3+

دلنوشته دریا

دلنوشته دریا

ای دریا! منم ماهی

باخبری؟

چهره‌ی امواجیت

مرا غرق در مژه‌های طوفانیت

کرده است.

نفس من و دیگر ماهی‌ها در حبس

و به جان تو خاتمه می‌شود

اما تو بخشنده تر از آنی

که ما را در چنگ بی‌آبی غرق کنی

آغوش پهناورت را می‌گشایی

تا نازهای مرا خریداری کنی،

من چه بی باک در آغوشت به خواب

می روم

و رویای همیشگی بودن با تو را

بروی قلبم هک می‌کنم

تا شاید…..

کمی امواج گوش نوازت دلم را نوازشت کند

و مرا آزادانه به حریم خود راه دهد.

شیرین تر از لبخند ماه است آن سیمای دوست داشتنیت

می‌دانی که تو حیات هستی، من

چون نوزادی کوچک محتاج به آغوش

گرمت؟

من از این حیاتت حیات می گیرم

اما هیچ وقت سیر نمی‌شوم

با تو هر چه خشکی است

به فنا می‌رود،

زندگی را پر رنگ تر از آبی به نمایش

چشمان دیگران قرار می‌دهد

به راستی چیست؟

این طعم لزیز محبتت که تکراری

نمی‌شود

با نوازش لبان تو هر روز صبح را آغازمی‌کنم

تو خورشید طلوع کرده‌ی من هستی…

تو را قسم به تلاطم گیسوانت

بیا این گیتار را بگیر از خوشی ها بخوان

نوای سرنوشتم را درخشان بنواز

تا در اهنگ زندگی

به شوق بیایم و ماهی بالداری شوم

که برایت پر پر می‌کند.

#زهراعاطفی

#ارشیدا.

3+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *