بشیم اروین‌خوشحال بود وسعی میکرد با مسخره بازیاش منم بخندونه‌ولی خودشم میدونس از اون مجتمع که هیچ تفریحی واس من نداره چقد بدم میادیه مجتمع بزرگ که پدرم رئیسش بود ومادرمم رسیدگی میکردمن واروین دوتا پسر خانواده ی سالاری که از قضا دوقلوام بودیم اکثرا تهران بودیم‌وشرکتی که مال بابا بودو میچرخوندیم‌تازه داشتم یه نفس راحت میکشیدم که مامانم زنگ زدو گفت‌خونواده ی اقای راد یکی از دوستای صمیمه پدرومادرم ...

رمان سرنوشت یک مرد از سامان(مهرداد)

بسم الله الرحمن الرحیم   نام رمان: سرنوشت یک مرد نویسنده: سامان(مهرداد) ژانر: هیجانی،پلیسی،عاشقانه مقدمه: خداوند برای تک تک انسان راه هایی برای رستگاری پیش پایش گذاشته است.اما... گاه حوادثی به وجود می آیند که مسیر انسان را از راه رستگاری به فرو رفتن داخل مرداب گناه تغییر می دهند... ‎ ☄️    برای خواندن ادامه ی داستان رمان رهایم مکن را دانلود کنید. Sarneveshte Yek Mardدریافت

رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 6)

خلاصه کتاب:
متعجب گفتم: _این چه حرفیه آیلا...معلومه که میبینش...! مداد رنگیو که در دست داشت روی کاغذش قرار داد و گفت: _دروغ نگو مامان...من خودم حرفاتونو شنیدم. اصلا نمیشد این بچه رو گول زد...! به سمتش خیز برداشتم و آروم پیشونیش رو بوسیدم. با لحن اغواکننده ای گفتم: _من به تو دروغ نمیگم عزیزم...آرمینو بازم میبینی...بهت قول میدم. چیزی نگفت که ادامه دادم: _دلت براش تنگ شده...؟ با اندوه خاصی سرش رو تکون داد و پرسید: _آرمین جون کجا رفته مامان...؟    

  • 115 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 267 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین معشوقه ی فراری استاد ف2 پ4

خلاصه کتاب:

همون‌طور که می‌شستم بلند گفتم: فهمیدم شما هم تولد دعوتی. - آره. - میری؟ - شاید. - ولی من میرما. صداش جدی شد. - بری که چی بشه؟ - دعوت کرده زشته که نرم. - لازم نکرده. دندون‌هام‌و روی هم فشار دادم.

  • 122 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 289 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین معشوقه ی فراری استاد ف2 پ2

خلاصه کتاب:

نفس عمیقی کشید.
- نمی‌خواد نگران باشی که شاید با یادآوری بدنت داغ کنم و آخرش یه کاری باهات بکنم.
از اینکه اینقدر رک گفت لبم‌و گزیدم.
با تردید گفتم: چجوری بهتون اعتماد کنم؟ بهتون برنخوره‌ها اما شما پسرید و راستش‌و بخواین من اصلا به پسرا اعتماد ندارم.
لبخند کم رنگ اما تلخی زد.
- من با بقیه فرق می‌کنم، نگران نباش.
رک گفتم: پسرا همشون همین‌و می‌گند.

  • 127 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 366 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین معشوقه ی فراری استاد ف2 پ1

خلاصه کتاب:

.مقدمه...

ازت فرار می‌کنم نه بخاطر اینکه دوستت ندارم؛

بلکه بخاطر اینه که خودم‌و از خطر بیشتر آلوده شدن به تو دور نگه دارم

ولی مگه میشه با فرار از عشق سرنوشتی که برات رقم خورده رو به راحتی تغییر بدی؟

  • 127 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 236 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 5)

رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 5) رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 4) * * * * *#هانابا صدای در تند از جام پریدم و درو باز ڪردم.چشماش قرمز شده بود.مثلا امروز قرار بود برگردیم ایران اما دقیقه ی نود بهش یه تلفن شد و اون بدون هیچ توضیحی بیرون زد و الان سه نصفه شب برگشته.ڪنارم زد و تن خسته شو آورد داخل!نتونستم جلوی نگرانی مو بگیرم و پرسیدم_چی شده؟خودش و روی مبل پرت ڪرد. ڪنارش نشستم و بازم ...

  • 143 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 230 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 4)

رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 4) رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 3) با بی تفاوتی گفتم_مرسی از تعریفت.دستش و به سمتم دراز کرد و گفت_بیا اینجا…چند لحظه خیره نگاهش کردم و دور ازش روی تخت نشستم. لیوان مشروبش و پر کرد و گفت_این قیافه گرفتنت واسه چیه؟با اخم گفتم_یعنی نمیدونی؟لبخند معناداری زد و سر تکون داد_چرا میدونم.با جدیت گفتم_من دیگه ازت بچه نمیخوام آرمین.با خودخواهی گفت_اما من ازت میخوام._تو واسه ی آیلا نتونستی پدری کنی اون بچه با کلی کمبود ...

  • 143 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 101 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 3)

خلاصه کتاب:

لب‌هاش با قدرت روی لب هام نشست و تمام خشمش رو با بوسیدن حریص لب هام تخلیه کرد.
اولین بار بود که از جانب آرمین این طوری بوسیده می‌شدم.همه چیزش با گذشته فرق می‌کرد.قبلا طولانی ترین بوسه‌ش ده ثانیه بود و الان قصد عقب کشیدن نداشت.
نفس کم آوردم و به سینش مشت کوبیدم با نفسی بریده لبش و جدا کرد.

  • 143 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 255 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین استاد خلافکار فصل2 (پارت 2)

خلاصه کتاب:

. صدای مظلوم آیلا رو شنیدم
_مامان… بازم حالت بد شد؟
حتی نتونستم جوابش و بدم.
آرمین با حرص دست زیر پاهام انداخت و بلندم کرد. روی مبل خوابوندتم و گفت
_مشکلت چیه راه به راه شل می‌شی این ور اون ور؟
نگاهم به آیلا بود.. کنارم نشست و سرش و روی سینم گذاشت.
آرمین این بار از آیلا پرسید
_مامانت چشه؟

 

  • 143 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 178 بازدید
  • ارسال نظر
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • فاطمه پاپی : خوشحالم که دوست داشتین ❤❤...
  • Ati : عالیه 😍😍😍❤❤...
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز ببخشید مشگلاتی برای ادامه ی رمان وجود داره به زودی قرار میدیم کامل این...
  • Ayda : چرا پارت جدید رمان اتهام واهی رو نمیزارین؟؟؟ لطفا پیگیری کنین ممنون...
  • عباس علی میرزائی : به زودی امتحاناشون تموم بشه نوینسنده حتما این کارو میکنم ببخشید اذیت شدید...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید رمان دوست داشتنی ترین اجبار کی پارتگذاریش هفتگی میشه اینقد طولش...
  • عباس علی میرزائی : تست...
  • سارا هاشمی : ✅سیاه چاله به ناحیه‌ای از فضا گفته می‌شود که در آن جرم بسیار زیادی در ناحیه‌ای ب...
  • zahra esmaili : سلام چرا بعد از شصت و شش روز هنوز پارت جدیدی نیومده پس...
  • Mahbobeh : 👍👍👍👍 سیاه چاله ها چی هستن؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.