| Saturday 28 November 2020 | 02:18
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسنده و خواننده که بتوانید اوقات فراقت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنید و هم لذت ببرید ما حامی نویسنده ها و خواننده های عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای دریافت نمیکنیم برای خدمات خودمون
روی عکس کیلیک کنید
اینستاگرام
رمان پازل عشق فصل 1 به قلم مهدیس محمدی نژادی

رمان پازل عشق فصل 1 به قلم مهدیس محمدی نژادی

قسمتی از رمان:

هرگونه کپی پیگرد قانونی دارد
با صدای بوق های ممتمدش قدم هامو تند کردم انگار ن انگار نصف شب ،با دیدنش پشت چشمی نازک کردم و دنبال کلید گشتم تا درو قفل کنم، صداش توی گوشم پیچید “نگارین بیا دیگ”-عه مهرسام زده ب سرت نصف شبی کجا میخوای بریم؟،،سرشو کج کردو دستشو روی فرمون گذاشت +عشقت زده ب سرم بیا تا همه‌ رو بیدار نکردم،سرمو تکون دادم و نیمچه لبخندی زدم ، هنوز در ماشینو نبسته بودم که با صدای بدی از جاش کنده شد ،ترسیده نگاهش کردم و با حرص لبامو روی هم فشردم -دیوونه بزار سوار شم بعد برو کم کم داری منو میترسونی! ،دستمو گرفتو بوسه ای عمیق زد ، انگشت هاشو زیر چونم برد سرمو بالا آورد خیره ب چشم هام گفت+ نتونستم بخوابم ،فکر تو نزاشت چشامو میبیندم این دوتا گوی روشن توی ذهنم نقش میبنده،لب های گرمشو روی دستم گذاشتو چشاشو بست – مهرسام حواست باشه چشاتو نبند دیونه،انگشت هاشو نوازش وار روی دستم کشید و حواسشو ب رانندگی داد ،ب نیم رخش زل زدم ،این مرد تمام دنیای من‌ شده بود ،موهای مشکیش روی صورتش ریخته بود ،دلمو ب چشاش باختم ،،دستمو روی ته ریش زبرش کشیدم و توی موج موهاش گم کردم، لبخند دندون‌نمایی زدو با صدای بمش گفت خانومم شما هم‌دل تنگ بودی و نگفتی ،با خنده مشتی ب بازوش زدم ،،صدای ضبط رو بیشتر کردم ،صدای بلند آهنگ توی سرم‌اکو شد همراهش میخوندم ::’آرایشتو ک پاک میکنی شب رژ لبتو ک میبری از لب وقتی ک موهاتو میبندی عقب’دستش روی گونم‌حرکت کرد و لب زد ‘اونوقت از همه خوشگل تری آره__________________با ترمز ماشین صدای ضبط رو کم‌کردم ،دو تا دستشو قاب صورتم‌کرد،انگشت هاشو نوازش وار روی گونم کشید و از ماشین پیاده شد ،دروبرام باز کرد و دستای مردونش قفل کمرم شد ،نگاهمو ب اطراف دادم با صدای نسبتا بلندی گفتم ‘”بام تهران “‘سرشو توی گردنم فرو برد و کنار گوشم لب زد آره میخوام سرمو روی شونت بزارمو تمام این شهر زیر پامون باشه،بوسه ای ب گردنم زد ،،باخنده گردنمو کج کردم دستشو دور کمرم حلقه کرد لبخند عمیقی روی لبام نقش بستو تن ظریفمو بین دستاش اسیر کردو روی صندلی چوبی جا داد ،سرشو روی شونم گذاشتو مثل همیشه توی موج موهام گم کردو مشغول بوییدن شد-اوومم عطر موهات مستم میکنه ،لبخندی روی لبام‌ نشست و خیره ب روب رو شدم، نور و چراغ های کوچیک و بزرگی ک تمام شهر و زیر پام نشون میداد ،ماه آسمون ک بزرگ تر از همیشه بود ، لکه های روی ماه رو دوست دارم بنظرم زیبایش و تکمیل میکنه، و ب واضح نشون میده ک هیچ کس کامل نیست نقص داره حتی اگ زیبا ترین باشه ،،موهای فر فریمو بین انگشتاش میپیچوند و رها میکرد ،سرمو روی سینش گذاشتم و ضربان قلبشو گوش دادم ،چشامو کوتاه بستم دلنشین ترین ساز موسیقی نبض قلبش بود ،بوسه ای روی موهام‌زد ،دستشو زیر چونم‌برد ، شصتشو نوازش وار روی گونم‌حرکت داد وخط های فرضی گوشه ب گوشه لب هام میکشید ،آروم دستشو روی گوشت لبام نشوند ،سرشو نزدیک تر آورد و بعد از  مکث کوتاهی چشاشو بست، با هرم نفس های داغش بدنم سرد و گرم شد،چشم هامو چند بار بازوبسته کردم ،لب هاشو از هم باز کرد همین ک‌خواست ببوستم، انگشت اشارمو روی لب هاش گذاشتم و مانع شدم ،چشاشو باز کردو اخم‌مصنوعی کرد ، گوشه لبشو کج کرد-چرا اونوقت؟،انگشتامو هوس انگیز از روی گونش تا امتداد گردنش کشیدم و لبخند زدم ،باز سرشو‌کج‌کرد و رو‌صورتم خم شد ناغافل ازش جدا شدم و ب لب هایی ک نزدیک ب غنچه شدن بود چشم دوختم و زدم زیر خنده که سمتم هجوم اورد شروع ب دویدن کردم با خنده ازش دور میشدم که محکم بغلم کرد ،نفس نفس میزدم ک بی هوا لبهاشو روی لب هام قفل کرد،خواستم‌ عقب بکشم ک دستاشو پشت گردنم‌ گذاشت، گرمی لب هاش روی لب هام تنمو داغ کرد ،دیگ حس سرما بهم منتقل نمی شد ،حس گرمای زیاد یک روز تابستونی رو داشتم،گاز ریزی از لب هام گرفت آروم و نرم حرکت میداد ، بی طاقت دستامو توی موهاش فرو بردمو همراهی کردم ، چشم هامو روی هم فشردم تا با عمق وجودم این لحظه شیرین رو حس کنم، زبونشو روی لبم‌کشید عین تشنه ای که به آب میرسه میمکید ،،،با کم آوردن نفسم فشاری ب گردنش دادم ک با مکث سرشو بالا آورد خیره ب چشم هاش شدم ،ازش فاصله گرفتم و چرخی زدم با دیدن تابلو بزرگ نوتلا آب دهنمو قورت دادم لبامو ب بالا متمایل کردم و اسمشو ب حالت کش داری گفتم مهرسااام،خنده ای کردو گفت جاااان دلم ،من نوتلا میخوام ،نوک بینیمو با خنده کشید بی مکث دستشو دور کمرم حلقه کرد و باهم قدم زدیم ،با اینک لباسای گرم پوشیده بودم اما بازم هوا سرد بود نفسمو بیرون فرستادمو نظاره گر بخار خارج از دهانم شدم ،دستامو سمت دهانم بردم و خواستم هاااکنم‌ تا شاید گرم بشه ک دستامو بین دستای مردونش جا داد و سمت لب هاش برد و همین ک خواست بوسه بزنه صدای زنگ موبایلش مانع شد ،،جواب ندادو گرمی لبش روی دستم نشست ، چند دقیقه ای نگذشت ک دوباره صدای زنگ‌موبایلش بلند شد ،بی توجه بود -شاید واجب باشه یک نگاه ب موبایلت بنداز ،با دیدن شماره موبایل اخم کمرنگی کرد و آیکون سبز رنگو لمس کرد ،حس فوضولیم گل کرد ،دستامو دور شونش انداختم وگوشمو ب موبایل چسبوندم با شنیدن صدای بم مردی تک خنده ای کردم ،گوشمو فاصله دادم مهرسام با جدیت داشت صحبت میکرد ،دستشو فشاری دادم و آروم گفتم من میرم ،چشاشو با مکث روی هم گذاشت،تند تند قدم برداشتم فکر میکردم ما تنها این موقع شب زده ب سرمون اما چند نفر دیگ هم توی این هوا بیرون بودن ولی خیلی خلوت بود ،،ظرف شیشه ای بین دستام جا دادم و با عجله یک قاشق از نوتلا رو توی دهنم بردم و مزه مزه کردم،نگاه مو چرخوندم اما مهرسام نبود ،نزدیک تر رفتم و با دقت نگاه کردم قدم زنان داشت میرفت ،قدم هامو تند کردم صداش زدم اما نفهمید فاصلمون زیاد بود ،،روی نیمکت دونفره ای نشست،قدم ها مو کند کردم تا نفسی تازه کنم ،،قاشق بعدی نوتلا رو توی دهنم گذاشتم ،نگاهم ب سمت مهرسام رفت اما اینبار اخمام در هم گره شد دوتا مرد سیاه پوش هر دو بازوی مهرسام و گرفته بودن و ب زور نگهش داشته بودن ،قلبم تند تند میزد پاهام شروع ب لرزیدن کرد و ب سختی حرکتشون دادن چند قدمی برداشتم با صدایی ک ب زور می شنیدم اسمشو صدا زدم ،مرد دیگ ای روب مهرسام ایستاد،،صورتشو پوشونده بود ،،چند قدمی جلو رفتم ،پاهام می لرزید ،فاصلم بهشون کم تر شده بود ، اون‌مرد هر لحظه به مهرسام نزدیک تر میشد و جسم براقی رو زیر گلوش گذاشت ، نفسمو حبس کردم وب چیزی ک میدیم تردید داشتم ، چند قدمی جلوتر رفتم‌ چشامو محکم بستم و با لرز نفسمو بیرون دادم نمیدونم چقدر توی این حالت بودم که با صدای پرت شدن جسمی روی زمین با ترس چشامو باز کردم با دیدن صحنه روب روم ظرف نوتلا با صدای بدی شکست توجهشون سمتم جلب شد ،داشتم دیونه میشدم جسم مهرسام روی زمین افتاده بود و اونا داشتن دور میشدن،مغزم فرمان نمیداد، یعنی خواب نیستم ؟با شوک اتفاقات ب سرعت شروع ب دویدن کردم و پشت سرشون‌ میدویدم ، اما لحظه آخر سوار ماشین شدن و با سرعت دور شدن،آخرین نگاهم ب پلاک ماشین خورد ، دستامو توی موهام فرو کردم و محکم کشیدم ، خیلی سخته ک در عرض چند دقیقه تمام زندگیم با خاک یکسان شده بودچشام دیده مغزم فرمان داده اما قلبم باور نداشت و تکذیب میکرد ،با قدم های لرزون و با شک سمت مهرسام رفتم ،چشمم به جسمش افتاد همه جا خونی بود و‌صورت و گلوش پر از خراش های عمیق و‌بزرگ بود نگاهم‌به حلقه‌توی دستش خورد و محکم روی زمین افتادم حلقه ای که روز نامزدی دستش انداختم ،دست سردشو بین دستام گرفتم و نزدیک تر رفتم با صدای لرزون اسمشو به زبون اوردم -مهرسام من دارم‌خواب میبینم مگ نه چرا بیدار نمیشم مهرسام،، انگشتر فلزی رو فشار دادم دستمو سمت موهای مشکی و خوش حالتش بردم اما با نگاه دوباره روی صورت خونیش دستم روی هوا خشک شد دنیا دور سرم چرخید بی صدا کنار جسمش نشسته بودم و اشکام‌ روی گونه هامو خیس کرده بود درک این اتفاق برام خیلی سنگین بود با حس خیسی دستم دوباره همه صحنه ها برام تکرار شد دست خونیمو جلوی صورتم‌اوردم و محکم جیغ زدم ،جای پرتی بودیم و کسی نبود صدای فریادمو بشنوه،ساعت از نصف شبم‌گذشته بود ، انقدر جیغ زدم ک گلوم شروع ب سوختن کرد ،،دلم نمی خواست هیچ کدوم ار این اتفاقات رو باور کنم،با احساس لرزش بدی دستمو توی جیبم بردم با دیدن شماره اشوان بغضم ترکید ،با انگشت خونی آیکون سبز رنگو کشیدم با گریه و جیغ هر چی دیده بودم رو تعریف کردم ،دستای لرزونم سمت صورت پر از خون مهرسام بردم ،دیونه شده بودم یک لحظه می خندیدم و می گفتم خواب و نیشگون از بازوم میگرفتم اما یک لحظه قلبم فشرده میشد و با دستای خونی ب سرو صورتم میزدم نمیدونم چقدر توی این حالت بودم ک …

رمان پازل عشق فایل pdfکامل

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پازل عشق
  • ژانر: انتقامی عاشقانه
  • نویسنده: مهدیس محمدی نژادی
لینک های دانلود
  • 36 روز پيش
  • مهدیس محمدی نژادی
  • 3,807 بازدید
  • ارسال نظر
https://beautyvolve.ir/?p=18009
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

مطالب محبوب
درباره سایت
سرزمین رمان آنلاین
سایت سرزمین رمان آنلاین یک بستر عالی برای شما عزیزان نویسندگان و خوانندگان که بتوانید اوقات فراغت خود را به بهترین شکل ممکن سپری کنیدولذت ببرید ما حامی نویسندگان و خوانندگان عزیز هستیم پس هیچ هزینه ای برای خدماتمان دریافت نمی کنیم‌‌....
آخرین نظرات
  • kimiya : عالیه😍😍...
  • مدیر سایت : چرا عزیز ؟دلیل خاصی داره ؟...
  • ایدا : یعنی از این چرت تر نمیشد...
  • مدیر سایت : سلامک عزیز هفته ای یک پارت قرار میگیره...
  • Aida : سلام خسته نباشید رمان خیلی عالی بود پارت های بعدیش رو میزارید ؟...
  • Samaneh najafi : مرسی مهربونم😍😍😍...
  • elnazz : مرصی ممنون😍🌷...
  • نازنین : رمان خیلی خوبی بود واقعا پر از صحنه های غمگین عاشقانه🥺...
  • مدیر سایت : ممنون عزیز بابت نظر زیباتون...
  • مدیر سایت : سلام عزیز اسم نویسنده ها زیر رمان خورده...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان آنلاین " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.