نویسنده: Mario

....#We learned something from the prostitutes of this dead city

Miss_sun_shineپارت11.12.13

#وارد ماموریتی شدم که بچمو ازم گرفت…
کسی که 13 سال عاشقش بودمو ازم گرفت
-. حتی اگه‌به قیمت از دست دادن‌باکره گیم‌ و خودن مهر هرزگی توی پیشونیم. برای تموم‌کردن این ماموریت‌ از همه چیزم می گذشتم حتی سورنی که جونم یه جونش بستس.
برای انتقام‌از قاتلای‌پدر و مادرم هر کاری‌میکنم

+18 رمانMiss sun shine_پارت9.10 *سورن*وقتی از ماشین رفت بیرون تازه تونستم به کاری که توی باشگاه کرد فکر کنم !وقتی چشم تو چشم شدیم نفس کشیدن یادم رفت! با خنده هاش توی ماشین حرفام یادم میرفت! پوفی کردمو به پویان گفتم: _ پویان بیا منو بلند کن تا دیوید میاد. همون موقع بود که دیوید […]

+15 خنده ای کردمو سرمو تکون دادم .با باز شدن در آسانسور  هر دو از در خارج شدیم بعد از چند دقیقه پیاده روی به یه ساختمون دیگه رسیدیم از پله های ساختمون رفتیم بالا که بچه ها رو دیدیم.بچه ها با دیدن ما به سمتون اومدن و سوال پیچمون کردن که لیو خوب پیچوندشون […]

+12 رمان آنلاینMiss sun shine_ پارت7 * لیو* فعلا نمیخواستم افشار بدونه عکسی از مارتا کریمی داریم.رو کردم به لی لی و گفتم: _Show us Lee Lee, what did you find? And the most important thing is that I will hammer them with Colonel Aria  (_ ببینم  لی لی ، چه چیزی پیدا کردی؟ و […]

+13 رمان Miss sun shine_پارت6 پسره_ دیدی اینا هم فهمیدن دوست پسرتم ولی خودت قبول نکن.خاک تو سرت نوید که منو نشناختی! با تعجب نگاش کردم لیو گفت: لیو_ حرف مفت نزن عرفان… و بعد روبه من گفت: لیو_ بچه ها عرفان پسر عموم و پسر سرتیپ آدلر و پزشک گروه…عرفان اینم تیم ایرانیمون. و […]

+12 رمان Miss sun shine _ پارت5 نوید با شک گفت: نوید_ You know who the spy? (شما ها میدونید کی جاسوسه؟) با جدیت گفتم: _ No, where should we know? (نه از کجا باید بدونیم؟) میا رو همون طور روی دست بلدش کردمو گفتم : _ Go to bed! … tomorrow we may not […]

+14 رمان Miss sun shine _پارت4 / قبل از خوندن لایک و کامنت یادتون نره بچه ها / تا سیاوش بیاد یه زنگ زدم نوید و بچه ها که همشون گفتن که دارن راه میوفتن. سیاوش که در ماشین رو باز کرد پامو گذاشتم رو گاز و د برو که رفتیم. توی راه هیچ کدوم […]

+16 رمان آنلاین Miss sun shine پارت3 از سرتیپ عذرخواهی کردم و گفتم: _ معذرت میخوام سرتیپ! سرتیپ با همون اخمش گفت: سرتیپ_ برو پسر برو که پس فردا عازمی فردا نمیخواد بیای اداره! از سر تیپ و نوید خداحافظی کردمو از ستاد بیرون اومدمو سوار ماشین لوکسم شدمو به سمت خونه حرکت کردم! توی […]

+13 رمان آنلاین Miss sun shine پارت2 با سکوت ما به دختر کناریش اشاره کردو گفت: _ They are Major Lily Charlene  (ایشون سرگرد لیلی شارلن هستند) و بعد به همون ترتیب ادامه دادو گفت: _ Lt. Col. Joseph Paulo and Lt. Sarah Barrows and Lt. David Ellen (سرهنگ دوم جوزف پااولو و سرگرد سارا  […]

+23 رمان آنلاین Miss sun shine( خانوم خورشید) پارت1 آروم در شیشه ای دفتر سرتیپ رو باز کردم از اونجایی که پشتش به من بود و داشت با تلفن صحبت میکرد متوجه ی حضور من نشده بود. سرتیپ: باشه نیما جان حواسم هست و  چیزی بهش نمیگم همون موقعه بود برگشت و منو دید.پامو برای […]

×

سلام !

من مدیر سایت هستم و منتظر کمک به شما سوالی دارید مشگلی دارید به من بگید  ...

× سوالتو از من بپرس