| Friday 27 November 2020 | 06:33
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان آنلاین در آرزوی رهایی پارت 1

رمان آنلاین در آرزوی رهایی  پارت 1

 

 

#پارت1https://beautyvolve.ir/

 

با صدای آلارم گوشیم از خواب نازم دل بریدم و بعد از رفتن به Wcو تخلیه از اتاق زدم بیرون


طبق عادت همیشه از میله ها داشتم سر میخوردم میومدم پایین که یهو به یه چیز سخت برخورد کردم و آهم بلند شد


رادین با خنده گفت:

+بابا دختر چند بار گفتم این کارا خطر داره یهو دیدی افتادی ضربه مغذی شدید مردی افتادی
سر دستمون ها!!


منم کم نیوردم و جوابش رو دادم

-اولن من تا حلوای شما رو نخورم نمیمیرم
ثانیا تو نگران ما نباش خودم بلدم چجور بیام پایین
ثالثا هم وجود نداره


خندید و من بدون توجه به اون به سمت آشپز خونه حرکت کردم


و پس از بوسیدن لب رادوین که روی صندلی نشسته بود و کشیده شدن لپم توسط اون و بوسیده شدن پیشونیم توسط بابایی و در آغوش گرفته شدنم توسط مامانم به مامان گفتم یه لقمه برام بگیره و خودم با دو دوباره رفتم اتاقم

یه لباس نفتی و یه مانتو جلو باز آبی پررنگ روش پوشیدم بایه ساپورت مشکی


یه شال مشکی رو هم کردم سرم و بعد از خداحافظی و گذاشتن لقمم داخل کیف سوار ماشین پورشه ی ناناسم شدم و حرکت کردو

پشت چراغ قرمز تازه نگاعم از آینه به صورتم افتاد..وااای اصلا یادم رفت آرایش کنم
امان از استرس


سریع چند قلم از لوازم آرایشیم که تو
داشپورت میزارم همیشه رو برداشتم و یه نگاه به چراغ کردم

خوبه بابا ۵دقیقه وقت دارم

 

سریع چند قلم از لوازم آرایشیم رو برداشتم و یه نگاه به چراغ کردم
خوبه بابا ۵دقیقه وقت دارم

رژ لب سرخم رو روی لبای خوش حالتم کشیدم و بعد از ریمل و رژ گونه خودم رو تو آینه
نگاه کردم

بازم مثل همیشه خوشمل شده بودم(البت خوشگل هستمااا مخصوصا با چشمای آبیم و موهای رنگ طلام)

وجدان: یه کلمه از مادر عروس

من:اا وجی جون میخوای عروسی کنی منم دعوت کنی ها

وجی:هرهرهر
من:خر بخنده

وجدان با عصبانیت رفت و منم خندیدم بهش


تازه نگاهم افتاد به ماشین بغلی که چند تا پسر توش بودن و با تعجب داشتن نگام میکردن که یکیشون گفت


+بچه ها ندیده بودیم این خانوما چجور از لولو هولو میشن که دیدیم البته این خانومی هولو بود الان بپر تو گلو شد

بعد همشون باهم خندیدن


خدارو شکر همون موقع چراغ سبز شد و من همونطور که گاز میدادم گفتم

-یه نگاه به خودتون بندازید بعد بخندید مارمولکا


ماشینم رو درست توی پارکینگ دانشگاه پارک کردم و به سرعت به سمت کلاسی که گفته بودن رفتم


آخ که چقدر حال میده روز اول دانشگاه
در کلاس رو با چند تقه وا کردم و وقتی اومدم تو و خیلی محترمانه سلام دادن

یکی از بچه ها گفت


+مگه نگفته بودن استادمون مرده؟


خندیدم و گفتم بزار یکم شوخی کنیم باهم

رفتم پیش تخته و به میز تکیه دادم و گفتم

-خیر استادتون من هستم…من خانوم وفا هستم رها وفا

 

 

یکی از پسرا از جاش بلند شد و گفت


+خانوم وفا شما چقدر خوردنین اگه استاد نبودین حتما میخوردمتون

 

چه رویی داره خاک برسر


یه تای ابروم رفت بالا و بلند گفتم


-پدر مادر یاد ندادن خودشیرینی نکنی.. البته گفته باشم ها منو بخوری سنگ کلیه میگیری در ضمن حواصت به نمرت هم باشه


با این حرفم کلاس پوکید یه پسر دیگه که  از اون شوخ طبع های باشه گفت


+خانوم وفا تهدید !!!اونم تو روز روشن جلو پسر مامور قانون؟؟؟

با خنده گفتم:بابات پلیسه؟؟


با افتخار و غرورگفت بله که گفتم

-مبارک مامانت باشه

باز همه خندیدن

-خب بچه ها بیاین …

همون موقع در باز شد یه مرد پیر اومد کلاس منم یه سلام استادی دادم و با قیافه ی خندون ته کلاس نشستم


همه بچه ها با دهن باز نگاهم میکردن و منم یه لبخند ملیح بهشون تحویل دادم


ولی فقط اون پسره که بهش گفتم از نمرت کم میکنم وای خدا داشت خودش رو میکشتااااا

***


بالاخره اون زنگم با اون استاد پیر خرفت تموم شد
استاد خودش اولی زد بیرون

خواستم از کلاس برم بیرون که همون پسره که گفت باباش پلیسه بهم گفت

+ والا بازیگریتون ایول داره خانم وفا شما باید بازیگر میشدین نه که بیاین ور دل ما با هم نقاشی بکشیم


سرمو بالا اوردم و دستمو به صورت تفنگ گرفتم سمت اون پسره که هنو داشت برام خط و نشون میکشید و گفتم

_مخلصیم

 

1 2 3 4بعد

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: در آرزوی رهایی
  • ژانر: عاشقانه_طنز
  • نویسنده: عاطفه قنبرنژاد
https://beautyvolve.ir/?p=18038
لینک کوتاه مطلب:
درباره Atefeh
عاطفه قنبرنژاد هستم ۱۴ سالمه و از ۹ سالگی شعر و داستان مینویسم
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.