| Friday 27 November 2020 | 06:06
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان معبود من باش پارت4

ساعت ۱۱شب بود که بالاخره تصمیم گرفتم برم خونه خودمون من هیچ وقت تا این موقع شب بیرون نبودم مخصوصا که خونه حشمت بالا شهر بود و برگشت به خونه خودمون که در پایین ترین نقطه شهر محسوب میشد حسابی طول میکشید  برای اولین تاکسی دست تکان دادم _اقا تا خیابان ؟؟؟؟ چقدر میگیرید؟؟ +خانم الان شبه وقیمت ها دو برابره قابل نداره ۸۰تومن!! بابهت گفتم ۸۰هزار تومن؟؟ 

مرده راننده با ترش رویی گفت_برو خواهر من برو تو که پول نداری برای چی میخوای سوار تاکسی بشی؟؟ برو با اتوبوس !!! وگازش را گرفت ورفت! راست میگفت نگاهی به کیف پولم انداختم فقط۵۰ تومن داشتم پس باید با اتوبوس میرفتم جلوتر ایستگاه اتوبوس پیدا بود جلوتر رفتم وتوی ایستگاه به انتظار نشستم همونطور که منتظر بودم جلوی پام بنزی متوقف شد نگاهی به راننده اش انداختم مردی ۴۰ خورده ای بود با چشمانی حریص تمام اندامم را زیر نظر میگذراند بی توجه سرم را چرخاندم که بلند گفت_گیلاس خوشمزه چقدرم افاده میای!!اخر قیمتت چند؟؟؟  با تعجب گفتم قیمت چی؟؟  خنده کثیفی زد وگفت_تو که نباید خنگ باشی اونجا که نشستی داری دلمو زیر ورو میکنی بیاتو هلو هرچقدر بخوای بهت میدم ۶میلیون خوبه؟؟ با ترس گفتم اقا اشتباه گرفتی من این کاره نیستم!! +اه پس چه کاره ای؟ گریم گرفته بود_ببین اقا من چیزی که شما فکر میکنی نیستم!! +خوب چه کاره ای بیا تو ببینم!!! ازجام بلند شدم و کیفمو چنگ زدم بی هدف قصد به دوییدن کردم که صدایش رو از پشت سرم شنیدم_اوفف هیکلش از جنیفر هم بهتره جون چه شود!! پاتند کردم صدای پایش را میشنیدم که داشت دنبالم میدوید به نفس نفس افتاده بودم که صدای مشتی شنیدم برگشتم وبه پشت سرم نگاهی انداختم مرد مزاحم با یک مرد دیگر گلاویز شده بود وداشتن به سر وصورت همدیگر میکوبیدن بیشتر ماندن را جایز ندیدم ودوباره شروع به دوییدن کردم وقتی که حسابی دور شدم ایستادم نفسم بالا نمیومد لعنت به این آسم کوفتی!! کیفم رو روی  زمین انداختم دنبال اسپری ام بودم اما نبود نفسم داشت بند میومد به خس خس افتاده بودم تمام وسایل کیفم رو روی زمین پخش وپلا کردم اما نبود انگار داشتم نفس های اخرم رو میکشیدم دستام میلرزید اینجا هم پایان  زندگی من بود !!!

                                ۴


بعدازکلی دعوا مرده فرار کرد از کنار لبم خون میومد توجهی نکردم سرمو برگردوندم ولی دختره نبود اول که دختره رو دیدم که داشت با مرده حرف میزد فکر کردم واقعا این کاره ست ولی وقتی دیدم داره فرار میکنه فهمیدم که اشتباه میکردم سوار دویست شیش سفیدم شدم و به راه افتادم سرعتم کم بود وبه پیاده رو نگاه میکردم تو تاریکی وسایه شب دختر را دیدم که توپیاده رو افتاده بود روی ترمز زدم واز ماشین پیاده شدم باعجله به سمتش رفتم تمام وسایلش روی زمین بود نگاهی به صورت رنگ پریده اش انداختم ناگهان دلم ریخت این همان دختر درخانه حشمت بود؟؟ مژه های بلندش سایه بونی شده بودن برگونه های برجسته اش ولب های خوش فرمش با شتاب برای کمی دزدیدن هوا درحال تقلا بود  لای وسایلش به دنبال اسپری بودم اما نبود واو داشت خفه میشد چاره ای نبود دستامو دور صورت گردش بردم سرمو جلو بردم هرم نفس های داغش به صورتم میخورد لب هامو روی لبش گذاشتم ونفس به دهانش انتقال دادم این کار رو چند بار انجام دادم تا اینکه چشماش باز شد با دستای بی جونش  کوبید روی سینم هولم داد و با چشمایی گشاد گفت_چیکار میکنی؟ چون خودمم تنفس دهان به دهان داده بودم نفس نفس میزدم_ چیکار میکنم؟ داشتم نجاتت میدادم!!

  • اشتراک گذاری
https://beautyvolve.ir/?p=18999
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.