سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
برنامه ی اندروید سایت

اپلیکیشن

دوستان عزیز اپلیکیشن اندروید  مارو دانلود کنید و  به راحتی رمان های مارو مطالعه کنید .

اینستاگرام ما

اینستاگراک ما

تلگرام ما

کانال تلگرام سرزمین رمان انلاین

رمان آنلاین آیلا پارت 4

رمان آنلاین آیلا پارت 4

رمان آنلاین آیلا پارت 4 - حالا زر نزن کیه؟ --با دخترا می‌خوابه ، بعد یه شبه ولشون می‌کنه ، رابطه اش هم نهایتا یه ماهه اس! . موهام پشت گوشم فرستادم- چقدر پر تنوع..! --اره دیگه ، میخواستم اینو بگم که کرم های جنابعالی واسه این یکی دیگه گل نکنه ، دورشو خط بکش! . نفسم و بیرون دادم و بی توجه به حرفش گفتم- نگران من شدی؟ حرصی گفت-- معلومه که نگران میشم! -اخ من قوربونت برم! . خم شدم و یه بوس آبدار روی گونش نشوندم! . دستشو با چندش ...

رمان آنلاین آیلا پارت 3

رمان آنلاین آیلا پارت 3

رمان آنلاین آیلا پارت 3 توی باغ پارک کردم و پیاده شدم. صدای موسیقی سرسام آور بود! داخل شدم. . با دستی که روی شونه ام نشست برگشتم ، ملی بود. . لبخندی زدم- چطوری میمون؟ --ببین خودت نمیزاری مثل آدم باهات حرف بزنما..! خنده بلندی کردم و گفتم - تو ادمی؟ با حرص گفت-- آیلا عزیزم ، اتاقت بالاعه گمشو! تک خنده ای کردم و گفتم- چشم خواهری..! . لبخندی بهم زد. . بالا رفتم و وارد اتاقم شدم. معمولا چون اینجا زیاد میومدم ، یه اتاق داشتم کنار اتاق ملینا بود! بارونی و کیفم و ...

رمان آنلاین آیلا پارت 2

رمان آنلاین آیلا پارت 2 #•آیلا_پارت-2 . خودم و توی آینه نگاه کردم. خوب بودم! بارونی مشکی براقم رو پوشیدم و کلاهشو روی سرم انداختم! . سویچ رو همراه با گوشیم توی کیفم گذاشتم و از اتاق خارج شدم! . فکر کنم امیلی توی اتاقش بود! . نگاهی به ساعتم انداختم ، وقت داشتم. . چند تقه ای به در زدم و داخل شدم. روی تخت نشسته بود و با گوشیش کار میکرد! . --امیلی عزیزم! نگاهش و بهم دوخت و گفت- آیلا کجا میری؟ لبخندی زدم- میرم تولد ملینا ، میخوای بیای!؟ یکم فکر کرد و گفت- دوست ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 9  لبخندی زد و گفت: _ خدارو شکر نمردمو همسر آقا ماکان رو هم دیدم. به پای هم پیر بشید دخترم این مرد چقدر شبیه بابام بود کاش اون هم دوباره منو بپذیره از عمو رضا خداحافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم. حیاطشون بی نهایت زیبا بود. درخت های بید مجنون فضایرمانتیکی رو به وجود آورده بود. سنگ فرش زیبایی داشت و گل های رز زیبا جلوه می کرد. یه تاب هم کنار ...

  • 57 روز پيش
  • مهشاد توفیق
  • 87 بازدید
  • 2 نظر
رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 8

 رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 8  از ماشین پیاده شدمو خداحافظ آرومی گفتمودستی به رو سریم کشیدمو روی سرم مرتبش کردم. در و باز کردمو وارد شدم و به کافه نگاه کردم. دکوراسیون خوبی داشت پشت یکی از میز ها یه زوج جوان و پشت میز دیگه دوتا دختر که به نظر می اومد دانشجو باشند. پشت آخرین میز که کنج ترین جای کافی شاپ بود هم یه دختر تنها بود که حدس زدم کیمیا اون باشه. ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 7

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 7 بر خلاف میلم سریع ازش جدا شدم. به یاشار نگاه کردم که با عصبانیت به زمین زل زده بود و نفس نفس میزد. با ترس و لرز رفتم پیشش تا خواستم بغلش کنم دستامو پس زد و انگشتشو به طرف گرفت و گفت:* _ خوب گوش هاتو باز کن و بشنو. اگه از این در رفتی بیرون دیگه برای اهالی این خونه مردی حق نداری از صد فرسخی این خونه هم رد ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 6

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 6 هر دو به طرفم برگشتند؛بعد چهره بابا سرخ شد و گفت:* _ برو تو همین الان وقتی دید حرکتی نکردم با داد جوری که حس کردم الان شیشه های خونه هم میشکنه گفت:* _ د میگم برو تو، وایساده داره نگاه می کنه با صداش لرز به تنم افتاد. نه بهار الان وقت پا پس کشیدن نیست یادت نره دیروز به خودت قول دادی که بخاطر پدرت از خودت بگذری. یادت نره تو مادرتو از ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 5

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 5 من به وضوح می دیدم که بابا موقع توضیح دادن خجالت می کشه و عرق شرم روی پیشونیش نشسته. با شنیدن این حرف های بابا نمی دونستم چه عکس العملی نشون بدم. بابا با همه زندگیش قمار کرده بود.* _  ولی بهار؛ من شده میرم زندان ولی همچین کاری در حقت نمی کنم دیگه بیشتر از این موندن رو جایز ندونستم ، با پاهایی لرزون ایستادم. گویی وزنه صد کیلیویی به پاهام بسته ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 4

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 4 یعنی کی این وقت شب با بابا کار داره؟ نگران برگشتم به پذیرایی و روی کاناپه نشستم. چقدر دقیقه ها دیر می گذشت! پس چرا بابا نیامد؟ رفتم چادرم رو برداشتم و از خونه خارج شدم در حیاط رو باز کردم و به خیابون نگاه کردم بابا داشت با یه مرد که حتم داشتم فرد پشت آیفون بود بلند بلند حرف میزد.اگه یکم دیگه به همین منوال می گذشت حتماً دعوا ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 3

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 3 _ بابا چیزی شده؟ _ نه بابا جان اتفاق خاصی نیافتاده _ پس بیاین پایین؛ یاشار اومده می خوایم چایی بخوریم _ باشه بابا برو اومدم سری تکون دادمو از اتاقش اومدم بیرون. چرا حس می کردم چند وقته بابا آشفتست!؟ حتی امروز نکرد ازم سوال بپرسه که امروز چطور گذشت؟ چند وقتی هم بود دیگه از اون پدر خنده به لب خبری نبود تا یه جا می نشست به یک نقطه نا معلوم خیره میشد ...

رمان برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 2

برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 2  و با هم حرف زدیم. خانواده مانیا سال ها قبل اسباب کشی کرده بودند وو مانیا مجبور شده بود از مدرسه مشترکمون بره. از همون موقع هم ارتباط ما قطع شد خلاصه کلی به رفتار های جلف دیگران خندیدیم و به کلاس برگشتیم. بالاخره اون روز هم کلاسامون تموم شد و موقع برگشت به خانه * _ بهار من تورو می رسونم _ نه مانیا خودم میرم نمی خوام باعث زحمتت بشم _ بیا برو بچه با من ...

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 1

رمان آنلاین برایم ترانه ای از عشق بخوان پارت 1 (به نام ایزد عشق آفرین) نفس می کشم هوای بودنت را........                     دم و بازدم عطر حضورت را.........                      دیوانه ام می کند مرا در آغوش بگیر.......             به غیر از بازوانت جایی برای افتادن ندارم.... خلاصه رمان: در مورد دختری به نام بهار که برای قرض پدرش مجبور به ازدواج اجباری ...

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
ورود کاربران

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان حامی نویسندگان عزیز و خواننده های محترم کلی رمان جذاب زیبا از نویسنده های جوان با ابدیت روزانه …
آخرین نظرات
  • عباس علی میرزائی : سلام عزیز امشب یا فردا صبح حتمات قرار میدم عزیز ببخشید بخاطر تاخیر...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید هنوز ازپارت جدید خبری نیست...
  • alimirzaye : عزیز چون من کارم کشاورزیه یکم کمتر میام نویسنده ها رو وقت نکردم برسی کنم امروز ب...
  • اسمابخشی : باشه ممنون پارت بعدی ماه دیگه هس؟ چرا از عشق اجباری من پارت جدید نمیذارید؟...
  • alimirzaye : سلام عزیز این نوشته ی نویسنده هست ولی چشم سعی میکنم ازشون پارت های بیشتری بگیرم...
  • اسمابخشی : سلام خسته نباشید ممنون ازتون فقط چرا اینقد کم نوشته شده پارت بعدیش ماه دیگه هس؟...
  • alimirzaye : بله حتما امروز تا اخر وقت قرار میدیم ی تعدادی از رمان هارو برسیم اینم قرار میدیم...
  • اسمابخشی : سلام یعنی امروز پارت 10دوست داشتنی ترین اجبار رو میذارین ساعت چند...
  • alimirzaye : حتما سعی میکنیم پارت هارو بیشتر کنیم چشم...
  • alimirzaye : عزیز نویسنده ها خودشون چون قرار میدن این جوریه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.