نویسنده: مریم جهان آرا

رمان eros

رمان آنلاینErosپارت آخر   پارمین بوسه ای به گونه ساواش زد و گفت:خیلی دوست دارم خداحافظ.ساواش:منم همینطور خداحافظ.پارمین سواره ماشین شد و به طرفه خانه مادرش راه افتاد.روبه روی خانه پارک کرد و شماره پانیذ را گرفت.پانیذ:جانم؟پارمین:بیا پایین جلو خونه ام.پانیذ:باشه الان میام.پانیذ از خانه بیرون آمد،به طرف ماشین پارمین رفت،دررا باز کرد و خودش […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت14 پانیذ:بزار برم لباسم رو بپوشم بعد بیام باهم سلفی بگیریم.پارمین سری تکان داد،پانیذ بعد از پوشیدن لباسش به طرف پارمین رفت و در ژست های مختلف باهم عکس انداختند.ثمین:پارمین جون میتونم ازت عکس بگیرم و به عنوان نمونه کارم بزنم به دیوار ارایشگاه؟پارمین:ببخشید ولی نه.ثمین:باشه عزیزم هرجور خودت صلاح میدونی.-آقا داماد اومدن.پارمین […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت13 پانیذ:میشه نیام؟ پارمین:نه منتظرتیم. پارمین به آشپزخانه رفت و ظرف میوه را از یخچال بیرون آورد که پانیذ از اتاق بیرون آمد و سلام آرامی کرد. پارسا:به به پانیذ خانوم از دست من قایم میشی؟ پانیذ سرش را پایین انداخت و روی مبلی که فکرمیکرد از پارسا دور است نشست. پارسا نگاهی […]

رمان eros

پارمین:برای ساعت چند قرار رو گذاشتید؟ لیلا:ساعت۷. پارمین:اوکی باشه کاری نداری؟ لیلا:نه عزیزم خداحافظ. پارمین:خداحافظ. همین که تماس قطع شد شماره ساواش را گرفت. ساواش:جانم؟ پارمین:سلام. ساواش:سلام عزیزم. پارمین:مگه قرار نبود خاله شنبه تماس بگیره؟ ساواش:خب من گفتم الان آماده ایم زنگ بزنه. پارمین:خیلی زود داریم جلو میریم همه اینا تو یه هفته؟ ساواش:خوبه که. […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت11 پانیذ با بهت روی مبل نشست،کتاب را روی میز پرت کرد و گفت:چی؟کی؟چرا به من نگفتی؟چرا انقدر زود؟ پارمین خندید و گفت:گفتم که امروز میخواد صحبت کنه بعدم تو با من قهر بودی ،اره منم فکر میکنم زوده یذره ولی خب خودش عجله داره.چند روز دیگه ام میخوام برم با مامان آشتی […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت10 پارمین:گوجه ام بده. ساواش:گوجه نداریم. پارمین نگاهی چپکی به ساواش کرد و گفت:رب هست؟ ساواش سرش را داخل یخچال کرد و گفت:آره. پارمین:خب بده. ساواش رب را به پارمین داد،پارمین رب را در ماهیتابه ریخت و تفت داد بعد تخم مرغ هارا یکی یکی داخل ماهیتابه شکاند. املت که اماده شد چند […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت9 به اتاق که رفت دید گوشی اش زنگ میخورد،گوشی را برداشت و تماس را وصل کرد قبل از اینکه حرفی بزند ساواش شروع کرد. ساواش:پارمین خواهش میکنم تمومش کن خسته شدم من متاسف نیستم که بوسیدمت فقط دلم برای پارمین قبلی تنگ شده. پارمین که نمیدانست چه بگوید نگاهی به گوشی دستش […]

رمان eros

ساواش چشم غره ای به سینا رفت و چیزی نگفت. پارمین:حالا کاری داشتی اومدی؟ ساواش:میشه تنها باهم حرف بزنیم؟ پارمین:آره حتما و خودش جلوتر از ساواش به سمت اتاقش حرکت کرد و ساواش که آمد برود با ابرو بالا انداختن های سینا روبه رو شد که پوزخندی زد و به اتاق رفت.پارمین روی صندلی هایی […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت7 مهشید:باشه عزیزم. بعد از تمام شدن کارشان به خانه برگشتند،پارمین لباسش را پوشید و شروع به آرایش کرد بعد از تمام شدن کارهایش بلند گفت:پانیذ آماده ای؟ پانیذ:آره و به اتاق پارمین آمد و گفت:خوب شدم؟ پارمین:عالی شدی و مانتواش را پوشید و شالی سرش کرد،پانیذ هم مانتو و شالی پوشید و […]

رمان eros

رمان آنلاینEros پارت6 پانیذ:اوهوم. آرین:پانیذ استرس دارم. پانیذ:چرا؟ آرین:خواهرت اخلاقش چجوریه؟ پانیذ چشمانش را درکاسه چرخاند و گفت:خب موقع هایی که خوب باشه خوبه ولی اگر عصبانی باشه یا بشه گند میزنه به طرف مقابلش. آرین خندید و گفت:پس من سعی میکنم عصبیش نکنم. پانیذ هم لبخند زد و گفت:کاره خوبی میکنی. آرین:با خواهرت میای؟ […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس