دلنوشته دل

دلنوشته دل

❤️❤️

❤️

اگر می خواهی از حال دلم با خبر شویی

باید بگویم که چشم بارانی

و دل در امواج خون

نفس می کشد

در این هوا

هوایم به بی تو بودن عادت

و دلم به بی نوازی تو سرگردان است

جانای من نترس کار این دل

انتظار است، انتظار

انتظاری تلخ که با میوه امید مثال شهدی بر دل می‌نشیند

با شکوفه عشق

امید این دل به برگشتنت سجده

می‌کند

دلت می داند

که مرا بی دل کرده

و مرا به کام بی تو بودن ها کشانده است؟

می داند که هوایم این روز ها خزانی است و در درون دلم آتش جشن برگ ریزان به پا شده است

می داند؟

که نگاه سرد درختان بر رویم سایه

افکنده…

تو ذوب شدن دل و یخ زدن شدن غرورم

را دیدی؟!

گریه های پنهان شده در پشت

لبخند هایم را دیدی؟!

با نگاه سردت روزگار ترشم را تلخ

کردی…

آخر بگو ؟

چرا به جای کلامی چون عسل

از دهان غنچه مانندت

نیش مار بیرون می آید…..

و مرا با یک چشم به هم زدن

به آغوش سرد خاک می‌برد

بگو چرا دستان گلچینت دلم را به نشانه یک انار ترش می‌چیند؟

در سبدی جدا از انگور های شیرین

به نمایش چشمان عاشقان

می گذارد

چرا ؟؟

عشقم را جدا می‌کند؟

شاید در کنار انگور های شیرین

و مزه لذت بخش با تو بودن

شیرین شوم

هرچه می‌خواهی بگو

امشب ماه سخاوتمند است و گره گشاه

هرچیزی بجز

اخمان گره خورده‌ات را

باز می‌کند…

بگو از جان دلم چه می‌خواهی

که شهبی خون می‌زنی؟!

❤️❤️

❤️

🌹

#ارشیدا. 🦋 🌟

#زهراعاطفی 🌹

❤️❤️

❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *