Category: داستان کوتاه

دلنوشته ای حکیم عزیز

+۲ دلنوشته مرد میدان ما آدم ها عادت کرده‌ایم که قدر داشته هایمان را ندانیم، افسوس نداشته‌هایمان را بخوریم. به حدی در دنیای نداشته‌ هایمان غرق شویم که داشته‌ هایمان را نادیده بگیریم. وقتی داشته‌هایمان با سرعت نور از ما فاصله می‌گیرند تازه از خواب بیدار می‌شویم. بی‌شک یکی از گرانبها ترین الماس‌های که از […]

دلنوشته شب یلدا

+۱۰ دلنوشته شب یلدا دوست دارم هر چه زودتر شب یلدا فرا رسد شبی به بلندای عاشقی زمین و آسمان، به سرخی انار و به شیرینی هندوانه… شبی گرم از دل سرما که مسیحیان آن را کریسمس ماایرانیان یلدا می‌خوانیم… شبی‌که هم مهمان است و هم میزبان چه لذت بخش است! به آن هنگام که […]

دلنوشته دل آزرده

+۱۱ دلنوشته دل آزرده می‌دانم بد کرده‌ام! بد دیر از خواب غفلت بیدار شدم، نجواهای گوش نوازت را کنار زدم… با اینکه عمری در گوش من خواندی که عشق بورز اما گوشم بدهکار نبود… همچون اسفنج بدی ها را به خود جذب کردم. آنقدر به پویایی سیاهی رفتم که دیگر سفیدی را به دست فراموشی […]

دلنوشته ای حکیم عزیز

+۷ دلنوشته ای حکیم عزیز گر بگویم دنیا پر از خالی‌ است، دنیای ما روی مدار هیچ نیست باور می‌کنی؟! هستی از نیستی خلق گشته، حکم ران سرتا سر گیتی تضاد نیست طلوع عشق است باور می‌کنی؟! چگونه باور کنی؟! آنگاه که در مساجد علم می‌آموزی صفر خوب نیست و بیست عالی است، وقتی دروازه […]

دلنوشته گل و خار

+۱۷ دلنوشته گل و خار دامن چین چینی‌ام را  همچون موج دریا به رقص می‌آورم هوادارانم همچون پروانه به گردم می‌پیچند،  پیچک می‌شدند و پا به پای قدم‌هایم هم صدا از عشق می‌خوانند لباس بی‌رنگ و ساده‌ام دیگر ساده خالی از رنگ تلخ بی‌رنگی نیست… مثال نقشی است که خیاط روزگار آن را دوخته است […]

دلنوشته پادشاه قلبم

+۱۸ دلنوشته پادشاه قلبم چشمانم را بستم تا گر خوابم بیدار، گر بیدارم تا ابد به خواب روم. چشمانم را بستم اما ذکر چشمان شدی بر دلم چنگ زده محرم اسرارم شدی… دوای دردهایم شدی… پادشاه سرزمین عشق بودی و با نگاه سردت مرا از خود دور کردی شبانه به سرزمین خزان زده زدی، تلخی […]

+۲۱ دلنوشته بوی باران بوی خاک خیس خورده، ترانه زیبای قطره‌های حیات مرا به عمق افکارم می‌برد… به راستی قدم زدن زیر باران در کوچه و خیابان‌هایی خلوت… برایم تداعی کننده جویبارها و راه های پر پیچ خمشان است.  جویبارهای که همچون من در راه رسیدن به تو در شهر درنده گمشده‌اند،  بدون هیچ هدف، […]

IMG 20201009 130158 0092

+۲۶ دلنوشته نجیب زاده نجیب زاده سگ چه کسی خواند مرا رعیت! خشم بر تو باد که چنین فخر فروشی می‌کنی نام خدا را بر زبان آن گاه ریا کاری می‌کنی چه کنم از فتنه هایت؟ تو که سیاه و سفید، عرب و عجم، ترک و لر می‌کنی؟! من جان دارم تو جان داری چرا […]

IMG 20201009 130158 009 22

+۲۴ دلنوشته باهم دوست می‌دارم دریا را بشکافم زمین و آسمان را بهم بدوزم اما باز به گذشته سفر کنم یا که آینده را آنچنان که دوست دارم هک کنم… چشمانم باز بارانی‌است چرا تا می‌آیم حرف دلم را بگویم زبانم قفل می‌شود؟ چرا بغض لعنتی گلویم را می‌گیرد؟ به راستی اینها همه به خاطر […]

IMG 20201009 130158 009 21

+۲۱ دلنوشته ساحره ای‌کاش! بداند دل سنگ تو که پنبه های بافته‌ات صید کرد دل بی گناهم را من که دم به تله نمی‌دادم، به این سادگی ها خام نمی‌شدم. چه شد؟ چه چرا تله را دیدم تن به سیاه چال عشقت سپردم؟ من که از تاریکی بیم داشتم چگونه تنهایی و تاریکی را برگزیدم؟ […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس