| Saturday 28 November 2020 | 01:29
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان انلاین جرم عاشقی پارت6

رمان انلاین جرم عاشقی پارت6

 

「 جـــــرم عـاشـقـی 」

 

بعد کلی راه رفتن و بالا رفتن از کوه یک جای خوب رسیدیم.

بچه ها فرش پهن کردن.

پویا سریع رفت وسط دراز کشید.

_بزرگ نمیشی چرا؟

_خواهری جونم

_باز چیه؟

_بشیه من سرمو بزار رو پات

پاوان خندید رفت نشست بالای سرش، پویا هم سرشو گذاشت روی پای پاوان

_همیشه وقتی کارت پیشم گیره صدام میکنی خواهری.

همه ناراحتی صدای پاوان رو حس کردن چون هممون خیره شدیم بهش.

چشماش پر اشک بود اما لبخند روی لباش بود.

شوهرش با بهت داشت نگاهش میکرد.

پویا سریع از روی پاش بلند شد.

_پاوان!

_دروغ میگم مگه؟ پویا وقتی مامانمو بابات ازدواج کردن باهم من یک سالم بود،بابا و مامان من از هم جدا شدن اما بابام هیچ وقت محبت نکرد پویا تو چرا…..

پویا کشیدش توی بغلش.

_بچه پرو هستم درسته اما من یک خواهری دارم اونم توی بی ادبی که هنوز نفهمیدی دوست ندارم غصه بخوری.

پاوان هیچی نمیگفت.

_پاوان یک قطره اشک بریزی شوهرتو از کوه اویزون میکنم.

_الان من اینجا چیکار کردم منو میخوای اویزون کنی؟

_بنده به عنوان برادر بزرگتر صلاح میبینم تو رو اویزون کنم.

_وای باز نه.

پویا لپای پاوان رو فشار داد

_اوخ خدا، بچه ها صحنه رو داشته باشید.

همه با دیدن چهره با نمک پاوان خندیدیم،بجز ستاره که مشخص بود تعصاب نداره.

_هوی ستاره.

_درست صحبت کن با من.

_اوهوک،بگذریم چته چرا اخماتو اونجوری کردی توی هم، پیشونیت خط میفته باید بری تزریق کنی زشت میشی.

_به خودم مربوطه نیام بزنمت

_با اینکه ازتون کوچیک ترم اما کسی جرات داره دستش به پویا یا بچه ها بخوره خودم می ایستم جلوش.

_هه بشین سرجات بچه جان.

_جای دیگه شاخ باز در میاری اینجا جاش نیست.

داشت دعوا میشد

_باشه فهمیدم خاطر خواه زیاد دارم دعوا نکنید سر من.

یهو بطری اب پرت شد طرف کله پویا

_ایییی

_مرض،یکبار ازت دفاع میکنم دور برت نداره.

_باشه بابا ببخشید.

_سرت ورم نکنه شانس بیاری.

_نه بابا این از بتن ساخته شده سحر زیاد میزنتش عادت داره.

_هعیییی پروا تو اون ور اب عشق و حال میکردی من اینور کتک میخوردم.

_عشق و حال کجا بود بابا.

_یعنی باور کنم بچه مثبت میرفتی میومدی؟

_باور کن من میرفتم سر کار برمیگشتم خونه یا میرفتم کتابخونه کتاب میخوندم یا مینوشتم.

_پروا نویسندگی چه حسی داره؟

_نوشتن یک دنیا جدا داره،توی نوشتن غرق میشی وقتی مینویسی،میدونی ادما اکثر از همه چیز راحت عبور میکنن اما میشه با یکم فکر کردن روی هر چیزی رویا ساخت، رویا ها زندگی رو شکل میدن، نویسندگی بهت حس یک خالق رو میده که به شخصیتت زندگی میدی جون میدی نفس میدی وقتی مینویسی تو یک افریینده به حساب میای.

_چقدر قشنگ.

_البته توصیف پروا قشنگ بود.

_لطف داری.

_مشتاق شدم برم کتاب بخونم.

_اون روز و من ببینم بخدا میام سجده میکنم

_یعنی انقدر از کتاب فراریه؟؟

_درسشو با زور معلم هاش میخوند و مامان وگرنه الان بی سواد بود.

_در اصل تنبله وگرنه کتاب خوندن رو همه دوست دارن.

_صحیح

_شغل دیگه ای بجز نوشتن ندارید؟

_داشتم اما فعلا که ایرانم و نمیتونم به کارم برسم

_شغلت چیه؟

_روانشناسی خوندم.

_پس خانوم روانشناسی.

_بعله

_خب بیا ایم سحر رو معاینه کن ببین مشکل روانی نداره.

_هم سحر هم بچه ها همه سالمن

_از کجا فهمیدی؟؟

_چون هیچ مشکلی ندارن.

_اوه 

_پویا کتک میخوای؟

_نه نه غلط کردم،سروش چرا انقدر سرت تو گوشیه با کی حرف میزنی؟

_فضولی موقوف

پوریا با مظلومیت گفت:

_بی ادب من انقدر پسر خوبیم بهم بگو داری با کی حرف میزنی.

پویا داشت با سروش کل کل میکرد که سروش بگه با کی حرف میزنه.

سرمو بردم بالا به اسمون خیره شدم…

هوای اینجا تمیز بود.

خیلی خوبه ادم میتونه نفس بکشه.

یادش بخیر اون موقع ها که بابا بود با هم زیاد میرفتیم کوه و دشت و جنگل و دریا.

طبق معمول مامان خیلی باهامون کم میومد شاید هم نمیومد، چرا چون پوست صورتش خراب میشد.

هوف…عجب بهانه هایی میاورد مامان

_راستی پروا

 نگاهمو از اسمون به سمت پویا سر داد.

_جانم؟

_بعد چهلم عمه برمیگردی؟

_اوهوم،بمونم که چی بشه؟مامانم که پی شوهرشه…اقا بزرگ هم که خودش منو فرستاد چون اموزش ندیدم یک وقت توی روسوماتشون مشکل پیش نیاد…به کی دل ببندم که نرم،میرم تا هرکس بدش میاد از من راحت زندگی کنه، میرم تا نبینم کل خانواده چجوری پشتم حرف میزنن.

_اما پروا ما دوستت داریم!

_با موندن من چیزی درست نمیشه بعدشم من زندگیم اونجاست من شغلم کارم همه و همه اونجاست کجا بمونم.

_انتقال بگیر ایران.

سروش گفت:

_ما هم کمکتون میکنیم.

_بچه ها خودمم دوست دارم بمونم اما نمیتونم میترسم

_پروا.

خیره شدم به پویا:

_جانم؟

_میای بریم راه بریم میخوام باهات حرف بزنم.

سری به نشانه مثبت تکون دادم.

کفشامو پوشیدم و از روی فرش بلند شدم.

این قسمتی که نشسته بودیم خیلی صاف بود. 

شروع کردیم به راه رفتن.

_روزی که دیدمت تو اصلا حواست به جمع ما نبود ولی ما هممون روی تو زوم بودیم،اون روزی که ستاره اونجوری گفت و تو رفتی من تا صبح فکر و خیال نذاشت بخوابم،عذاب وجدان ه بودم.پروا روی من مثل یک برادر حساب کن چه بری چه بمونی پیشتم تو هم مثل پاوان.

_ممنونم ازت پویا.

_تشکر نمیخواد

_چقدر خوبه تو همیشه انقدر شادی

_شاد بودن کار سختی نیست

_برای من هست

_چطور

_هروقت شادم یهو فکرم میره به اون زمان که بابا زنده بود

_پروا منم مامانمو از دست دادم اما به قول اقا بزرگ ادما یک روز به دنیا میان و یک روز هم از دنیا میرن،به گذشته ها زیاد فکر نکن اونا تموم شدن و شدن یک خاطره به اینده فکر کن

_میگما پویا تو هم یک پا روانشناسی

پویا با خنده گفت

_خجالتم نده

صدای پاوان از عقب تر اوم

_بیایید میخوایم چیزی بخوریم

با پویا رفتیم طرف بچه ها

پاوان داشت چایی میریخت روم نمیشد بگم بدم میاد

یهو پویا گفت

_پاوان

_جان؟

_برای من کم بریز

_چون میدونم چایی زیاد دوست نداری برات شیر اوردم

_اخ دم خواهر گلم گرم

سحر گفت

_سلیقه ات افتضاحه پویا.

پویا با حرص گفت

_اقا من بدم میاد از چایی، اه چیه هعی شما ها میخورید

_راست میگه منم چایی دوست ندارم.

_بیا برات شیر بریزم

_مرسی خوشگلم ترجیح میدم نوشیدنی نخورم

_خدارشکر توی خانواده یکی سلیقه اش مثل من بود

پاوان با خنده گفت

_از بس خاصید شما دونفر

سروش گفت

_پویا

پویا با ناز و ادا گفت

_با من حرف نزن قهرم باهات

_عق ادای دخترارو در نیار

پاوان لیوانشو گذاشت زمین و گفت

_ببین سروش میزنم بچسبی زمین ها

_ها؟

_این لوسه، چرا به ما دخترا ربطش میدی مگه ما چمونه

سروش گفت

_همتون لوسید

پاوان حرصش گرفت، خودشو کشید بالا کنار گوش ارین یک چیزی گفت

_با کمال میل این امر سخت رو به عهده میگیرم ،فقط من در برابرش چیزی هم میخوام که بعدا خدمتتون عرض میکنم

_باشه هرچی باشه قبوله تو فقط انجام بده

_چشم

ارین بلند شد و رفت

_چی گفتی بهش؟

_زن و شوهری بود داداش جان

چشمکی به پویا زد

سعی کردم یکم برای خودم باشم،اومده بودم که اروم شم، اومده بودم یادم بشه من کیم و چیم

اصلا من چرا اینجا عم چیشد چرا همه سوال ها توی ذهنم بود

هه مگه من چی میخواستم از این دنیا

با صدای سحر نگاهمو بهش دوختم

_پروا جون

_جانم خوشگل

_من رشته ام انسانیه دوست دارم روانشناسی بخونم سوال داشتم بیام پیشتون؟

پویا با خنده گفت

_من هرچی میگم تو روانشناس بشی طرف و روانی میکنه قهر میکنه

_پویا میزنم ادامس بشی رو زمین ها

_اوه

با خنده به کل کل هاشون گفتم

_ هر کمکی بتونم میکنم، هرجا نیاز به توضیح داشتی یا چیزی بود که متوجه نشدی بیا برات بگم حتی بهم زنگ هم بزنی هر ساعتی جوابتو میدم

_دمت گرم

_جرات داری همین حرفو با همین لحن جلو اقا بزرگ بگو

_اوه اوه میفرسته منو زیر خاک

_درسته یکم سختگیره و اخمو ولی قلبش از جنس شیشه است همون قدر صاف و مطمئن باشید همتونو دوست داره اما غرورش بهش اجازه نمیده خود واقعیش رو نشون بده،به چشماش نگاه کنید میبینید چقدر مهربونه

پویا با خنده و تعجب گفت

_تو همه اینا رو از چشماش خوندی؟؟!!

_اره گاهی میشه از چشم ادما فهمید درونشون رو

_اوه بابا این روانشناسا چشم خونن

_فکر کن از چشمات بفهمن به کی داری فحش میدی

_یک فلسفه راجب اعصبانیت هست،اگر موقع اعصبانیت فرد  به نقطه نامشخصی خیره بشه به اون چیزی که باعث اعصبانیتش شده فکر میکنه اگر هم به فردی خیره بشه به اون فرد داره فکر میکنه

_برگ هایم فرو ریخت

_منم

_من حرفی ندارم

با خنده به تعجبشون گفتم

_مقاله های زیادی هست برید بخونید

_اره راست میگه من هر وقت میخوام فکر کنم به فرد به خودش خیره میشم در اکثر مواقع

با لبخند به چهره تعجب کرده اشون خیره بودم

اون وسط چهره ستاره بود که  توی ذوق  میزد

ای بابا ولش کن بهش فکر نمیکنم

پاوان لبخند خبیثی روی لب هاش بود.

بشدت مشکوک میزد

_اقاتون کجا رفته

_میاد صبر کن

پویا چشماش گرد شده بود

حدودا نیم ساعتی میشد هرکس به کاری مشغول بود

در کیفمو باز کردم دفترچه ای که گرفته بودم رو در اورد یک خودکارم در اوردم

دلم میخواست بنویسم

شروع کردم به نوشتن

” ما آدمها استاد حرف زدنیم؛ دوستش نداشته باش، دلتنگش نباش، اینقدر در برابرش ضعیف نباش، به عکسش آنجور نگاه نکن، جای خالیش را پر کن..

به عمل کردنِ خودمان که میرسد؛ با دلتنگی و بغض به عکسش زل میزنیم و تند تند زیر لب حروفی شبیه حروف دوستت دارم میچینیم کنارِ هم..

از جای خالی ای که پر نشده و نمیشود با یک عکس سه در چهار که زل زده توی چشم هایمان حرف میزنیم و قول میدهیم اینبار حرف حرفِ همان آدمِ توی عکس باشد، به شرطی که راه رفته را برگرد

به شرطی که یک روز دیگر طعم دنیایِ بی عطر تنش و هرمِ نفس هایش را به ما نچشاند..

ما آدمها اصولا خوب حرف میزنیم

ولی پایِ عملمان بدجور میلنگد .

(نوشته بالا اثر خانم فاطمه جوادی)

دفترچه رو بستم

_میگم سروش فردا نوبت توعه بری شرکت یا من

ارین اومد بالاخره

_نوبت…

یهو دادش به هوا رفت

همه با تعجب نگاهش کردیم

همش بالا و پایین میپرید

_پویا برو ببین چشه !!

با حرف من سریع بلند شد رفت سمتش.

_تو لباسم…

ادامه حرفشو نزد و داد زد اسم پویا رو صدا کرد

_د لعنتی تو لباست چیزیه میخوام برش دارم نمیزاری، سحر پاشو بیا اینو نگه دار

سحر بلند شد رفت سمت سروش و نگهش داشت

_خانوما چشما درویش میخوام لباسشو بدم بالا.

مثل همیشه شوخی و خنده حتی در موقعیت های خطرناک.

سرمو انداختم پایین.

صفحه گوشیمو روشن کردم

رفتم توی تلگرام

اوه اوه دنیا بسته گوشیمو به رگبار پیام منو

از وقتی اومدم ایران گوشیمو چک نکرده بود

دنیا یکی از بهترین دوستام توی خارج از ایران بود خودش هم ایرانی بود و برای تحصیل اومده بود اونجا

_سوسک!!!

نگاهمو بردم بالا دیدم سروش  افتاده زمین و داره نفس میکشه توی دست پویا هم یک سوسکه!!

سحر با خنده گفت:

_سوسک تو لباسش چیکار میکرد؟

پویا رو کرد به سوسکه مثلا ازش سوال کرد!

_سوسک جان، این که مزه عق میده،بوی عرق هم میده ،دختر به این نزدیک نمیشه تو دیگه چرا، من ازت توقع نداشتم

سروش بلند شد یکی زد پشت گردن پویا

_مردتیکه روان پریش ادم باش

_فرشته ها ادم نمیشن

_اینو خوب اومد،البته فرشته مرگ همون عزاییل خودمون

به کل کل هاشون نگاه نکردم

سرمو کردم توی گوشیم پیاماشو بخون

“پیام های دنیا

سلام پروا خانوم ایران خوش میگذره

هووووی کجایی

پروا جواب بده

پروااا…..پروا

جواب منو نمیدی

اصلا برو گمشو من قهرم

 

 

اوه بابا معلوم نیست چشه اینجوری منو بسته به رگبار پیام

در  جوابش نوشتم: سلام دنیا جان،من ایرانم خوشگلم، درگیرم بخدا، ازاد شدم زنگ میزنم بهت دوستت دارم خواهری جانم

نگاهم افتاد به سروش بدبخت رنگ تو صورتش نبود

_پویا

_جون

_یکم بهش اب یا یک چیز شیرین بدید بدبخت رنگ تو صورتش نیست

_چشم

بلند شد رفت سمتش اب داد بهش

دست کردم توی کیفم شکلات بیسکویتی دادم بهش بخوره شاید بهتر شه

_ترسیدی فشارت افتاده چیز خاصی نیست

_دمت گرم داداش

_چند تا نفس عمیق بکش بهتر شی

چه باحال پویا جدی شده بود

_اوه اوه اقا دکتر جدی میشود

_اخی، بهش نمیاد

_داداشم همه جوره عالیه

_بعله بعله بر منکرش لعنت

_مرض دودقیقه نمیزارید ادم جدی باشه

پویا اومد کنار من نشست

_خب امروز بهت خوش گذشت

_در کنار شماها عالی بود

_میگم بچه ها بیایید عکس بگیریم یادگاری بشه

_من میگیرم

سحر گوشیشو داد به پویا

روی حالت سلفی گذاشت

_همه بگید بادمجوووون

_مسخره بازی نکن بگیر دیگه

_تقصیر منه میخوام مثل خودم خوشگل بشید تو عکس

_میگیری یا بیام

_باشه بابا، خب لبخند

_یک، دو، سه

عکس رو گرفت

عکس قشنگی شد

_از همه بهتر خودم افتاد

_اعتماد به سقفت .

_اعتماد به اسمونه

_بده منم ببینم

پویا داد بهم گوشی رو همه خوب افتاده بودن چقدر دلم میخواست با…

بهش فکر نکردم گوشی رو دادم به پویا.

_اقا داره ظهر میشه جمع کنید بریم رستوران پایین کوه.

_اخ گفت

همه بلند شدیم لوازم ها رو جمع کردیم و رفتیم به سمت پایین کوه

هندزفریمو در اوردم

اهنگی که مدت هاست شده ارامش شب و روزمو پلی کردم

(شب که میشه، امیر تتلو)

شب که میشه من مینویسم تو بخواب

گفتم که من مال خواب نیستم

شب که میشه بگو باکی بخوابم

 نه نمیشه بدون تو.

شب که میشه

 جهنم میشه بی تو زیر این سقفمون

شب که میشه بگو تو کجایی توی یه شهر دور…

 

اهنگشو خیلی دوست دارم

اهنگ رو زیر لبم زمزمه میکردم برای خودم

بعد از کلی تلاش برای پایین رفتن رسیدیم.

_اقا هنوز ساعت یازده و نیمه، بریم بشینیم روی اون بلندی که اونجاست، بعدش ساعت دوازده بریم ناهار موافقید؟

همه موافقت کردیم

رفتیم با بچه ها به سمت بلندی.

.

.

.

نشسته بودیم که صدای پویا دوباره بلند شد:

_یکی بیاد من سرمو بزار رو پاش

_بیا بغل خودم داداش لوسم

رفت سمت پاوان سرشو گذاشت رو پای پاوان.

پاوان موهاشو نوازش میکرد

_من چی؟

_تو هم بخواب

ارین هم سرشو گذاشت روی پای پاوان

پاوان گفت:

_بچه ها یک چیزی بگم

هممون نگاهش کردیم

_به نظر شما هم اقا بزرگ تازگی ها یک کوچولو مهربون نشده؟

_نوه عزیز دوردونشون اومده چرا مهربون نباشه

با کنایه گفت؛مثل همیشه با من بد رفتار شد

پاوان تا اومد چیزی بگه:

_ست..

سحر گفت:

_ببخشید وسط حرفتون پاوان جان،ستاره خانوم از من  چند سال بزرگتری احترامت واجبه اما خیلی  داری تند برخورد میکنی من کاری کردم؟ماجرا چیه که اینجوری رفتار میکنی با من

_هه برو بچه  جون با من کل ننداز

_گفتم بزرگتری هوا برت نداره،من فقط میخوام بدونم مشکلت چیه؟اقا بزرگ هم بخاطر من مهربون نشده من فردا بلیط میگیرم برمیگردم

بلند شدم از اونجا

نیاز داشتم به هوای ازاد

خدایا منو میبینی

اینا چشونه

مگه من چیکار کردم

چشمامو بستم

دست کردم توی جیبام

سعی کردم خودمو اروم کنم برگردم پیش بچه ها، دوست نداشتم اولین بیرون اومدنم باهاشون تلخ باشه، اما دیگه رسیدم به اون نقطه از انفجار

صداشون میومد که داشتن بحث میکردن باهم

زندگی خیلی عجیبه وسط تمام خوشی هات یهو یک اتفاق بد میفته….

 

 

«دانای کل»

 

نفرت در وجودش بود

از زمان تولد دخترک از او متنفر بود

برای همه این موضوع سوال بود که چرا؟همیشه پر بوده از نفرت.

وجودش،مغزش. 

همه و همه پر بود از نفرت.

دخترک اما از همه چیز بیخبر بود، او گناهی نداشت.

او از اینده ای نه چندان دور خبری نداشت.

اما چشمان ستاره پر از نفرت بود نسبت به دخترک.

او بالاخره زهر خودشو میریخت اما کی و کجا نامعلوم بود…

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: جرم عاشقی
  • ژانر: عاشقانه_پلیسی_گاهی طنز_هیجانی_گاهی غمیگن
  • نویسنده: سیده ثمین سرابی
https://beautyvolve.ir/?p=18358
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.