| Saturday 26 September 2020 | 04:52
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت ۴

رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت ۴ نگین: باید خودمون برا حرص خوردن آرشام آماده کنیم بچه ها همه آماده شدن و رفتیم بیرون که دیدیم پسرا تو پذیرایی نشستن وقتی آرشام دیدم اول شک شد ولی بعد آمد دستمو گرفت. وکشوندم تو آشپزخونه شادی: چته تو آرشام: همین الان میری واین تیپت رو درست میکنی شادی: نه خیرم من تیپمو دوست دارم آرشام: شادی منو سگ نکن برو این لباساتو در بیارم تا جرش ندادم شادی: نموخوااااااممممم آرشام دستی تو موهاش کشید و داشت نفس عمیق میکشید ...

رمان آنلاین خورشید پارت ۱

خلاصه کتاب:

داستان در مورد خانواده ایست که بعد از کشته شدن پدر خانواده به دلیل روابط نامشروع،  دچار مشکلات زیادی میشوند که..

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت5

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت5 _زهرا من تو رو اینجوری تربیت کردم ،این چه رفتاریه مامان ،خب دعوا تو همه زندگی‌ها هست ،بشین باهاش حرف بزن ،اشتی کنین دخترم داشتم از فشار عصبی منفجر میشدم ،اینجوری نمیشدمن بشم مقصر و اون آقا واسه خودش راست راست راه بره : _مامان جان من هیچوقت به شما بی احترامی نکردم ،الانم نمی‌خوام این اتفاق بیفته خواهش میکنم دخالت نکنین بزارین خودمون حل کنیم اما حالا نه یه چندروزی زمان می‌خوام . مامان که تا حالا ...

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت 4

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت 4 روزا به شدت بد می‌گذشت ،وهمه منتظر معجزه ای بودیم تا حالمون خوب بشه. چهل روز از فوت بابا می‌گذشت و اوضاع خونه هنوز همون‌طور بود ،هیچکدوم کاری بهم نداشتیم و سرمون به زندگی گرم بود،هنوزم لیلا میومد پیشم ،نمیدونم چم شده بود هیچجوره نمیتونستم عماد رو تحمل کنم،وقتایی که خونه بود من خودمو تواتاق زندانی میکردم البته واسش فرقی هم نداشت بود و نبودم ،دیگه ازاون عشق آتشین روزهای اول خبری نبود و عمرش ...

رمان آنلاین یخی که عاشق خورشید شد پارت 2

خلاصه کتاب:

نفس دختری رنج دیده بخاطر پول به عشقش پشت میکنه و آراد پر از غرور مردانه در حالی که فکر میکنه نفس به اون خیانت کرده اون و مجبور به صیغه میکنه اما.... 

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت ۳

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت ۳ با شنیدن هق هقم سرشو بالااوردو گفت: _ای دختر چته چرا گریه میکنی،میخواستم یکم سربه سرت بزارم دیوونه،عماد دم محضر منتظرته، میدونی چیه گفتم خوبیت نداره قبل عقد ببینتت مادر، بعدم هرهر خندید و زد رو شونم،دلم میخواست یپرم خفش کنم،دختره ی خل و چل دیوونه رو ،داشت سکتم میداد ،میگه میخواستم سربه سرت بذارم ،سری به نشونه ی تاسف تکون دادم و فقط گفتم: _خیلی دیوونه ای آرزو وبه سمت ماشین حرکت کردم،داوود که کنار ماشین وایستاده ...

  • 48 روز پيش
  • رویا فرهوش
  • 3,537 بازدید
  • یک نظر
رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت ۲

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت۲ مامان دستشو به نشونه ی سکوت بالا آورد و گفت:_بچه ها یه لحظه ساکت،خب شما چی بهش گفتی حسین آقا _همون حرفایی که شما به خواهرت گفتی,گفتم دخترمن داره درس میخونه ،فعلا به ازدواج فکر نمیکنه _خب ؟!_همین دیگه ،اخرشم گفت من دست بردار نیستم بازم میام ،اینقدر میرم و میام تا راضی بشین داوود سرشو به اطراف تکون دادوگفت:_اینم توسرش به جامغز گچه ها زهره که تااون لحظه ساکت بود،گفت:_چی پیش خودش فکر کرده ...

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت ۱

رمان آنلاین داستان یک زندگی پارت ۱ سلاماسم من زهراست می‌خوام سرنوشت زندگیم رو براتون تعریف کنم اینکه با چه شوقی برای آینده تلاش کردم و زندگیمو ساختم و با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم کردم و در آخر چه بلایی به سر زندگیم اومد،اونم بخاطر یک اعتماد بی جا......... باصدای آلارم گوشی از خواب پریدم ،امروز امتحان داشتیم و من از شب قبل کلی درس خونده بودم تا آماده باشم ،از جام بلندشدم و رخت خواب مو جمع کردم و ...

  • 58 روز پيش
  • رویا فرهوش
  • 3,186 بازدید
  • 2 نظر
رمان انلاین رویای حقیقی پارت 1

خلاصه کتاب:

خلاصه: دختری یتیم که بعد مرگش وارد جسم یکی دیگه میشه ولی موضوع اصلی اینه برمیگرده به چن صد سال قبل و اتفاقایی واسش میفته که خوندنی چطوری چهار شاهزاده عاشقش میشن؟ پیشنهادی ویژه حتما بخونین.....

  • 62 روز پيش
  • Haniyeh Abaasi
  • 10,530 بازدید
  • یک نظر
داستان کوتاه بازیچه شیطان

داستان کوتاه بازیچه شیطان داستان کوتاه بازیچه شیطان پدر! داری چی نگاه میکنی؟- پدر عکس العملی نشان نداد، انگار صدای اطرافش را نمی‌شنید‌. روی زمین نشسته و به تخت تکیه داده بود. شانه های آویزان و چهره بی روحش دل حمید را لرزاند. بی درنگ فکری وحشتناک به ذهنش خطور کرد. - نه! امکان نداره...   با شتاب نزدیک شد. پدر قاب عکسی کوچک در دست با چشمانی گشاده خیره مانده بود. خیلی زود حمید عکس را شناخت! نگران شد مبادا حال پدر بد شود و ...

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
  • ناهید کاویانی داراني : رمان تموم نشد وگفتن به زودی براتون می گذارند...
  • حدیثه : ممنون فقط سریع تر مرسی...
  • melika : تا اینجا عالی بود من خیلی دوست داشتم 😊😊😊😊😊😊😇😇😇😇😇...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.