دلنوشته تو بیا

با وجود سیمای گرفته و

دلنوشته تو بیا

این موهای پریشان

باز هم نگران حالت هستم

از حالت می‌پرسم

می‌دانم که تیله های درخشانت تاب ندارند

تاب ندارند که ببینند و بشنوند

که بگویم خسته‌ام

گیسوان امواجیت را شانه نکن مهربانم!

گیسوانت مرا از دریایی پر‌تلاطم نگاهت سیر می‌گرداند

دل سردت لبخند گرمم را

آتش می‌زند

می‌دانی چقدر دوستت دارم؟

آنقدر که سپر شوم

در برابر باران آشوب تو

تو را از دست هجوم آسمان پنهان کنم.

نترس از روزی که باران خشم بر نگاه مهربانت سیلی زند!

مگر من نباشم که بوسه زند طوفان بر خرمن بهاریت!

می‌دانی چیست حکم این سکوت پر از شجاعتم؟

باران مهرت مرا حیات می‌بخشد

و نقاب شیطانی دلقک ها را پاک می‌کند،

باران تو عشق آسمانی مرا لبریز از عطش می‌کند.

در امواج زیبای خیالم

هرشب برایت عاشقانه می‌نویسم

بین خودمان بماند اما عاشقانه‌هایم

را تو زنده می‌کنی!

بمان در کنارم تا من از دشت تنهایی

راحت شوم!

اگر نمانی با زنجیر نگاهم اسیرت

می‌کنم

معشوقه‌ی من ماندن تو در کنارم

اجبار است🌹🦋

#آرشیدا

#زهراعاطفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *