سرزمین رمان آنلاین
با ما همراه باشید با رمان های آنلاین روز دنبا بهترین رمان هایی که در جهان دارن نوشته میشن…
دانلود اپلیکیشن

سلام دوستان عزیز روی عکس بالا کیلیک کنید و اپلیکیشن سایتو دانلود کنید و راحت تر تمام رمان های سایتو مطالعه کنید.

روی تصویر کیلیک کنید و مارو در اینستاگرام دنبال کنید
رمان آنلاین مریم پارت 1

رمان آنلاین مریم پارت 1

بسم تعالی

مریم

• چشمام شاید از حدقه دراومد وقتی حرف عموحاجی رو شنیدم که چی چون پدرنداشتم چون بالاسر مادر نداشتم چون یه برادر داشتم که مثل یه مادر باید بزرگش میکردم چون تنها بودم به خودش جرات داده که بیاد و بهم این پیشنهاد بده.. نفهمیدم کی نفهمیدم چجوری درو باز کردم به معنای واقعی گفتم از خونه من گم شید بیرون جوری صدامو بالا بردم از ترس آبروش فوری رفت و من موندم یه عالمه فکر ناجور که نمیدونم از کجا از هرطرف میومد ب سرم

• با صدای ناز خاتون به خودم اومدم که محمد رو بغلش گرفته و با قیافه نگران زل زده ب من ناز خاتون بااینکه بعد پدر مادرم میتونست بره ولی اون و پسرش موندن و نازه منو محمدم رو خریدن نازخاتون مثل مادر برام عزیز بود کاش بتونم جبران کنم محبتاشو..

• خودمو بغل نازخاتون انداختم و های های گریه کردم گریه از تنهایی از ترس بهش گفتم و گفتم از پیشنهاد حاجی عمویی که یه روزی میخواست عروسش بشم و الان گفته بشم صیغش از حاجی عمویی که رفیق شفیق بابام بود از کسی که پسرش تا فهمید من بی کس و کارم راهشو کشید و رفت حق داشت کی میتونس دختری رو بخواد که پدرومادرنداره و حتی به قولی یه بچه هم داشت من ب گردن برادرم حق مادری داشتم و نمیتونستم ی روزی فکر نبودن اون کنارم رو داشته باشم

• پدرم اونقد برام گذاشته بود که محتاج کسی نباشم و من باید در اولین فرصت با وکیل پدرم ملاقات میکردم و قدم اول رو برمی‌داشتم

• من دیگه دختری نبودم که با ناز مادر از خواب بیدار بشم و با بوسه پدرانه پدرم بخوابم

• من دختری بودم که باید تا نصفه شب بیدار باشم

• تا محمدم بخوابه صبح زود بیدار بشم تا بهش برسم

• باید خودم رو وقف زندگی کنم و تو این راه کمکی نداشتم… .

• من دختر 22 ساله ای که در اوج خوشبختی وقتی انگشتر به دستم شد فرداش زندگی رو باختم زندگی جوری به من خودش رو نشان داد که بعد چند ماه هنوز نتونستم خودم رو جمع کنم امیدم به تکیه گاهی بود که حداقل محرمش که نبودم اما می‌توانست پشتم باشد اما امیر حتی خودش به من نگفت ک نمی‌خواد صدای مادرش که با طعنه میگفت پسرم فقط بخاطر حرمت ب پدرت ترو خواست وگرنه الان کدام پسری دختر بی کس و کاری رو میتونه قبول کنه آنهم با یک سر بار براش دخترایی در نظر دارم که از همه کس سرترن در سرم می‌پیچد انگار من مقصر بودم که پدر و مادرم در آن تصادف کذایی مردند و من شدم بی کس و کار اصلا خوب شد که شناختم من باتمام بی رحمی به مرگ پدرو مادرم می‌گویم چه خوب شد که من آنها را شناختم

• حال شوهره خودش آن دختر بی کس و کار را با تمام بی رحمی میخواست صیغه کنه
• من در دنیا یه محمد داشتم و یه نازخاتون و یه رفیق که با تمام مهربانیش انرژیش را صرف منو محمد می‌کرد تا من از گوشه گیری دربیام..

• ساناز مثل خواهر نداشتم کنارم بود کسی بود که تا 40 روز وقتی از حال و هوای عزاداری در نیومده بودم محمد رو از من بهتر نگه داشته بود محمدی که بعد از بیست و دو سال خدا به پدر و مادرم داده بود …. چشمامو میبندم تا چند ماه پیش رو که آخرین خوشبختی های من در آن روزها رقم خورده بود رو از نظر بگذرونم با امیر که دم از عشق و عاشقی میزد قرار گذاشتیم جشن نامزدی رو تو ویلای شمال برگزار کنیم وقتی انگشتر تو دستم می‌کرد برق تو چشماش بود پس کو اون برق چشماش که نه از اونا خبریه نه از صاحبش وقت برگشتن بابا و مامان گفتن ی روز دیر میان میخوان کمی شمال بمونن به یاد دورانی جوانی به شوخی گفتم محمد رو میبرم که تنها بمونین اما مامان محمدو گذاشت بغلم و گفت ببر مجبوری محمدرو همراهم آوردم چون من هم کلاس داشتم هم درس اما نخواستم دل مهربون مامانمو بشکنم
• نمیدونم کی بهم خبر دادن موقع برگشت تصادف کردن نمیدونم کی اجازه دادم روشون خاک سرد بریزن فقط اینو میدونم ک من موندم با آینده ای که معلوم نیس چی میشه

Hits: 106

3+
  • اشتراک گذاری
تبلیغات
https://beautyvolve.ir/?p=11972
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ورود کاربران

درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان های آنلاین حامی نویسندگان جوان که کلی امکانات برای نویسنده های جدید داریم و به صورت رایگان هیچ هزینه ای هم از نویسنده دریافت نمیشه بابت خدمات برای اطلاعات بیشتر مارو در اینستاگرام دنبال کنید تنها قانون هم برای نویسنده ها رضایت کاربران میباشد
آخرین نظرات
  • admin : سلام عزیز این رمان ماهیانه یک پارت داره تا بعد امتحانات بعد میشه هفتگی یک پارت...
  • اسما بخشی : سلام کی پارت 10رو میذارین فقط این رمان هفته ای چند پارت گذاشته میشه؟؟...
  • admin : Hello, please follow our Instagram We don't have a newsletter right now, but it...
  • admin : ممنونم عزیز لطفا مارو در اینستاگرام هم دنبال کن...
  • امید : عالی بود...
  • blog : Hello, I desire to subscribe for this website to get latest updates, so where ca...
  • admin : سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنل...
  • admin : لطفا اینستای مارو فالو کنید و از اونجا با ما در ارتباط باشید اگر مشگلی بود...
  • admin : سلام دوست گلم به زودی پارت جدید قرار میدیم یکم این آموزش های آنلاین کلاس های آنل...
  • محدثه : پارت 9 کی میاد؟؟؟؟...
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده