سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 11 _ ارشام میترسم. میترسم دوباره اتفاقی بیفته که مجبور بشیم از هم جدا شیم . من از تنها بودن میترسم. از تنها جنگیدن میترسم . _ مطمعن باش دیگه هیج وقت تنها نیستی همیشه من کنارتم تو هر لحظه زندگیت با صدای زنگ ایفون از کنار نازگل بلند شدم‌. ماهرخ...! این زن چی میخاد از جون من چرا شرش رو کم نمیکنه. چرا نمیزاره به نفس راحت بکشم. ایفون رو برداشتم. _ دوباره چته؟ _ در رو باز کن _ و اگه باز نکنم؟ _ کارت دارم میگم ...

کتاب سیاه چاله ها پارت 1

خلاصه کتاب:

کلمه‌ی سیاه‌چاله حتماً به گوش همه‌ی ما خورده است. در فیلم‌ها و داستان‌های علمی تخیلی و مطالب مختلف گاهی‌ شنیده‌ایم که از این کلمه استفاده می‌شود و خواص عجیبی هم به چیزی که به آن سیاه‌چاله می‌گوییم نسبت داده‌شده است؛ اما یک سیاه‌چاله واقعاً چیست؟ دانشمندان علم فیزیک به چه چیزی سیاه‌چاله می‌گویند؟ چقدر از چیزهایی که در فیلم‌ها و داستان‌های علمی تخیلی دیده‌ایم درست است و چقدر با خیال مخلوط شده است. دان ناردو در کتاب سیاه‌چاله‌ها به بسیاری از این سؤالات پاسخ داده است.

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 10

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 10 نگاهی به اطراف انداختم .نه خبری از نگهبان و محافظ بود نه دوربین های مدار بسته .اون لحظه وقت نداشتم بخوام به این چیزا شک کنم .سریع به طرف در ورودی رفتم ‌اروم در رو باز کردم و وارد ویلا شدم.ساکت ساکت .شبیه خونه ارواح .حتی صدای نفس کشیدن هم نمیومد .دو دل بودم .احتمال میدادم نازگل اینجا نباشه .به طرف پله های گوشه سالن رفتم .اروم اروم از پله ها بالا رفتم .   صدای ...

  • 20 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 4,526 بازدید
  • 6 نظر
رمان آنلاین دوست داشتنی ترین اجبار پارت 9

رمان آنلاین دوست داشتنی ترین اجبار پارت 9 #نازگل چند ساعتی رو توی اتاق گذروندم . صداهای چند مرد از پشت در میومد صدای خندهای بلندشون . ترس حرفای سوگل به دلم افتاده بود . خودم رو گوشه اتاق جمع کردم . سرم رو زیر انداختم و مشغول خوندن ایت الکرسی داخل دلن شدم. در با صدای بدی باز شد . مرد هیکلی با کت و شلوار مشکی رنگ و لبخندی که دندونای زردش رو به نمایش میزاشت وارد اتاق شد . بهم نزدیک شد با ضرب دستام رو ...

  • 45 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 2,000 بازدید
  • 14 نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 8 با حس درد تو پهلوم چشمام رو باز کردم ."اخ" خفیفی کشیدم و دستم رو به سختی بالا اوردم و روی پهلوم گذاشتم . نگاهی به اتاق انداختم .اتاق سه در چهاری که تقریبا تاریک بود ‌.خودم رو روی زمین کشیدم و به طرف در اتاق رفتم .با مشت های ضعیفم روی در زدم . _ کسی اینجا هست؟کمکم کنید . ساعت ها به در ضربه میزدم ولی خبری از کسی نبود . از درد پهلو به خودم ...

  • 74 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 756 بازدید
  • 7 نظر

رمان آنلاین صحرا پارت 1

رمان آنلاین صحرا پارت 1

خلاصه کتاب:

با حرص موهای بِلوندم زدم پشت گوشم و همونطور که خودم به سمت جلو می کشیدم گفتم:ولی بابا این حقه من که... پرید وسط حرفم و با صدای نیمه بلندی گفت:همینکه گفتم! از حرص ناخونامو توی مبل فرو کردم و لبم گزیدم...یکی نیست

  • 110 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 138 بازدید
  • ارسال نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 7

خلاصه کتاب:

_ نمیدونم .
انگار کسی ازش خبر نداره و پلیس دنبالشه .

_ دختره هرزه بالاخره کار خودش رو کرد .
کاری کرد رایان باهاش فرار کنه و حالا قصد داشت اون رو بکشه .
ببین..

نگاه خشمگینی به ماهرخ انداختم که ادامه حرفش رو خورد .
سرم رو روی میز گذاشتم و سعی کردم ذهنم رو خالی کنم .

#نازگل

کیفم رو برداشتم واز اتاق ببرون رفتم .
نگاهی به مریم انداختم که مشغول درست کردن ناهار بود .

_ من دارم میرم .

به سمتم برگشت و با حالت عصبی بهم گفت :

 

  • 114 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 661 بازدید
  • ارسال نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 6

خلاصه کتاب:

-ارشام بسه
پا رو دم شیر نزار .
اونی که دوست داره منم .
اونی که برای به دست اوردنت میجنگه منم .
هر کاری کردم که داشته باشمت ولی تو نمیخوای .
اون دختره چیز خورت کرده .
ببین بدبخت اون داره زندگیش رو میکنه .
تویی که اینجا عذا گرفتی .

- من با خاطره های اون زندگی میکنم .
برو ماهرخ

  • 125 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 2,138 بازدید
  • 3 نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 5

خلاصه کتاب:

دستش رو نوازش وار روی کمرم میکشید.
- درست میشه .
قول میده درستش کنم .
نمیزارم اتفاقی برات بیافته .

صداش بغض داشت .
درکش نمیکردم .
بودنش کنارم رو تو این موقعیت درک نمیکردم؟
مـگه نباید الان مثل همه راجبم فکر بد کنه پس چرا اینجوری نیست ؟
چرا کنارش حس امنیت دارم؟
حس اینکه منم یکی رو دارم که پشتم باشه .
که حمایتم کنه .

  • 125 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 557 بازدید
  • ارسال نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 4

خلاصه کتاب:

پوفی کشیدم و پشت سرش رفتم
مغازه ها رو یکی یکی میگشت ولی چیزی انتخاب نمیکرد
دیگه داشت عصبیم میکرد
خودم رو بهش رسوندم دستش رو از پشت کشیدم
و با لحنی که به راحتی میشر عصبانیم رو فهمید گفتم

 

  • 125 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 710 بازدید
  • 2 نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 3

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 3 رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2 با احساس اینکه کسی کنارم نشست چشم از تلوزیون گرفتم سوگل با یه لباس خواب باز کنارم نشسته بود .لباش قرمز آتیشی بود عجیب آدم رو مست میکرد که بوسش کنه .چیزی نگفتم و نگاهش میکردم .خودش رو به سمتم کشید .میدونستم قصد بوسیدن لبام رو داره لباش که نزدیک لبام شد سرم رو برگردوندم و لبش روی گونه ام نشستازم فاصله گرفت - آرشام چرا ازم فاصله ...

  • 126 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 995 بازدید
  • ارسال نظر
رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2

رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 2 رمان دوست داشتنی ترین اجبار پارت 1 -تا تو لباست رو عوض کنی من شام رو آماده میکنم سری تکون داد و به سمت اتاقش رفت منم رفتم داخل آشپز خونهنوشابه رو از داخل یخچال بیرون اوردم و روی میز گذاشتم ده دقیقه ای طول کشید تا آرشام اومد صندلی رو عقب کشید و پشت میز نشست غذا برای خودش کشید و مشغول خوردن شد اونقدر با ولع غذا میخورد که آدم به اشتها میومد بعد از تموم شدن غذاش تشکری ...

  • 126 روز پيش
  • عباس علی میرزائی
  • 1,178 بازدید
  • ارسال نظر
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.