دلبر جذاب من پارت1

دلبر جذاب من پارت1

منم تو بغلش دلبری می کردم و می رقصیدم اونم گفت ژونن سکسیه من تو 

 

فقط ناز کن بعد دستشو گذاشت روی باسنم و گفت اینم واسم تکون بده عالیه

 

منم پوزخندی زدم تو دلم گفتم:اره عزیزم تو فقط به فکر هوستی هه 

 

بعدش دویستش ارین اومد 

 

ارین:کامیار بیا بریم بسه دیگه 

 

کامیار:کوجا من تازه عروسکمو پیدا کردم ولش نمی کنم 

 

ایرن:اوه هانی کوجا میری امشب یه شب خوبی میشه ها بعد براش چشمک زدم 

 

بعد رو کردم سمت ارین گفتم: اوه عزیزم کوجا میری بیا باهامون برقص

 

اونم اصلا انگار نه انگار من وجود داشته باشم به کامیار گفت

 

ارین:کامیار نمیری بگو من برم 

 

کامیار گفت:اههه بابا کوجا بمون دونفره این خوشگلو جرش بدیم هومم نظرت چیه 

 

ایرن:واووو ولی من جر میخورم که بالحن لوسی اینو گفتم که کامیار قهقه زد گفت

 

کامیار:نه عروسک جوری میکنیمت که فقط بیای پیش خودمون 

 

منم تو دلم کثافت اشغالی خطابش کردم با اینکه زن داره ولی هنوز همون کثافت 

 

هوس باز قبل بود هه ولی زنش که میشه خواهر گرامیه من هنوز فکر میکنه این کثافتو دوست دارم و دارم 

 

اینجور میگم بهش که طلاق بگیرن بعد من باهاش ازدواج کنم در حالی که من 

 

از این کثافت متنفرم و از دوست رزلش ارین هم هیچ وقت فراموش نمی کنم اون روزو ولی الا اقا مغرور شده 

 

تحویل نمیگره فقط ببیند چه بلایی سرتون نمیارم دوتاتون ههه ههه 

 

ایرن:واو هانی خیلی خوبه😉

واسش یه چشمکم زدم که قشنگ بره تو کار من 

 

کامیارم با هوس نگام می کرد نگامو پایین بردم دیدم بله بدجورم رفته تو کار من راست کرده پوزخندی زدم شروع 

 

کردم رقصیدن تمام برجستگی های بدنمو تکون می دادم بعدش رفتم سمت ارین که تعجب کرد رفت توشوک از 

 

پست رفت بغلش باسنمو هم تکون می دادم روی قسمت پایینی تنش اونم یهو 

 

از شوک درومد اخماش رفت تو هم سرشو خم کرد اورد کنار گوشم گفت

 

دلبر جذاب هات من

 

ارین:بین خوشکل خانم اگر بخوای پا رو دم شیر بزاری بدجور تیکه پارت می کنه  پس به ما مواظب باش که بیدارش کنی جر می خوری اوکی عزیزم 😏😉

 

منم از رو کم نیوردم گفتم 

 

ایرن:اوههه واووو من عاشق زیر بودنه تو ام مس باید سعی خودمو بکنم تا بیدار بشه از خواب زمستونی 

 

بزور داشتم این حرفا می گفتم موندم تو عملیش چه کنم واقعا 

 

ارین اخماشو کرد تو هم گفت:انگاری دلت می خوات بازی کنی منم واسه 

 

امثال تو بلدم چجوری بازی کنم  وقتی شیکو مجلسی جر خوردی بعد میفهمی با دم شیر بازی کردن یعنی چی عزیزم😏😉 

 

منم از رو نرفتم گفتم:اوه هانی پس یادم باشه شمارمو بدم منتظر تماست میمونم عشقم 😉

 

از هم جدا شدیم رفتم اتاق بالایی مانتوی بلند جلو بازمو پوشیدم رفتم پایین 

 

داشتم نگاشون می کردم که پیش در دیدمشون داشتن میرفتن رفتم سمتشون گفتم :ارین صبر کن شمارمو بدم بهت 

 

اونم هوفی کشید گفت بگو منم شمارمو گفتم رو کردم بهش

 

ایرن:یه تک بزن شمارت بیوفته 

 

آرین:نه لازم نیست خودم شمارتو دارم هرموقعه خواستم تماس میگیرم 

 

اون فکرده بود خرم ولی منم از خودش زرنگ ترم گفتم:اوهه نه یه تکه گلم بزن دیگه الا 

 

اونم اخماشو کرد تو هم تک زد شمارش افتاد سریع سیوش کردم بعد گفتم 

 

ایرن:میسی هانی بابای 

 

کامیار زود اومد دنبالم گفت کجا عروسک بیا خودمون میرسونیمت 

 

ایرن:نه عزیزم مزاحمتون نمیشم 

 

کامیار:تعاروفو بزار کنار بیا بریم ماشین اون وره 

 

ارین هم اخماش بدجور رفته بودن توهم انگار می خواست از شرم راحت شه منم زود رفتم سوار ماشین شدم که یه ماشین فورموستاینگ بود سوار شدم 

 

ارین خیلی خر پوله اینقدر که که خرش همه جا میره کامیارم پولدار بودن ولی نه به اندازه ارین دقیقا منو کامیار هم 

 

سطح بودیم تو لحاظ مالی ولی اون از خانواده معمولی بود ولی من پدرم اقازاده است با پدر ارین هم همین طور

 

#پارت3

 

دلبر جذاب هات من 

 

ما قبلا با خانواده ارین رفت امد خانوادگی داشتیم ولی یه مشکلاتی و بحثایی بین پدرم و پدر ارین اومد که قطع رابطع کردیم 

 

با صدای ارین می گفت ادرس بده برگشتم سمتش ادرسو دادم اونم با سرعت رفت 

 

کامیار برگشت گفت:خوب عروسک شمارتو بده که یه شب دیگه درخدمتتم 

 

ایرن:اوه بله هانی الا میدم 

 

اونم گوشیشو دروورد شماره رو گفتم 

سیوش کرد بعد رفت تو اینستا مخاطبینو زد پیدام کرد بعدش فالوم کرد 

 

بعد گفت ژونننن فالوورا رو نگاه کم کشته نیستنا ارین برگشت گوشی کامیار رو نگاه کرد بعد ابروهاش پرید بالا گفت 

 

ارین:همه یا نصفش فیکن درسته هه😏

 

ایرن:واا چی میگی نگاه استوریمو همه فالورا دیدن اگر فیک بودن نمیدیدن که 

 

اونم پوزخندی زد چیزی نگفت بعد گفت 

اسم فامیلت چی بود 

 

منم فامیلمو عوض کرده بودم از خیلی وقت پیش از موقعه ای که از خونه انداختنم بیرون عوض کردم فقط اسممو عوض نکردم چون دوستش داشتم 

 

منم گفتم:ایرن رادمنش نیا 

 

ارین:اوکی یلحظه فکردم اشنا هستی 

 

ایرن:چطور مگه 

 

ارین:هیچی یکی هم اسم تو بود ولی فامیلیش این نیست 

 

بعد یهو کامیار گفت:راستی ارین چی شد ایرنو پیدا نکردی نه خانوادشم خبر ندارن فیلا دارم میگردم 

 

من از تعجب خوشکم زده بود پس دنبالم بودن هه هه خیال خوش عمرا پیدام کنن 

 

ارین رو کرد سمت کامیارو گفت:خجالت نمیکشی هنوز بهش فکر می کنی زنت 

 

خواهرشه ها حتا اگر پیداش کنم می خوای بری بهش بگی برگرد دوست دارم چون…..

 

که یهو کامیار پرید وسط حرفش گفت

 

کامیار:بسهه رسیدیم ارین 

 

ایرن:میسی بچه ها خوندم دیگه میرم 

 

ارین:نه بگو کدوم خونست 

 

منم اومدم حرفی بزنم با صدایی خشن و بمی گفت:گفتم کدوم خونه 

 

ایرن:این طلایی رنگه 

 

کامیار:تنها زندگی میکنی 

 

ایرن:اره تنها زندگی می کنم پدر مادرم فوت کردن

 

کامیار:اوکی پس بهت زنگ میزنم هماهنگ میکنم من بیام خوبه 

 

ایرن:باشه ارین جان شما هم بیای خوشحال میشم 

 

ارین جیزی نگفت منم پیاده شدم درو بستم  رفتم ایفنو زدم برام درو باز کردن اونا هم گاز دادن رفتن منم رفتم داخل 

 

مش رحیم اومد:سلام باباجان خسته نباشی 

 

ایرن:سلام مرسی سلامت باشی کاری نداری مش رحیم 

 

مش رحیم:نه خانم بفرماید 

 

منم رفتم سمت عمارت که خیلی بزرگ بود فقط ربع ساعت تارسیدم به خود عمارت رفتم داخل خدمتکارا اومدن سمتم خوش اومدین خانم

 

دلبر جذاب هات من 

 

ایرن:دیانا من رفتم بخوابم فردا صبح سرموقع بیدارم میکنی حتا یک دقیقه هم دیر نشه فهمیدی

 

دیانا:بله خانم چشم 

 

خوبه ای گفتم عمارت من اینجوری بود اول که وارد میشی یه راه رو کوتاه 

 

وردی می خوره بعد چند تا پله میخوره میری بالا وارد سالن اصلی میشی بعد که رفتم وارد شدم از سالن خارج شدم

 

رفتم سمت اتاقا که باز وقتی از سالن 

خارج میشی  یه راه رو میخوره بعد پله ها میان از پله ها که رفتم بالا مستقیم رفتم سمت اتاقم 

 

اتاقم یه اتاق خیلی بزرگ که یه تخت بزرگ وسطش بود و بالاش پرده ای نازک وصل بود میز ارایشم هم روبه 

 

روش که جفتش پنجره بزرگ اتاقم کع سر تاسری بود و بازش میکردی می رفتی بیرون یع تراس کوچیک بود که 

 

روبه باغ بود پنجره اتاقم روبه باغ بیرونیه نه پشت عمارت البته باغ پشت عمارت خیلی بزرگه 

 

یه تاپم بود که من عاشق اون تابم منو یاد خاطرات با کامیار میندازه لعنتی هرموقع به یاد گذشته میوفتم اعصابم خورد میشه 

 

رفتم سمت کمد سر تاسری اتاقم بازش کردم یه تاپ و یه شلوارک برداشتم لباس زیرامو هم درو وردم عادتم شده بود

 

رفتم موهامو هم باز کردم بورس کشیدم توش موهام بلوند مانند از اونم روشن تر بود به مامانم رفتع بودم جشمام هم ابی رنگه 

 

لبام هم قرمز و چشمام درشته و لبای قلوه ای مانند و دماغی که انگار عملیه 

…………………………….

گوشیمو برداشتم رفتم سر تخت دراز کشیدم رفتم توی اینستا دیدم ارین فالوم کرده همه عکسامو هم لایک کرده بود 

 

رفتم تو پیجش عکساشو دیدم لعنتی خیلی جذاب و خوشکل بود هرچی بگم کم گفتم رفتم فالوراشو دیدم که 

 

بیشترش دختر بود عجببب کشته مرده ها رو نگاه کن بعضی از دوستاشو می شناختم چون توی مسافرت هایی که 

 

میرفتیم یا بیرون که میرفتیم میومدن یکیشون که اسمش ارشیا بود خیلی میخ من بود هرجا میرفتیم میومد هرجا من باشم 

 

اون دومم بود اصلا ول کن نبود رفتم تو پیجش اوههههههع چه تغیر کرده بیبی فیس شده خوشملم شده واقعا این خودشه 

 

اصلا باورم نمیشه این اینجوری تغیر کنه ساعت گوشیمو نگاه کردم دیدم نزدیک چهار صبحه وایی باید میخوابیدم چون 

 

صبح زود باید بیدار بشم خیلی کار دارم گوشیمو گذاشتم سر زنگ خوابیدم 

……………………………………….

 

باصدای دیانا خدمتکار مخصوص خودم که هی میگفت

 

دیانا:خانم خانم جان بیدار بشید وقت ندارید مگه نگفتین یه دقیقه تاخیر هم نکنید بفرماید زود اومدم بلند بشید تا دیرتون نشده خانم 

 

ایرن:اههه باشه برو صبحانمو حاضر کن تا بیام 

 

دیانا:خانم امادست 

 

ایرن:خوبه برو من اومدم

 

از تخت بلند شدم رفتم دستشویی توی اتاقم دستو صورتمو شستم اومدم بیرون  کمدمو باز کردم یه دامن تنگ چاک دار و 

 

یه تاپ یقه  پوشیدم بندی بود بعد موهامو باز گذاشتم همه رو انداختم سر 

 

شونه سمت پچم یه ارایش شیک و جذابی کردم روژ قرمز حجم دهنده لب 

هم زدم مانتمو که جلوباز چاک دار بود 

 

پوشیدم با یه شال حریر کفش ده سانتیمو که بندینک دار بود و بنداش تا زیر زانوم بود پوشیدم عطر مخصوصم 

 

  رو هم زدم رفتم پایین گوشیمو درو وردم زنگ زدم به کامیار داشت بوق می خورد که یهو 

 

صدای ارین اومد ابروهام پرید بالا بعد تو دلم ایولی گفتم پس پیش هم بودن این بهترین موقعیت بود 

 

ارین:الو بفرمایید

 

ایرن:اوه سلام هانی خوبی عزیزم 

 

ارین:سلام بفرما امرت 

 

ایرن:اوه بد نباش دیگه گلم کجایید شما

 

ارین:چرا خونه ایم 

 

ایرن:اوکی عزیزم پس ادرس بده که بیام بای

 

زود قطعش کردم چون میدونستم بهونه میاره تا من نیام می شناسمش ولی منم روش خودمو دارم 😂

 

رفتم سمت سالن غذاخوریم سریع تند صبحونمو خوردم رفتم بیرون 

 

علی:سلام خانم صبح بخیر

 

ایرن:سلام مرسی سوارشو بروسنم جایی بعد که بهت زنگ زدم میای دنبالم شایدم نیام خونه امشب هواست باشه

 

علی:جشم خانم حتما

 

ایرن:خوبه ای گفتم با صدای گوشیم گوشیمو باز کردم دیدم ادرسو واسم فرستاده بود به علی گفتم اونم گازشو داد رفت 

 

حدود نیم ساعت بعدش رسیدیم پیاده شدم رفتم سمت زنگ عمارتشون قشنگ بود این فکر کنم عمارت ارینه همونی که درحال ساختش بود 

 

با صدای باز شدن در فهمیدم برام بازش کرد به علی هم اشاره کردم بره اونم رفت منم رفتم داخل درو بستم دور تا دور عمارتو بادیگارد گرفته بود 

 

بعد ربع ساعتی رسیدم عمارت خدمتکاراش درو برام باز کردن

 

خدمتکار:سلام خانم خوش اومدید اقا توی سالن منتظر تونن من باشه ای گفتم رفتم 

 

یه عمارتتت بزرگگگ که حالت شیک و سلطنتی مانند و بروز بود که از وسط سالن پله های بزرگگ و پیچ دار به بالا میرفت عمارتش واقعا چیزی کم نداشت

 

رفتم تو سالن دیدم از پنجره داره بیرونو نگاه می کنه منم مانتو شالمو درو وردم رفتم از پشت بغلش کردم گفتم سلام عزیزم خوبی

 

اون برگشت سمتم دستمو باز کرد گفت

 

ارین:سلام واسه چی اومدی کاری داری

 

ایرن:منم گفتم مگه باید کاری داشته باشم که اومدم

 

ارین:خوبه پس من برم اخه به کامیار زنگ زده بودی که اونم نیست باید صبر کنی تا بیات

 

ایرن:وااا اریننن کجااا 

 

 ارین:چیه

 

ایرن:بمون دیگه  

 

اونم دیگه چیزی نگفت موند منم رفتم پیشش گفتم بریم توی اتاق

 

اونم چیزی نگفت رفتیم بالا که چهار تا اتاق بود رفت توی اخرینن اتاق که درش مشکی مانند بود 

 

رفتیم داخل یه اتاقق نیمه تاریک که به ادم ارامشص خاصی میداد رفتم روی تخت نشستم اونم اومد 

 

بعدش یهو ل… ب .. ا  گذاشتم روی ل…ب ..ا  و دیگه هیچ وقتت عاقبته کارمو نفهمیدممم

یک دیدگاه برای “دلبر جذاب من پارت1”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *