دسته: رمان ازدواجی

بعداز گذشتن ۴۵ دقیقه رسیدیم! باشک پرسید خونتون اینجاست؟ _بله !اگر قابل میدونید تشریف بیارین داخل! +نه این چه حرفیه! ولی باشه یک وقت دیگه من الان جایی کار دارم! سری تکان دادم ودوباره درخواست نکردم! ازماشین پیاده شدم هرچقدر مهربونی تو وجودم بود ریختم توچشمام وزل زدم بهش _خیلی خیلی ممنون واینکه ببخشید مزاحمتون […]

_تو منو لمس کردی!بعد میگی میخواستی نجاتم بدی؟   _حقت بود میزاشتم بمیری!! ازجام بلند شدم وپشت شلوارمو  تکوندم با عجله وسایلش را داخل کیف کرد وگفت_توهم یکی دیگه مثل بقیه فقط قصد‌ازارو اذیت دارین!! باعجله ازکنارم رد شد وازقصد تنه ای سفت به کتفم زد برای من که چیزی همانند نوازش بود تا صدمه! لبخند […]

پسرمغرور ودختر شیطون

رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت۹ همون شماره. دوست شادی بود جواب دادم آرشام: بله دختره:. فک نمیکردم شادی رو به این زودی بکشی و حتی دنبالم نیا آرشام: منظورت چیه دختره: شادی زنده هست با حرفی محکم زدم رو ترمز و گوشه ای پارک کردم تند تند نفس می‌کشیدم گوشی رو کنار گوشم […]

ساعت ۱۱شب بود که بالاخره تصمیم گرفتم برم خونه خودمون من هیچ وقت تا این موقع شب بیرون نبودم مخصوصا که خونه حشمت بالا شهر بود و برگشت به خونه خودمون که در پایین ترین نقطه شهر محسوب میشد حسابی طول میکشید  برای اولین تاکسی دست تکان دادم _اقا تا خیابان ؟؟؟؟ چقدر میگیرید؟؟ +خانم […]

مامان کل میکشید ثمین زیر زیری گریه میکرد وبقیه هم یا دست میزدن یا سرزنش بار نگاه کینه دوزشان را بهم دوخته بودن  عاقد همین جمله هارو به حشمت هم گفت وحشمت هم باخوشحالی جواب بله داد  پس از ان حشمت توری‌که صورتم را از او پنهان میکرد برداشت وعاقد به سمتمان امد بعداز کلی […]

رمان دست سرنوشت

2+ رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت 141 الی 200 به‌ قلم‌ کیمیا‌ عیوضی {کامنت و لایک یادتون نره انرژی مثب هاتون رو دریغ نکنید} پارت_141از_زبان_آرتین از حرف اروشا خندم گرفته بود اخه باچسب؟ اروین نگاهی به نیش باز اروشا انداخت وگف:واقعا؟!دستت دردنکنه.. به دنبال حرفش از راهرو رف بیرون به جای خالیش نگامیکردم که دیدم […]

رمان فراموشی عشق

رمان انلاین فراموشی عشق پارت 12 _قربان باور کنین ما هم گیج شدیم وای فکر کردیم شما میدونین چیکار کنیم حالا؟ یعنی چی؟ منظورت اینه این دختر همون دختری که با کارن بود؟ همون که شما اوردین خونه؟ گوشی بدین به من زنگ بزنم هلیا ببینم. با هلیا تماس گرفتم اون خونه خالش بود پس […]

پسرمغرور ودختر شیطون

رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت۸ شادی: میشه  حرف بزنید عمو فرهاد: کینه عمت از همون موقع شروع شد یه باره در باز شد  علی وارد شد علیم پوزخندی زد که دندان هایه  زشتش  خودشو نشون داد علی:  بابا میخوام   با زنم تنها حرف بزنم برق اشک رو تو چشمایه  عمو حس کردم عمو […]

رمان فراموشی عشق

رمان انلاین فراموشی عشق پارت11 وایی نگو نه نمیخوام. _پس سریع انجام بده کاراتو. باشه مرسی که هستی. _خواهش میکنم باید قطع کنم بعدا تماس میگیرم حرف میزنیم خدافظ مراقب خودتم باش گلم فعلا. خدافظ. هوووف کارن امروز خیلی عصبی مثل برج زهر ماره اصلا نمیشه سمتش رفت حالا باید چیکار کنم. صبر کن ،یادمه […]

رمان دست سرنوشت

1+ رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت111الی 140به‌ قلم‌ کیمیا‌ عیوضی پارت_111از_زبان_آروشا رها میگم بریم کارت عروسی ببینیم فردا دوباره میاییم لباس عروسی ببینیم نظرتون؟ اروین :چیییییی فردا؟ینی الان تموم نمیشه خرید رها:وا ساعت 3شد به نظرت تموم میشه حالا هیچی هم‌نخریدی جز گوشت گربه خوبه والا آرتین :بحث نکنید بگید کجا بریم _برو ب سمت […]