نویسنده: فاطمه اکبری

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۱۲     در کهتوسط آراد باز شد نگاه امرداد به او معطوف شد_بیا پایین جلسه فوریه یسری مشکل پیش اومدهامرداد سرش را به نشانه تایید تکان داد، آردا نگاهش را از او گرفت و با اندکی مکث رسا را که پشت به او ایستاده بود صدا زد_رسا‌؟! رسا که […]

رمان انلاین دختر ایران پارت ۱۱ امردا سرش را تکان داد و همانطور که از پذیرایی خارج می‌شد گفت _سرم که غذا نمیشه الا میگم که یه سوپ خوب درست کنن و بی اعتنا به مخالفت های رسا راهش را به سمت اشپزخانه کج کرد و به طلا، اشپز گوشزد کرد که تا سوپ مقوی […]

رمان انلاین دختر ایران پارت ۱۰ و نگاهش را در چشمان رسا چرخاند، تبسم ارامی کرد و روبه او گفتخداروشکر بلاخره به هوش اومدی، نگران نباش الا حالت خوبه رسا نگاه سردرگمش را در چشمان او چرخاند و گفت من اینجا چیکار می‌کنم؟چی شده؟کی منو اورده؟ دکتر لبخند ارامی زد و همانطور که سرم را […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین دختر ایران پارت ۹ با تمام توانش خودش را به نزدیک ترین میز خالی رساند و از گارسون درخواست اب کرد، اندکی بیشتر نگذشته بود که گارسون با لیوان کوچکی به طرف او امد‌، لیوان را بی مقدمه سر کشید که دوباره طعم تلخی، در کل وجودش پیچید … چند نفس پیاپی کشید […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین دختر ایران پارت ۸ _ رسا اخه الا وقت‌ لجبازیه؟ اگه یکی ازت عکس بگیره پخش کنه چی؟ اونوقت‌ می‌دونی چه بلایی سرت‌ میارن!_ ولم کن بابا همه چی فقط واسه ما عیبه پس بقیه چی؟ نگاشون‌ کن نه وجدانن‌ نگاشون‌ کن‌ چطور‌ عین کرم خاکی تو‌هم وول‌ می خورن اونوقت‌ ما چی؟‌هیچ‌، […]

رمان دختران ایران

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۷ آرمیتی‌ شمع‌ هارا‌ خاموش‌ کرد‌ و همه‌ به‌ افتخار ۲۱‌ سالگی‌ او‌ دست‌ زدند‌، دختر‌ خاله‌ ها‌ دخترعمو‌ ها‌ ،‌پسر‌خاله‌ ها‌ و‌ پسر‌عمو‌ ها‌ و‌ تمام‌ افرادی‌ که‌ انجا‌ بودند‌، اکثرا‌ همرا‌ با‌ پانتر‌ هایشان‌ جلو‌ امدند‌ و‌ ضمن‌ تبریک‌ کادوهایشان‌ را‌ به‌ او‌ دادند و‌ حالا‌ نوبت‌ ما‌ […]

رمان دختران ایران

رمان آنلاین دختر ایران پارت ۶ که‌ رسا‌ میانه‌ بحثشان‌ پرید‌-بیخیال بابا‌ من‌ گه‌ خوردم‌ چیزی‌ گفتم‌ بزارید‌‌ غذامونو‌ کوفت‌ کنیم لطفالطفا‌ را‌‌ کشدار‌ و‌ با‌ عصبانیت‌ گفت‌ تا‌ به‌ انها‌ بفهماند‌ دیگر‌ بحثشان‌ را‌ ببشتر‌ از‌ این‌ طول‌ ندهند‌؛ دیگر‌ حرفی بینشان‌ رد‌و‌بدل‌ نشد‌ و‌ هر ۳‌ ترجیح‌ دادند‌ در‌ افکارشان‌ غرق‌ شوند‌…. رسا(رسادخت)-خب‌ […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین دختر ایران پارت ۵ راهش‌را‌ به‌سمت‌ راهروی‌ کنار‌ سالن‌کج‌کرد‌ و‌ پله‌ هوی‌ مارپیچی‌را‌ یکی‌،دوتا‌ گذراند‌ نگاهی‌ به‌ راهرو‌ انداخت‌ و‌‌رسا‌را‌ ندید‌،به‌سمت‌ راهروی‌ روبرو‌ رفت‌ و‌ پله‌ هارا‌ مانند‌ دفعه‌ های‌ قبل‌ گذراند‌ و‌ راهش‌ را‌ به‌سمت‌ راست‌ و‌ اتاق‌ اخر‌ که‌ برای‌ رسا‌ بود‌ کج‌ کرد‌… -چی‌شده‌ بود؟اونا‌ کی‌بودن؟امرداد‌ تن‌ خسته‌ اش‌را‌ کنار‌رسا‌ […]

رمان دختران ایران

رمان انلاین‌ دختر ایران پارت ۴ نگاه‌ آردا‌ بالا‌ امد‌‌و‌ امرداد‌،رسا‌‌ رادید‌-شما‌ دوتا‌ چرا‌ اونجا‌ وایسادید،سریع‌ برید‌‌تو‌لحن‌ دستوریش‌ زیاد‌ به‌ مذاق‌ انها‌ خوش‌ نیامد‌،امرداد‌ پلاستیکش‌ را‌ به‌دست‌ رسا‌ داد‌ و‌ دست‌ پشت‌ کمر‌ او‌ گذاشت‌ و به او‌ فهماند‌ به‌ داخل‌ خانه‌ رود‌‌ خودش‌ برگشت‌ و‌ کنار‌ جاوید‌ قرار‌ گرفت‌ که‌ صدای‌عصبی‌ آردا‌ دوباره‌ بلند‌ […]

رمان دختران ایران

رمان‌ آنلاین دختر ایران پارت ۳ دانای‌ کل‌ پسر‌ جلو‌ امد‌‌و‌ مشتش‌ را‌ گره‌ زد‌ تا‌ حواله‌‌ی‌ صورت‌ امرداد‌ کند‌‌که‌ او،با دست‌ راستش مچ‌ اورا‌ گرفت‌ و‌ هم‌زمان‌ که‌ خودش‌ به‌ پشت‌ پسرک‌ می‌چرخید‌ مچ‌ اورا‌ هم‌ چرخاند و‌‌زمانی‌ که‌ پشت‌‌سر‌ او‌ قرار‌ گرفت‌ کناره‌‌ی‌ دست‌ چپش‌ را‌ بالا‌ اورد‌ و‌ دقیقا‌ روی‌ نقطه‌‌ی‌ حساس‌ […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس