سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

داستان کوتاه بازیچه شیطان

داستان کوتاه بازیچه شیطان داستان کوتاه بازیچه شیطان پدر! داری چی نگاه میکنی؟- پدر عکس العملی نشان نداد، انگار صدای اطرافش را نمی‌شنید‌. روی زمین نشسته و به تخت تکیه داده بود. شانه های آویزان و چهره بی روحش دل حمید را لرزاند. بی درنگ فکری وحشتناک به ذهنش خطور کرد. - نه! امکان نداره...   با شتاب نزدیک شد. پدر قاب عکسی کوچک در دست با چشمانی گشاده خیره مانده بود. خیلی زود حمید عکس را شناخت! نگران شد مبادا حال پدر بد شود و ...

رمان انلاین محکمترین بهانه پارت هفتم

خلاصه کتاب:

اگر تو نبودی من بی دلیل ترین اتفاق زمین بودم

تو هستی و من محکمترین بهانه ی خلقت شدم.

همیشه آدمهایی که معتقدند بعید است روزی عشق به سراغ آنها بیاید زودتر عاشق میشوند و آنهایی که معتقدند خوشبختی برای دیگران است زودتر به خوشبختی میرسندالبته اگر عاقلانه بیندیشند و تصمیم بگیرند.

 

داستان کوتاه مدفون شده

داستان کوتاه مدفون شده چشمها روبرو را نمی دیدند ولی گوشها صدای به هم خوردن چوب هایِ پلِ زیر پاهایشان که به اطراف، تاب می خوردند را می شنیدند. دستها طناب طرفین پل را چسبیده و سعی در حفظ تعادلشان داشتند. مه غلیظی فضای اطراف پل را احاطه کرده بود و واقعیت این که پل برای عبور، استحکام کافی را ندارد ترسی عمیق بر جان کریم و حکمت انداخته بود. کریم با فکر اینکه موفق شده حکمت را به آن منطقه طوفانی ...

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10

رمان آنلاین پناه من باش پارت 10 بعد به حالت شوخی گفتم ــ انگار منو دسته کم گرفتی چپ چپ نگاهم کرد + ببینم چکار میکنی.. شب بخیر فکراتم بکن ــ باشه .. شب توهم بخیر + زیاد از این تو گفتن و صمیمی حرف زدن خوشم نمیومد اما مجبور بودم... حوصلم سر رفته بود و خوابم از سرم پریده بود رفتم سمت وسایل و شروع به دید زدنشون کردم.... اول از کمد شروع کردم در کمد رو باز کردم وکلیدی که جفتش بود رو به سمت پایین فشار دادم.. از ...

  • 46 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 197 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 9

رمان آنلاین پناه من باش پارت 9 فرشته با اخم شیرینی رو کرد بهم و گفت دیگه نبینم به من بگی فرشته خانوم بگو مامان.. توهم برام مثل بارانمی ... انشالله منم برات بتونم مثل مادرت باشم با بغضی که الان چند وقته همدمم شده بود گفتم ممنونم ....مامان فرشته اغوششو باز کرد و بهم اشاره کرد + بیا ..بیا دخترم تو جات اینجاست... منم که از خدا خواسته دوباره بغلش کردم و عطرشو با ولع بو کشیدم... حالا که جو سنگین شده بود همه میخواستن به نحوی جو ...

  • 53 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 133 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 8

رمان آنلاین پناه من باش پارت 8 مثل یه دختر خوب نشستم سر جای قبلیم و سروپا گوش شدم که شروع کرد به حرف زدن +ببین.. نمیدونم از کجا باید شروع کنم نه تو به این ازدواج راضی هستی نه من!! و ما مجبور به این وصلت هستیم اما من یه راه حل دارم که یکمی زمان بخریم بعدش هم میتونیم بگیم ما به درد هم نمیخوریم.. و بعدش جدا بشیم الانم وقتی که رفتیم بیرون طوری رفتار میکنیم که انگار از هم خوشمون ...

  • 64 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 242 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7

رمان آنلاین پناه من باش پارت 7 بهادر روی یه مبل نشست و منو پسره هم وادار به نشستن کرد.. بهادر: خب بچه ها میدونید که برای چی اینجایید! پسره: پدرجان اگر اجازه بدین من قبل از اینکه شما حرفی بزنید میخوام با این خانوم صحبت کنم بهادر: باشه پسرم .. پس برین توی اتاقت و باهم حرف بزنین پسره : مرسی بابا... خانوم شماهم از این طرف بفرمائید.. واو چه جنتلمن:/... اصلا یه لحظه شک کردم اینی که اینجا جلوم ایستاده با اونی که هر ...

  • 67 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 47 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6

رمان آنلاین پناه من باش پارت 6 با نوری که به چشمام خورد سعی کردم چشمامو باز کنم ..اما نتونستم بالاخره چشمام به نور عادت کردو تونستم بازشون کنم دورم رو دید زدم یه پرستار بالای سرم بود بهش نگاه کردمو گفتم ــ س...لا..م... من...ک...کجام ؟ +سلام عزیز دلم میبینم که بالاخره بیدار شدی اینجا بیمارستانه عزیزم.. ــ من چ..چم شده ؟ +بیهوش شدی گلم .. شوهر و پدرت هم مثل اینکه اومدن.. انقدر ناراحت و عصبی بودن... خوشبحالت چقدر دوست دارن هه این چی میگه باخودش دلش خوشه ...

  • 72 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 121 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 5

رمان آنلاین پناه من باش پارت 5

رمان آنلاین پناه من باش پارت 5 روز هشتم که توی راه خونه بودم بازم اون ماشین مشکی رنگ رو دیدم !!! فکر میکردم اون روزم مثل همیشس و دارن با کوروش راجع به کار حرف میزنن ولی .... ولی نمیدونستم که امروز مثل همیشه نیست و قراره زندگیمو تغییر بده به سمت خونه رفتم و دوباره کفش های گرون قیمت رو دم در دیدم اما چیزی که باعث تعجبم شد این بودکه بجای یه جفت کفش دو جفت کفش نو و گرون بود.. ! تعجب ...

  • 75 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 8 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت 4

رمان آنلاین پناه من باش پارت 4 یه پیرمرد خیلی شیک که از ظاهرش مشخص بود ادم پولداریه .. اما ... اما این شخص توی خونه ی ما چکار میکنه؟؟ چرا بابام انقدر خوشحاله؟؟ جلوتر رفتم و سلام دادم ــ سلام + سلام دخترم . ــ ببخشید شما کی هستین و توی خونه ی ما چکار میکنین؟؟ و...... با صدای اون مرد به اصطلاح پدر حرفمو خوردم +دختر ! انقدر پا پیچ نشو سوالم نکن! ــ چرا اونوقت دلیلش چیه؟؟ خواست جوابمو بده که اون مرد شیک و ...

  • 79 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 120 بازدید
  • ارسال نظر

رمان آنلاین پناه من باش پارت 3

رمان آنلاین پناه من باش پارت 3

رمان آنلاین پناه من باش پارت 3 اومد تو اتاق دقیقا توی سه ثانیه، میدونستم چی خواد.. در کمدو باز کردم و مقدار کمی تریاک که توی پلاستیک بود رو در اوردم .. پوزخند زدمو بهش گفتم اینو میخوای؟؟ سرشو تکون داد به معنی اره گفتم: چرا من باید اینو بهت بدم؟؟ هااا چرا؟؟؟ جواب منو بده،، چرا باید خواسته ی کسی که باعث مرگ مادرم شده رو بر آورده کنم ؟؟ با یه لبخند چندش آور گفت: چونکه تو دخترمی و من پدرتم!! گفتم:: تو ...

  • 82 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 68 بازدید
  • ارسال نظر
رمان آنلاین پناه من باش پارت دو

رمان آنلاین پناه من باش پارت دو هههه خونه ...خونه به جایی میگن که توش ارامش و اسایش داشته باشی نه اونجا که برات بدتر از صدتا جهنمه.. چه شب و روزایی که مامان بخاطر اون حرومزاده اشک نریخت... من اونموقع بود که شکستن مامانو به چشم دیدم.. وقتی ذره ذره جلوی چشمام آب میشد و من نمیتونستم هیچکاری براش بکنم. وقتی که پول جمع کرده بودم و میخواستم مامانو ببرم دکتر اما وقتی از سرکار برگشتم دیدم اثری از پولا نبود هه ...

  • 83 روز پيش
  • عسل قلی پور عسل قلی پور
  • 77 بازدید
  • ارسال نظر
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.