دسته: رمان تخیلی و جادویی

1+ رمان آنلاین خلاف جهت پارت یازدهم نمی دونم چقدر تو فکر بودم که تا به خودم اومدم دیدم که محیط کلبه تغییر کرده و الان توی همون محیط سرسبزی بودم که راشل و جیمز کشته شدن… یعنی پدر و مادرم! اونا جلوی جورج زانو زده بودن و من بالاخره بعد از ۲۵ سال تونستم […]

رمان انلاین خلاف جهت پارت دهم با هیلدا وارد اتاقم شدیم. معجون رو روی تختم گذاشت. کلی تردید و استرس داشتم. نمی دونستم چی در انتظارمه و از طرفی هم می خواستم همه چیز رو بفهمم و تموم بشه. – میخوای انجامش بدی؟ سری تکون دادم. هیلدا معجون رو به دستم داد و من با […]

جرم عشقی

رمان انلاین جرم عاشقی پارت 7 از زبان پروا مجد بالاخره رسیدیم خونه. بعد دعوایی که کردیم همه ناراحت بودن. اما سحر و پویا جو رو عوض کردن. ناهار رو خوردیم و همه راهی خونه شدیم. من تو اتاقم بودم، بچه ها هم که اومده بودن اینجا توی سالن بودن. بلند شدم رفتم سمت حمام. […]

رمان آنلاین خلاف جهت پارت نهم – جورج – توما- ببین جورج من واقعا نگران آینده هیلدا و برایان هستم. دلم به این ازدواج اصلا راضی نیست. سرم درد می کرد و توما هم با صدای ناله مانند بیشتر ادامه داد: – من مخالف رابطه هیلدا و برایانم و فقط بخاطر حرفای تو تا الان […]

رمان فراموشی عشق

رمان انلاین فراموشی عشق پارت 12 _قربان باور کنین ما هم گیج شدیم وای فکر کردیم شما میدونین چیکار کنیم حالا؟ یعنی چی؟ منظورت اینه این دختر همون دختری که با کارن بود؟ همون که شما اوردین خونه؟ گوشی بدین به من زنگ بزنم هلیا ببینم. با هلیا تماس گرفتم اون خونه خالش بود پس […]

رمان انلاین خلاف جهت پارت هشتم به سمت صدا برگشتم. یه پسر جوون و قد بلند با لبخند مسخره ای بهم خیره شده بودم. از نگاهش خوشم نیومد و اخم کمرنگی روی پیشونیم نشست. جوابی ندادم بهش که کنارم نشست و با لودگی گفت: – فکر می کردم تا الان تو زندان داری دست و […]

رمان انلاین خلاف جهت پارت هفتم – از سر راهم برو کنار اون سنگ مال منه.این رو با لحن محکم و قاطعی گفتم که آرسن با لودگی خندید و از سر راهم کنار رفت و گفت: – اوه بله چشم. بفرمایید رد بشید سرورم.بعد جدی شد و ادامه داد: – اگه اون سنگ رو میخوای […]

رمان آنلاین خلاف جهت پارت ششم   – حالت خوبه پسر؟ من رو خیلی نگران کردی!نفسی کشید و با نگرانی پرسید گفت:– رئیس چه اتفاقی افتاد؟ برایان چیزیش نشد؟ – چطور مگه؟ باید چیزیش بشه؟ اصلا بگو ببینم چه اتفاقی افتاد.– من داشتم روی برایان تست نفوذ ذهن انجام می دادم تا اگه شرایطش رو […]

رمان آنلاین خلاف جهت پارت پنجم از شدت حرص و عصبانیت چشم هاش به قرمزی می زد. من هم برای اینکه بیشتر عصبی بشه لبخند حرص دراری زدم که یهو با دستاش من رو به عقب هول داد و چون خیلی ناگهانی این کار رو انجام داد نتونستم از خودم دفاع کنم و روی زمین […]

رمان انلاین خلاف جهت پارت چهارم با اینکه دلم نمی خواست باهاش موافقت کنم ولی لبخند آرامش بخشی بهش زدم و گفتم:– باشه. هرچی تو بگی. اونم متقابلا لبخند دندون نمایی زد.– برای امتحان فردا تمرین کردی؟ سری به نشونه نه تکون داد و با صورتی جمع شده گفت:– من از معجون سازی متنفرم. اخه […]