دسته: رمان عاشقانه

رمان انلاین ناکامان پارت ۱۶

مهبد بزرگترین پسر باند قاچاقی که در پوشش شرکت داروسازی فعالیت میکنند، بیست سال برای حفظ جان تنها برادرش تلاش میکند .حال اتفاقاتی می افتد که نه تنها هویت برادرش فاش میشود بلکه..

گناه دلم

طنازو طنین دو خواهر دوقلو هستن.
طناز بی نهایت عاشق پسر عموش مهرابه ولی مهراب طنین و انتخاب می‌کنه و عشق طناز رو به سخره میگیره.
همینکارش باعث میشه که تو وجود طناز خشم و حسادت ریشه کنه و واسه بدست آوردن مهراب هرکاری کنه حتی به قیمت از هم پاشیدن زندگی خواهرش…

رمان آنلاین دروغی با طعم زندگی پارت14(آخر)

رمان آنلاین دروغی با طعم زندگی پارت14(آخر) دو روز ی نیما برای اینکه با من رو به رو نشه ،پاشو تو کارگاه نزاشت. بهش زنگ زدم و ازش خواستم که بیاد . تو اتاقم نشسته بودم و سرمو روی میز گذاشته بودم.که نیما اومد. در اتاق رو باز کرد و وارد شد. سر به زیر […]

رمان مال من باش

: دختری داریم از جنس عشق , احساس و بهار گاه با سرزندگی بهار و مانند باراد بهار و پسری از جنس غرور, دیوانگی و مهربانی مردانه . اشنایی ما ساده است اما ایا این به این معنی است که رسیدن به تو نیز همان قدر اسان است ؟ یا برای داشتن عاشقانه ای ابدی باید از جدالی پر فراز و نشیب و سخت بگذریم ؟

2+ وقتی چشم باز کردم تو اتاقمون بودم تو جام نیم خیز شدم که پهلوم درد بدی  کشید پیراهنمو بالا زدم روی زخمم با باند کشی بسته شده بود حتی به یک درمانگاه خشک وخالی هم نبرده بودنم بی طاقت اروم اروم از جام بلند شدم از روی زمین کیفم رو به سمتم  کشیدم و […]

رمان آنلاین دروغی با طعم زندگی پارت13 چند روز گذشت و هرروز حسی عجیب ولی تکراری داشتم حسی که حضور یک نگاه که همیشه و هرجا دنبالم بود رو حس می کردم. یه روزی وسط ساعت کاری مجبور ششدم که از کارگاه بیرون برم .باید به یکی از فروشگاه های که محل فروش کارامون بود […]

1+ رمان انلاین داغ پریشانی پارت2نویسنده:فاطمه نصرت ابادی رمان داغ پریشانی:آنلی یک بار هم از همتا پرسیده بود«چجوری به تهران اومدی؟خانواده دکترچرا اومده بودند شیراز؟و او جواب داد:مادرم که مرد بابام زن گرفت.اما زنش از من بدش می اومد حتی اجازه نمیداد به مدرسه برم و درس بخونم اما پدرم دلش برای من میسوخت ولی […]

3+ رمان آنلاین آواز بی صدای عشق مجازی پارت 13 دانیال بحث کردن با رها خستم کرده بود کلافه از ماشین پیاده شدم. به اطراف نگاه کردم آرامشی که سکوت قبرستون داشت هیچ جا نداشت به سمت جلو حرکت کردم دیگه ماه از پشت ابر بیرون اومده، هوا کمی روشن بود. به اولین قبری که […]