نویسنده: sara_s

IMG 20201008 WA0040

+1 پارت7 تازه متوجه شدم فقط من وامیرو پرهام وبهار وسط بودیم لبخند خجلی زدم ودستمو از تودستش بیرون آوردم وباهم به سمت میزرفتیمدیگه تا آخرمجلس که همه برای بدرقه عروس و دومادبه خونه بختشون میرفتن ازجام تکون نخوردم صدای بوق ماشین هاوسوت ودست لحظه ای قطع نمیشدرسیدیم کنارماشین عروس ودومادهردوشون باتمام وجودخوشحال بودن ومیخندیدن […]

IMG 20201008 WA0040

#پارت6خودموجمع وجور کردم وگفتم:بهتون تبریک میگمنفس عمیقی کشیدم وتمام توانموجمع کردم تابتونم بگم:ایشالله که خوشبخت شین._ممنون، بهارجان ایشون دخترداییم سارا والبته هم بازی بچگی هام…بهاردستشو تودست پرهام در آورد وگرفت طرفم:از آشناییتون خیلی خوشبختم سارا خانومدلم میخواست دستشو ردکنم و برم ولی چاره ای نداشتم دستشوخیلی بی احساس گرفتمدستشورهاکردم وبه رسم ادب گفتم:منم همیطورازکنارشون ردشدم […]

IMG 20201008 WA0040

پارت5 عروس،دوماد اومدن!صدای پرازشادی عمه بود که اومدن پرهام وعروسشو خبرمیداد تمام کسانی که توسالن بودن به سمت درخروجی رفتندتااین لحظات روتماشاکنندبه جزمن که طاقت دیدن مرگ رویاهامونداشتماشک توچشمام حلقه بست چیزی که این دو روزمهمون چشمام بود من همیشه پرهامو مردزندگیم میدونستم و الان اون داشت باکسی به غیرمن ازدواج میکرد صدای هلهله ی […]

IMG 20201008 WA0040

پارت4 ازحموم که بیرون اومدم ،درحموم لباسامو بیرون آوردم وتوسبدلباس چرکام انداختمبه سمت کمدرفتم ویه مانتووشلوارسرمه ای بیرون کشیدم وپوشیدمازتو کشوپایینی شال مشکیمم برداشتم و روسرم کشیدمچنددست لباس برداشتم وتوچمدونم گذاشتموقتی همه چیزایی که لازم داشتمو توچمدون گذاشتمزیپ چمدونموبستم ودستشوگرفتم به سمت پایین رفتمهمشون توسالن نشسته بودن ومعلوم بود منتظرمننیه سلام زیرلبی کردم که نمیدونم […]

IMG 20201008 WA0040

پارت3 همین که پامو ازآشپزخونه بیرون گذاشتم اشک هام کل صورتموپوشوند به سختی جلوهق هقمو گرفتم که صدای گریم بلندنشه باهرزوری که بود ازپله هابالارفتمهمین که خودمو تواتاقم انداختم صدای گریم بلندشد.هیچی نمیتونست این داغی که روقلبم بود و خاموش کنه.نمیدونم چه مدت گذشته بودیه ساعت،دوساعت،سه ساعت،حتی شایدیه روز موقعه ای به خودم اومدم که […]

IMG 20201008 WA0040

پارت2 مامان:نمیخواد حالا خودتونو لوس کنین برین بالا لباساتونو عوض کنین ناهاربخوریمدوتایی همزمان یه چشم گفتیم.زودتر از سامیار راه افتادم کوله پشتیمو که موقعه اومدن جلو در رهاکرده بودم برداشتم وازپله ها بالارفتملباسامو بایه تیشرت وشلوارسرمه ای ساده عوض کردمموهامو یه شونه زدم و رژلبمو که دورلبام پخش شده بودتمدیدکردم.به سمت پایین رفتممامان وسامیارپشت میزغذاخوری […]

IMG 20201008 WA0040

+1 بنام خدا♡رمان دردریچه قلبموبستم♡ پارت1 باصدای خسته نباشید استاد وسایلامو توکیفم گذاشتم وبلندشدم کلاسای امروز خیلی کسل کننده بود حسابی خسته شده بودمقدماموتندترکردم تا زودتر به در ورودی دانشگاه برسم فقط دلم یه خواب راحت میخواستاوففف حالا کی حوصله داره منتظرتاکسی وایسه ماشینم دو روزی بود که توتعمیرگاه جاخوش کرده بود وقتی بابام ماشینمو […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس