دسته: رمان اجباری

پسرمغرور ودختر شیطون

رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت۹ همون شماره. دوست شادی بود جواب دادم آرشام: بله دختره:. فک نمیکردم شادی رو به این زودی بکشی و حتی دنبالم نیا آرشام: منظورت چیه دختره: شادی زنده هست با حرفی محکم زدم رو ترمز و گوشه ای پارک کردم تند تند نفس می‌کشیدم گوشی رو کنار گوشم […]

ردپای عشق

رمان آنلاین ردپای عشق پارت 3 خب من که ناراحت نمیشدم و ترجیحا جوابی نمیدادم!ولی وستا عاشق کل کل باهاش بود..وعلاقه ای که به آرش داشت هم باعث این موضوع شده بود..منم دلم میخواست یکم رابطه م با پرهام بهتر میشد ولی حتی فرصت حرف زدن پیدا نکردیم ..همون سلام و علیک هم بزور میکردیم.موهامو […]

رمان دست سرنوشت

2+ رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت 141 الی 200 به‌ قلم‌ کیمیا‌ عیوضی {کامنت و لایک یادتون نره انرژی مثب هاتون رو دریغ نکنید} پارت_141از_زبان_آرتین از حرف اروشا خندم گرفته بود اخه باچسب؟ اروین نگاهی به نیش باز اروشا انداخت وگف:واقعا؟!دستت دردنکنه.. به دنبال حرفش از راهرو رف بیرون به جای خالیش نگامیکردم که دیدم […]

رمان فراموشی عشق

رمان انلاین فراموشی عشق پارت 12 _قربان باور کنین ما هم گیج شدیم وای فکر کردیم شما میدونین چیکار کنیم حالا؟ یعنی چی؟ منظورت اینه این دختر همون دختری که با کارن بود؟ همون که شما اوردین خونه؟ گوشی بدین به من زنگ بزنم هلیا ببینم. با هلیا تماس گرفتم اون خونه خالش بود پس […]

پسرمغرور ودختر شیطون

رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت۸ شادی: میشه  حرف بزنید عمو فرهاد: کینه عمت از همون موقع شروع شد یه باره در باز شد  علی وارد شد علیم پوزخندی زد که دندان هایه  زشتش  خودشو نشون داد علی:  بابا میخوام   با زنم تنها حرف بزنم برق اشک رو تو چشمایه  عمو حس کردم عمو […]

رمان دست سرنوشت

1+ رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت111الی 140به‌ قلم‌ کیمیا‌ عیوضی پارت_111از_زبان_آروشا رها میگم بریم کارت عروسی ببینیم فردا دوباره میاییم لباس عروسی ببینیم نظرتون؟ اروین :چیییییی فردا؟ینی الان تموم نمیشه خرید رها:وا ساعت 3شد به نظرت تموم میشه حالا هیچی هم‌نخریدی جز گوشت گربه خوبه والا آرتین :بحث نکنید بگید کجا بریم _برو ب سمت […]

2+ رمان آنلاین پسر مغرور دختر شیطون پارت ۶ ارشام: چون زیادی داری دلبری میکنی یه موقع دیدی شب یه لقمت کردم شادی: خیلی بدیا ارشام : دیگه دیگه و رفت سمت کمد و لباس عوض کرد منم سرمو پایین انداختم ارشام: بریم؟ شادی: اوهوم کیفمو برداشتم بلند شدم از رو تخت شادی: افسانه جونم […]

رمان دست سرنوشت

رمان‌ آنلاین‌ دست‌ سرنوشت‌ پارت 91 الی110به‌ قلم‌ کیمیا‌عیوضی پارت_91از زبان آروین بلندزدیم زیر خنده اون روز با دلقک بازی های منو شروین گذشت آرتین که کلا تو فکر بود و بعضی موقع ها لبخندی بهمون میزد . . . . چندروزی گذشته بود و ما اصن دخترا رو ندیده بودیم مث اینکه بدجور عادت […]

رویای حقیقی

دختری که روحش بعد یه اتفاق وارد یه جسم دیگه میشه…..

رویای حقیقی

رمان تخیلی که دختری روحش وارد جسم یه دختر از دوره هخامنش میشه…