Author: vodad

خورشید

رمان آنلاین خورشید پارت۳ سراغ گوشیم رفتم و روشنش کردم که دیدم کلی پیامک تماس بی پاسخ از سحر بود. زنگ که زدم خاله گوشی را برداشت. گفت: سلام چرا از دیشب تا حالا گوشیت را جواب نمیدی؟ سعید کجاست؟ گفتم: سلام خاله، سعید خونه نیست. من هم گوشیم خاموش بود. چی شده؟ _ چیزی […]

خورشید

+۱ رمان آنلاین خورشید پارت ۱ صبح با صدای شلیک گلوله و جیغ و فریاد من و خواهرم مهتاب وحشت زده از خواب پریدیم مادرم از آشپزخانه سراسیمه به سمت ما دوید و با یک دست روی سینه ی خودش زد و گفت یا فاطمه زهرا چی شده مهتاب گفت نترس مامان حتما به خاطر […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس