دلنوشته اگه برن

دلنوشته اگه برن

ای کاش آدما می‌دونستن!

می‌دونستن 

وقتی وارد دلت میشن 

فرقی نداره از چه راهی اومدن

خشکی‌، آبی، هوایی

حقیقی یا مجازی

 با رفتن‌شون بدجور می‌شکننت

ای کاش! 

یه بار به عقب بر می گشتن ونگاه می‌کردن.

می‌دیدن آبادی که توش یه روزی آشیونه ساختن ویران شده،

داره می‌سوزه تازه اگه چیزی از اون ویرون شده بمونه،

آتیش خاموش بشه 

دیگه هیچ لباسی رنگی بجز رنگ سیاه نمی‌‌پوشه…

 میشه شبیه دیوار سفیدی که گرد‌ و غبار ناشی از سوختگی روش نشسته

هرچی شسته بشه رنگش عوض نمیشه

مگه اینکه بخواد 

آشیونه ویران شده رو باز سازی کنه…

اگه آشیونه بود می‌شد

اما آشیونه در سرزمین دل سوخته 

تاریکی روی دیوار دل نشسته

چجوری سیاهی از دل بیرون می‌ره؟

برای از بین بردن تاریکی دل باید 

قلب رو کند…

باید در آرمگاه ابدیت چشم بست 

دوباره متولد شد تا شاید

 سیاهی از بین بره…..

ای کاش آدما قبل از رفتن‌شون

دوربین رو بیرون بیارن و از 

سرزمین خوش و خرم دل عکس بگیرن، 

در دفتر خاطراتشون ثبت کنن

چون اگه برن از اون سرزمین سبز و خورم

 فقط یه ویرانه‌ی متروکه می‌مونه

#آرشیدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *