دسته: رمان اجتماعی

2+ وقتی چشم باز کردم تو اتاقمون بودم تو جام نیم خیز شدم که پهلوم درد بدی  کشید پیراهنمو بالا زدم روی زخمم با باند کشی بسته شده بود حتی به یک درمانگاه خشک وخالی هم نبرده بودنم بی طاقت اروم اروم از جام بلند شدم از روی زمین کیفم رو به سمتم  کشیدم و […]

1+ رمان انلاین داغ پریشانی پارت2نویسنده:فاطمه نصرت ابادی رمان داغ پریشانی:آنلی یک بار هم از همتا پرسیده بود«چجوری به تهران اومدی؟خانواده دکترچرا اومده بودند شیراز؟و او جواب داد:مادرم که مرد بابام زن گرفت.اما زنش از من بدش می اومد حتی اجازه نمیداد به مدرسه برم و درس بخونم اما پدرم دلش برای من میسوخت ولی […]

بعداز گذشتن ۴۵ دقیقه رسیدیم! باشک پرسید خونتون اینجاست؟ _بله !اگر قابل میدونید تشریف بیارین داخل! +نه این چه حرفیه! ولی باشه یک وقت دیگه من الان جایی کار دارم! سری تکان دادم ودوباره درخواست نکردم! ازماشین پیاده شدم هرچقدر مهربونی تو وجودم بود ریختم توچشمام وزل زدم بهش _خیلی خیلی ممنون واینکه ببخشید مزاحمتون […]

_تو منو لمس کردی!بعد میگی میخواستی نجاتم بدی؟   _حقت بود میزاشتم بمیری!! ازجام بلند شدم وپشت شلوارمو  تکوندم با عجله وسایلش را داخل کیف کرد وگفت_توهم یکی دیگه مثل بقیه فقط قصد‌ازارو اذیت دارین!! باعجله ازکنارم رد شد وازقصد تنه ای سفت به کتفم زد برای من که چیزی همانند نوازش بود تا صدمه! لبخند […]

1+ رمان آنلاین زخم پارت 2 زخم   توی خواب دیدم که لحظه های اخر کنکورمه ، کنکور چیزی بود که عاشقش بودم و همش براش لحظه شماری میکردم ، کنکوری که برای رفتن به دانشگاه دوستش داشتم، ولی به خاطر لجبازی کردن با بقیه ازش دل کنده بودم و میخاستم که کلا درس خوندن […]

رمان آنلاین داغ پریشانی پارت 1 نویسنده،فاطمه نصرت ابادی آنلی گوشه اتاق افتاده بود کرخ و بی حوصله .تا نگاهش روی ساعت چرخید چهره ی همتا جان گرفت:«ولش کن آنلی چرا اینقدر خودتو درگیرش کردی»یک دستش رابه پوشش نرم برفی می کشید و با دست دیگرش اشاره می کرد جلو بروم.بی انکه اخم کند و […]