| Saturday 26 September 2020 | 06:08
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان وصله ناجور پارت۵

رمان خارجی وصله ناجور در حالی که در اتاق انتظار خالی .. در طبقه اول دفتر پلیس منتظر دیدار با افسر مخصوصم نشسته بودم به بیرون پنجره خیره شدم به منطقه شلوغ لندن نگاه می کردم ... همه چیز مانند همیشه اما به گونه ای متفاوت به نظر می رسید .... یا شاید این تنها من بودم که عوض شده بودم سیسی میخواست با من به داخل بیاید اما از او خواستم که به جای اینکه با من در اتاق انتظار بماند برای خرید قهوه به ...

رمان‌آنلاین‌دست‌سرنوشت‌پارت61الی80_به‌قلم‌کیمیا‌عیوضی

خلاصه کتاب:

اگردرتقدیرت باشددنیاهم برای رسیدن به‌اوکوچک است ولی اگردرسرنوشتت نباشدحتی درکوچه بن بست هم به همدیگر نمی رسید

رمان انلاین رویای حقیقی پارت 6

خلاصه کتاب:
دختری که بعد مرگش وارد جسم یه دختر دیگه میشه و چهار شاهزاده ای که عاشقش میشن....

  • 14 روز پيش
  • Haniyeh Abaasi
  • 3,429 بازدید
  • 2 نظر
رمان گودال عشق _پارت ۶

خلاصه کتاب:

نسخه کامل این رمان با نام گودال عشق ۲ انتشار شد و شما میتونید خریداری کنید 

#جدید 

ژانر : عاشقانه _معمایی_پلیسی_همخونه ای

نورا دختری تنها و بی نهایت ساده و مهربونه که بخاطره همین صاف و ساده بودنش اسیر میشه..

خوانوادشو از دست داده و با تنها عضو خوانوادش يعني داداشش پيشه تنها خالش زندگي ميكنه و اسیر ادمایی که هیچ بویی از انسانیت نبردن و با تهدید و زور اونو مجبور به کاری میکنن که هیچکس تا حالا از پسش برنیومده..

اونو محبور ميكنن به پسری نزديك بشه  که شرایط زندگی ازش یه گرگ بی رحم و درنده ساخته..پسری که سرد وخشن و هوسبازه و هیچ دختری نتونسته رامش کنه..

نورا مجبوره به كاميار نزدیک بشه و کارهایی که گفتن انجام بده چون جون خودش و تنها داداشش دست اونا اسیره

رمان انلاین_من الکساندرام

پارت یازدهم-رمان انلاین_من الکساندرام صدای فریادم شیشه های قصر را به لرزه انداخته بود؛دردش انقدر نفس گیر بود که پاهایم بی اختیار شل شدند و روی دو زانو افتادم؛ تمامی صورتم خیس از عرق بود؛چشم هایم نیز سنگین شده بودند؛ دلم خواب عمیقی را میطلبید؛قبل از بسته شدن چشم هایم او را رو به روی خود درحالی که سر میله را پایین می اورد دیدم و دیگر بی هوش شدم و چیزی را نفهمیدم. با سوزش شدیدی ناله ی ریزی کردم و ...

  • 39 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 11,016 بازدید
  • 2 نظر
رمان ملکه شهوتی پارت 1

خلاصه کتاب:

فقط ۱۷سالم بود که فروخته شدم وقرار بود که هرشب عرب ها رو تمکین کنم که رئیس بزرگترین باند قاچاق من به عنوان عروسک جنسی خودش انتخاب کرد وهرشب.....

  • 39 روز پيش
  • nafas6402
  • 45,603 بازدید
  • 4 نظر
رمان انلاین_خانه ای بر روی خرابه ها

رمان خانه ای بر روی خرابه ها_پارت ششم بعد از رفتن حسام روی دو زانو میوغتم که فری نزدیک میاید ولی دستم را بلند میکنم:_جلوتر نیا…جلو نیا…من به کمک هیچکدومتون نیاز ندارم؛آشغالای عوضی. پاهایم میلرزید ولی به هر زوری بود روی پاهایم ایستادم؛صدایم نیز لرزش داشت:_اونا فقط بچه بودن…اونا فقط…فقط بچه بودن(دور حیاط میچرخم و به ادم های خیالی میگویم)اون دختر بچه..اون هنوز عروسک دستش بود؛چطور نتونستن عروسک بین دستای کوچولوش رو ببین. دستی به صورتم میکشم و با تعجب به سمت فری ...

رمان من الکساندرام:پارت دهم

رمان من الکساندرام پارت دهم نمیدانم تا چه مدت همانجا بی هدف مانده بودم که با صدای دو سرباز به خود امدم:+تو کیستی؟!اینجا چه میخواهی؟!اهای دختر با تو هستیم؛مگر کری نمیشنوی؟! +از لباس هایش مشخص است که از رتبه ی پایین حرمسرا است؛هی دختر تو بی اجازه اینجا چه میکنی. هول کرده بودم برای همین زبانم به چرخش نمی امد:_مراد:انجا چخبر شده؟!این سر و صدا ها برای چیست؟! برای رفتن خیلی دیر بود؛چرا که او نزدیک شد.وقتی نگاه اش به من افتاد تای ابرویش را ...

  • 45 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 7,965 بازدید
  • 2 نظر
رمان گودال عشق _پارت ۵

رمان گودال عشق _پارت ۵ تازه متوجه چهرش ميشم كه شباهت خيليخيلي زيادي به كاميار داره پسره مياد جلو كه از ترس يه قدم ميرم عقب _اقا دارين چيكار ميكنين ؟!!! حالًا من نميدونم اين مرتيكه كه كليد داشت چرا داشت پدر ايفون رو در مياوورد _هه دوس دخترشي نه ؟ نميدونستم با هرزه ها زندگي ميكنه! _مواظب حرف زدنتون باشين اقااا همون لحظه كاميار با عجله و تند وارد خونه ميشه و با هول اسمموصدا ميزنه _نورااا با ديدنش بي اختيار  دلم گرم شد و احساس امنيت كردم. نمی ...

رمان من الکساندارم پارت نهم

رمان من الکساندارم پارت نهم تمامی بدنم بی حس شده بود ؛حتی درد را هم به خوبی حس نمیکردم.وزنم را انداخته بودم روی خواجه. _خواجه:لعنت به تو الکساندرا،ببین خود و مرا به چه دردسری انداخته ای!اصلا خوبَت شد..این باشد درس عبرتی برای تو و کنیز های دیگر…توبه توبه. توان اینکه زبانم را در هانم بچرخانم نداشتم. _اسماعیل:چه شده گل آقا…چه به روز این دختر امده است. از لحن صدایش به خوبی پیدا بود که نگران شده است؛خواجه هومی کرد: _خواجه:چه بگویم سرورم..به والله که حق اوست،دخترک ...

  • 49 روز پيش
  • مینا دادرس
  • 7,479 بازدید
  • 4 نظر
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • نگار_نرگس : سلام عزیزم چشم حتما❤...
  • Reyhaneh : سلام عزیزم هم من هم دوستم عاشق رمانت شدیم لطفا تعداد پارت هارو بیشتر کن ممنون می...
  • HH : عـــــــــــــــــــــالیه...
  • Asal : عالی خیلی قشنگه زود به زود پارت بزار ممنونم...
  • Haniyeh Abaasi : گذاشتم گلم شرمنده یه مدت درگیر بودم❤...
  • Haniyeh Abaasi : گلم بخدا درگیرم چشم...
  • حدیثه : آها مرسی رمان خیلی قشنگیه امیدوارم پارت هاروهم سریع بزارین ممنون...
  • ناهید کاویانی داراني : رمان تموم نشد وگفتن به زودی براتون می گذارند...
  • حدیثه : ممنون فقط سریع تر مرسی...
  • melika : تا اینجا عالی بود من خیلی دوست داشتم 😊😊😊😊😊😊😇😇😇😇😇...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.